۷۴ : همه این سال ها
برنامه رو نوشتم و یه شمع درست کردم. من عاشق روتین زندگیمم. راستی امروز یک استادم که باهاش مشورت کرده بودم جوابمو داد چقدر ممنونش هستم. حالا میدونم باید چه کاری انجام بدم. باید همه تلاشم رو بکنم. دو تا هدف دارم اول عکاسی دوم کار و درآمد. یعنی میشه بتونم؟ میدونم نباید خیلی روی اینستا دلگرم باشم چون طول میکشه بالا بکشه. یه برنامه هایی دارم. از فردا شروع میکنم اول تولید باید بکنم محصولاتم رو بعد باید عکاسی کنم و بعد بفروشم! بخش آخر سخت ترین مرحلهاست. اما فکر میکنم راه هایی باشه اگر محصول باکیفیت باشه موفق می شم. باید یک قیمت مناسب با اون کیفیت رو روی محصول بذارم. عکاسی هم که مشخصه باید بخونمو بخونمو بخونم. یعنی میشه بشه؟ یعنی میشه بتونم؟ این دوتا هدف اصلیمه. من از عکاسی قصد ندارم بصورت مستقیم درآمد داشته باشم کاملا از سر علاقه و ذوقی دارم کار میخوام کار کنم. عکس بگیرم شاید روزی بتونم نمایشگاه یا کتاب منتشر کنم. بنویسم راجع بهش و تحقیق کنم بصورت عملی و تئوری. من جا نمیزنم. فلسفه هم میدونم شاید مستقیم نه اما خیلی چیزها بهم یاد داده که کمکم می کنه. بگذریم. میدونی که راجع دغدغه هام صحبت می کنم. سی و یک سالم شده اما هنوز حس یک دختر پرشور و پر آرزو رو دارم. من نمیخوام در روزمرگی غرق بشم. تا یه جایی طبیعی شاید باشه که منم دارم اما از یک جایی به بعد با مردن فرقی نداره. میخوام بسازم میخوام پویا باشم. مگه ما چند بار زندگی می کنیم؟ چرا طوری رفتار میکنیم انگار بی ارزشند آرزوهامون؟ من میخوام برای آرزوهام تلاش کنم. برای خودم. این ارزشش رو داره. همه این سالها کار کردم سخت. خیلی سخت خوندم عکاسی کردم یاد گرفتم ادبیات فلسفه عکاسی هنر زبان انگلیسی فرانسوی هنوز مونده هیچوقت تموم نمیشه. چون من کسی بودم که نتونسته بودم زودتر شروع کنم. تولد من از ۲۲_۲۳ سالگی بود. چند سال گذشته؟ ده سال؟ ارزشش رو داشت. همه این ده سال. همه این سالها همه زمانهایی که گاهی به شوق به هیجان یادگیری یا ملال و افسردگی سپری شد. ارزشش رو داشت. گاهی سخت بود اما من تونستم. دهه دوم باید بهتر بشم. هنوز باید کار کنم. من جا نمیزنم. هیچکس نمیتونه باعث بشه جابزنم.
- ۰۴/۰۱/۱۲