روزنوشت

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

بایگانی

۶۷ : ششمین روز از بهار

خاطرات عزیزم اوضاع روبراهه. من امروز بیدار شدم و قهوه خوردم تا شارژ بشم. جوجه دیشب یک تخم دیگه گذاشت و صبح سرحال بود. من عکاسی خوندم و بعد رفتم دوچرخه سواری. گشنمه اما نمیخوام هیچی بخورم. میخوام لاغر بشم حتی اگر حالم بد بشه یه مدت اینجوری انجامش میدم تا بدنم عادت کنه. 

فعلا کار چوب و شمع سازی متوقف شده. بعد عید جلو میبرمشون. باید جدی تر کار کنم.  اما خب عیده و نمیتونم وسایلمو که خیلی بهم ریختگی داره بیرون بریزم. البته یسری ایده دارم و امروز میخوام طرح بزنم. 

باید یکم با برنامه تر پیش برم نمیدونم باید اولویت بندی کنم و ببینم هدف اصلیم چیه. و بعد اهداف دیگه رو بررسی کنم. راستش پشت گوش میندازم این کار رو ولی فکر میکنم باید انجامش بدم. باید برای چیزی که میخوام صدم رو بذارم. و این که آگاه باشم نمیشه همزمان همه کار و همه چیز اوکی باشه. باید بر مبنای اولویت کارهارو بچینم و انجام بدم دونه دونه برسم به اونها. کار سختیه. من علایق زیادی دارم. ولی خب چاره چیه. شاید یروزی بقیه هم نوبتشون برسه :). بزن بریم. از امسال راضیم به نظرم میتونم قشنگ بسازم و تغییرات مهم و بزرگی رو در خودم و زندگیم ایجاد کنم. 

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی