روزنوشت

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

بایگانی

۷۲ : تعطیلات

من عاشق معاشرت با آدمهایی هستم که عقده هاشون کورشون نکرده و نرمال هستند. آدمهایی که زخم هاشونو می‌شناسند و به خودشناسی رسیدند. واین یعنی یک تلاش برای یک عمر. تو یکی دوروز نمیشه بهش رسید. 

 

امروز کم کار کردم و بعد از مدت ها عصری خوابیدم. یکم نظریه عکاسی خوندم. رفتم پیاده‌روی راستی غذا هم درست کردم. 

یجوری زمان میبره تا به روتین برگردم. و فعلا تا ۱۵ روز رو دیگه شل گرفتم تا بعد برم کتابخونه. 

خیلی خوشحالم چون جمعه مهمون داریم. 

همین واقعا چی باید بگم. سعی دارم مایند فول باشم. و خیلی فکر به موضوعات بی اهمیت نکنم. واقعا خودم ارزشمند تر از اونم که بخوام با ناآگاه بودن به خودم آسیب بزنم حقیقتن ذهن آگاه بودن سخته ولی با تمرین درست میشه. :) 

 

کتاب رو هم مورچه ای جلو میبرم. میگم دارم تعطیلات رو آسوده میگذرونم. و میخوام به معنای واقعی کلمه استراحت فکری ذهنی روانی و جسمی داشته باشم. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی