۷۳ : دوشنبه ی شکوفه ای
خاطرات عزیزم
امروز دوشنبه ۱۱ فروردین ۰۴ هست. تاریخ بیان خرابه و من نمیتونم درستش کنم. به نظرم زندگی خیلی شگفت انگیز و قشنگه. امروز صبح رفتم تو حیات خونه با خواهرم از خودمو عکس گرفتیم. خیلی قشنگ شد عکسام بهاری و بنفش رنگ. بعد از ظهر رفتم بیرون توی شهر چرخیدیم. حوالی پارک ملت یکم توقف کردیم. خیلی شلوغ بود زیاد واینستادیم اومدیم خونه و شام همبرگر درست کردیم و با مخلفاتش خوردیم. بعد مهمونی امروز کنسل شد و من سرخوشانه وسایل چوبمو ولو کردم. خب چیکار کنم دوست ندارن زوری که نیست بگیم تروخدا بیاین خونمون. این دفعه سوم بود! دیگه ما هم خوشحال به زندگیمون برگشتیم. خلاصه معرق بساطش پهن کردم. یه روز میخوام برم بازار یسری وسیله بخرم. ولی فعلا باید قالب اصلی چوب رو برش بدم. از فردا رسما کارم شروع میشه. امشب روی تابلو کارکردم. و الان نشستم پشت میز کوچیکم رو زمین تا ببینم چی کار کنم. اول برنامه فردامو می نویسم. بزن بریم. خیلی کار دارم.
- ۰۴/۰۱/۱۲