خاطرات عزیزم امروز روز شگفت انگیزی هست. صبح با این خبر بیدار شدم که فهمیدم جوجه تخم گذاشته. این خیلی معرکه بود. و ما شوکه بودیم. بعدش رفتم یکی دو دور دوچرخه سواری و بعد با مامان و بابا رفتیم باغ گل. دو تا زامفولیا کوچک خریدیم و من اسم مالخودم رو سوزان گذاشتم. و بعد رفتیم لواسون فشم اونجا کنار رودخونه آرامش گرفتیم حتی با این که هوا سرده. دوباره یه باغ گل دیدیم و یک حسن یوسف و دوتا گل دون دیگه که اسمشونو نمیدونم اما گل دارند خریدیم. و الان من خونه کنار جوجه ها هستم. خیلی خوشحالم خیلی. هیچ چیز نمیتونه روز من رو خراب کنه. حال من به اندازه درخشان بودن آسمون امروز خوب و عالیه. حتی با این که رسما هیچ کاری از برنامه نکردم و جلو نبردم کارهامو. من عمیقا احساس شادی و خوشبختی می کنم. کائنات عزیزم ممنونم. ممنون که هوامو داری. هوای من و خانواده جوجه ها و گیاهان رو. ممنونم دوست دارم.
یک روز دیگر هم شروع شد. دیروز کلی قرتی بازی درآوردم. موهامو رنگ کردم. قدشو کوتاه کردم چتری زدم. واقعا به همچین تغییری احتیاج داشتم.
همه خوابن من فعلا یکم کتاب سالهارو جلو بردم. باید جلو بره تا بتونم در موردش صحبت کنم. اما در کل میدونی که من ویرجینیا وولف رو دوست دارم. و با نوشته هاش راحتم. دیگه صبح ناخونامو درست هم کردم. مامانم میگه سحر پاشدی ناخون درست کنی؟ :))))
وسایلم تو اتاقه و جوجه ها خوابن میترسم بیدار بشن. دیشب براشون اسباب بازی خریدم. میدونی که تصمیم دارم مایند فول باشم و جز به چیزهایی که میخوام فکر نکنم. در نتیجه به هرچیزی فکر نمیکنم این یک آغاز جدیده کنترل مسیر فکری. و ذهن آگاه بودن. و تمرکز روی اهدافم. باید یه تکونی به زندگیم بدم.
هوا ابری و بارونیه. وقتی نم نم بارون میومد رفتم دوچرخه سواری و چه کیفی داشت. از صبح دارم کار میکنم. فقط میدونم نباید رویاهام رو فراموش کنم. نباید جا بزنم. میخوام ادامه بدم ببینم آخرش چی میشه. عکاسی اولویت اولم هست. این رویارو نمیخوام رها کنم. اگر فلسفه خوندم به خاطر عکاسی خوندم. باید برگردم به خودم و به رویاهام.
بعد از مدتها من یک قسمت از یک سریال رو دیدم. به قسمت اول بودن خیلی معرکه بود. امیدوارم جرعه جرعه بتونم ببینمش. باید بگم بعد از مدت ها یک کتاب جدید هم شروع کردم. کتاب سال ها نوشته ی ویرجینیا وولف. باید بخونم تا بتونم راجع بهش صحبت کنم. یه مدت خیلی طولانی درگیر کتابهای کتابخانه بودم اکثرشون رو خوانده بودم و تک و توک نخونده مانده بودن. از کتابهای کتابخونه فقط چهاربعدی افلاطون رو مونده که دوست دارم بخونمش. گذاشتم یکم جون بگیرم بعد. افلاطون محبوب دل منه. خیلی دوسش دارم خیلی. اما فعلا صبر کردم و میخوام سالهارو بخونم. عجله ای هم ندارم. یکم زمان میخوام و نمیدونم چطور توضیح بدم. من هنوز در حال ترمیم شدن و بازسازی شدن یا تازه شدن یا بهتر بگم در تلاش برای خودم شدن هستم. هنوز با چیزی که بودم فاصله دارم. امشب داشتمفکر می کردم عجله نکنم برای ارشد عکاسی خوندن واقعا احتیاج دارم تا موقعیتم و روحیه ام و حالم خوب بشه. به قول معروف قوی بشم. حالم خوبه اما هنوز از خودم فاصله دارم. کارهام رو انجام میدم ولی یکم خسته ام. میخوام ریلکس و آسوده بشم. زندگی بدون اضطراب واست س واقعا لذت بخشه. به این بودن احتیاج دارم. امروز رفتم شهر کتاب خوشحالی خریدم. یه قسمت سریال جدید دیدم. کتاب جدید همون سالهارو شروع کردم. عکاس خوندمانگلیسی پادکست گوش دادم و روتین پوست مو دندان داشتم. یسری از کارها موند. میدونم نباید سخت بگیرم. برای فرانسوی فقط یه ماه وقت دارم و امروز نخوندم. و غیره که بماند. این روزا اصلا نمیتونم به خودم فشار بیارم. منظورم اینه استرس نمیتونم تحمل کنم. قشنگ متوجه میشم بدنم در حال ترمیم شدن هست. نمیپذیره استرس و اضطراب من رو. نمیتونه تحمل کنه. طبیعیه چون مدتزمان طولانی استرس داشتم. و یه مدت کمه که رها کردم همه چیز رو و مسیر زندگیم رو تغییر دادم. و راستش رو بخوای خوشحالم. یه بخش کوچکی نگرانه ولی حس خوبی دارم. حسش مشابه زمان هایی هست که پیشرفت کردم در زندگیم. دلم میخواد دوباره درست بنویسم از کتابها از فیلم از مقاله از هرچیزی که خوب و مفید.دلم میخواد زود برگردم به کار ولی ۱۳ روز عید وسایل چوب رو جمع کردم. چون اتاقم جا نداره و من در پذیرایی خونه یه گوشه رو گرفته بودم بهم ریخته شده بود. دلم میخواست عیدی همه چیز مرتب باشه. ولی به زودی واقعا دلم میخواد با برنامه و روتین باشم. اولین هدفم امساللاغر شدنه. اگر شد که شد نشد منتلاشم رو کردم. خودمو اینجوری دوست دارم. واقعا دوست دارم اما سلامتی هم مهمههنوز چیزیم نشده خداروشکر ولی باید مراقب خودم باشم. تصمیم گرفتم امسال به خودم اهمیت بدم.
همین دیگه. امروز دوچرخه سواری نرفتم. اما طناب پیدا کردم یک روز درمیون طناب بزنم و دوچرخه سواری کنم. اگر بشه البته تو حیاط یا پارکینگ.
خب دیگه ساعت ۱۲:۴۰ دقیقه شبه بگیرم بخوابم صبح باید خونه پرنده هارو تمیز کنم بعدش اتاق رو جارو بکشم. خیلی کار دارم.
امشب بعد از مدت ها اشتراک گرفتم تا سریال ببینم. سریالپیکی بلایندرز. فقط تعریفشو شنیدم امیدوارم خوشم بیاد و جلو ببرمش. امشب البته شاید دیرتر ببینم الان دارم عکاسی میخونم و به این فکر میکنم که نباید نگران باشم. فردا اگر شهر کتاب نزدیک خونمون باز باشه می رم یه کتاب جدید میخرم. هنوز در تدارک سال جدید هستم و به نظر میرسه که گیج به نظر می رسم. اما میدونم چی میخوام. این که زندگی کنم. و علایقم رو دنبال کنم. نترسم. علتش روشاید بعدا بهت بگم. اما الان نه. امروز یک پیاده روی کوتاه هم داشتم. و به دوتا گربه غذا دادم. بهتره برم ادامه بدم. عکاسی همیشه عشق اول من بوده و اصلاقابل مقایسه به نظر نمیرسه با فلسفه. این روزا هنوز در حال بیدار شدنم. از مقطعی به مقطعی دیگر از خوابی به خواب دیگر بیدار شدن. باید سنجیده گام بردارم. سنجیده و با فکر. میخوام تمام تمرکزم روی ساختن خودم باشه. روی پیشرفت کردن. روی بهتر شدن رشد کردن. ارتقا پیدا کردن. این یک سال. بله دقیقا این یک سال زمان ساختن خودم هست. با لذت و سرخوشانه. گاهی شاید همراه با رنج اما با لذت. خلاصه که بیا بسازیم خودمونو. بیا قول بدیم که آدم بهتری بشیم نسبت به خود اکنونمون. و ذهن آگاه جلو بریم. این یک سال برای من یک فرصت. فرصتی که دوباره از نو وجودم رو بسازم و بهتر کنم. از همه نظر. و یادم بمونه من ارزشمند و قابل احترام هستم پس برای خودم باید وقت بگذارم.
سال ۱۴۰۴ رسما شروع شد من خوشحالم که میتونم و این فرصت رو دارم تا بسازم سال دیگری رو و این شروع دیگری هست. به امید سالی سرشار از شادی.