روزنوشت

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

بایگانی

۷۵: ۱۲ فروردین

امروز ۱۲ فروردین ۰۴ هست. من دیشب تا صبح ساعت ۵ بیدار بودم. نمیدونم جدیدا اسپرسو میخورم بیدار نگهم میداره :/ چند تا طرح رو چوب زدم برای برش فکر کنم حدود دو سه ساعت طول کشید. نمیدونم خوبن یا نه تا سوهان نکشم معلوم نمیشن. 

صبح ساعت ده نیم بیدار شدم. نشستم برش زدن طرحا یسریاشو بریدم. بعد دیدم زیرم زیرانداز ننداخته کل زمین گرده چوب شده بود جارو آوردم جارو زدم. باید یه پیشبند ببندم. و روی زمین یه چیزی بندازم. 

بعد از جارو یکم سوهان کشیدم خیلی کم الانم اومدم تو اتاق شروع به درس خوندن کنم. با نظریه عکاسی شروع می کنم و مرور کردن بخش‌هایی که قبلا خوندم. فعلادرس میخونم. انگشت اشاره دست سمت راستم نمیدونم چرا بادکرده. و یکم درد میکنه. گوشه نکرده فقط باد کرده:/ همین دیگه بهتره برم ساعت الان دو ده دقیقه است با خواهرم مشغول صحبت کردن بودم. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی