روزنوشت

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

بایگانی

۶۴ : سحر خیزی

یک روز دیگر هم شروع شد. دیروز کلی قرتی بازی درآوردم. موهامو رنگ کردم. قدشو کوتاه کردم چتری زدم. واقعا به همچین تغییری احتیاج داشتم. 

همه خوابن من فعلا یکم کتاب سالهارو جلو بردم. باید جلو بره تا بتونم در موردش صحبت کنم. اما در کل میدونی که من ویرجینیا وولف رو دوست دارم. و با نوشته هاش راحتم. دیگه صبح ناخونامو درست هم کردم. مامانم میگه سحر پاشدی ناخون درست کنی؟ :)))) 

وسایلم تو اتاقه و جوجه ها خوابن میترسم بیدار بشن. دیشب براشون اسباب بازی خریدم. میدونی که تصمیم دارم مایند فول باشم و جز به چیزهایی که میخوام فکر نکنم. در نتیجه به هرچیزی فکر نمی‌کنم این یک آغاز جدیده کنترل مسیر فکری. و ذهن آگاه بودن. و تمرکز روی اهدافم. باید یه تکونی به زندگیم بدم. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی