روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۳۶ مطلب در فروردين ۱۳۹۸ ثبت شده است

2022 : جمعه ی خوب

دارم از خستگی میمیرم. امروز خیلی خوب کار کردم. زبان خوندم فرانسه رو دوباره شروع کردم. کتابمو خوندم فقط دوتا کارم مونده یکی نوشتن دفترم یکی دیدن عکس عکاسا که یه ذره استراحت کنم میرم پاش اگه خوابم نبره البته. یه همچین موجود بی جنبه ایم من.  کلی چیز از صبح تاحالا تو مخم اومد که برات بگم اما الان هرچی فکر میکنم یادم نمیاد :/ اهاان پیاده رویم رفتم دوربینمم بردم اگه دیدم چیزی عکاسی کنم اما ضایع شدم و نبود باید یه روز خاص براش بذارم. مهمتر از همه این که صبح زود بیدار شدم بالاخره بعد از مدتها. همین میخوام یه ساعت بخوابم بیدار بشم کارمو انجام بدم. فعلا پس. 

2021 : دوباره شروع

امروزم گذشت. وقتی اولش فکر کردم به نظرم اومد خوب نبودمو زیاد کار نکردم بعدش اما وقتی کارامو فکر کردم دیدم چقدر انجام دادمو زیادم بد نبود. کتاب جدید تا اینجا که سخت نبود برام. مثل کتاب داستان میخونمش والا بلد نیستم کنکوری بخونمش که اصلا نمیشه گذشته اون دوران کنکوری خوندن من حوصله اشو ندارم :دی  امروز به عکاسیمم خیلی فکر کردم این که چی میشه بلاخره چون دفترمم دارم مینویسم برام یاداوری میشه و پروژه های قبلی خب تو ذهنم میاد کاش خوب پیش بره خیلی نگرانم نتونمو جا بزنم ولی این بار از اون بارها نیست این روزا حالم خوبه باید تا اینجوریم حسابی کار کنمو زمانو هدر ندم.  همین خیلی خوابم میاد شب بخیر.


میخوای عکس کنج دنج‌ این روزامو ببینی؟ ایناهاش: اون پارچه سفیدم برای اینه مبلو خودکاری نکنم : دی

مامانم واقعا صبوری میکنه اصلا مشکلی نداره خوششم میاد ما کار میکنیمو درس میخونیم.

مبله بر عکس ظاهرش خیلیم راحته :دی


 

2020 : کتاب جدید : تاریخ فلسفه

کتاب تاریخ فلسفه جلد یکم یونان و روم، نوشتهٔ فردریک چارلز کاپلستون ، ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی، نشر علمی فرهنگی. 


خب معلومه که راجع به چیه! درسته تاریخ فلسفه رو خوندم با کتابای دیگه اما فکر کنم این کامل تر نوشته بازم نمیدونم ذوق دارم برای شروع کردنش. شاید هنوز مطمئن نباشم که فلسفه میرم یا فلسفه هنر ولی در هر صورت منابع یکینو منم دلم نمیخواد تنبلی کنم دلم میخواد یاد بگیرمو تلاش کنم. فکر کن یه عالمه چیز جدید بفهمی -^___^- همین بریم شروع کنیم. مجتب

2019 : کتابهای جدید

امروز ساعت هشت این طورا مها اومد بیدارم کردو با هم صبحونه خوردیم. اولش نمیدونستم چیکارم. اصلا همین که کتاب بعدیمو انتخاب نمیکنم میره رو مخم تا ساعت ده یازده درگیر بودم برم کتاب بخرم یا نه :/ احرش تنبلیمو گذاشتم کنارو رفتم. سه تا کتاب خریدم از شانسم مولی جانمان همشو داشت.  حالا چیا خریدم :

اولیش کتاب بدایة الحکمة اثر علامه سید محمد حسین طباطبائی ، ترجمهٔ دکتر علی شیروانی نشر دارالفکر 

دومی کتاب تاریخ فلسفه جلد یکم که درمورد یونان و رم هست نوشتهٔ فردریک چارلز کاپلستون با ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی نشر علمی فرهنگی

سومی تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس نوشتهٔ دکتر محمد ایلخانی ،نشر سَمْت

یه کتاب لغتهای تافل هم خریدم که دادم مها خودم فعلا ۵۰۴ رو میخونم. 

یعنی واقعا میتونم این کتابهارو بخونم؟ امیدوارم از پسش بر بیام. هنوز نمیدونم کدومو اول شروع کنم. 

2018 : شخصی

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

2017 : اتمام کتاب : معنای تفکر چیست؟

خب این کتابم تموم شد. نوشتهٔ مارتین هایدگر ، ترجمهٔ فرهاد سلمانیان، نشر مرکز. از اسمش معلوم نمیشه که چیه. نمیاد بگه معنی تفکر چیه؟ یجوری مینویسه با هم فکر کنیم که بفهمیم تفکر چیه. البته فکر کنم. و این که کتاب خوبی بود. راجع به موضوعاتی حرف زده بود که واقعا آدم درگیر میشه. احساس میکنم مغزم داره منفجر میشه از داده هاش بس که تند خوندم پشت سر هم. ولی فهمیدم اینجوری نبود که فقط بخونما. حرف زدن راجع به کتابا چند وقته سخت شده. بگذریم. نمیدونم الان چیکار کنم تصمیم گرفتم دفترمو بنویسم یه چیزایی برام یادآوری بشه. در مورد عکاسی کردنم. اگه مغزم بکشه شاید یه مقاله هم بخونم. نمیدونم. 


اقا احساس میکنم یه اتفاق بد افتاده چند وقته حس میکنم گوشم ضعیف تر شده :( باید برم شنوایی سنجی و دکتر که هی عقب میندازمش. 


هوس فیلم دیدنم کردم. 


تصمیمم هم برای فلسفه قطعی شد میرم همون رشته فلسفه و نه فلسفهٔ هنر. فقط تلاش زیادی میخواد که سعی میکنم امسال همهٔ نیرومو بذارم. فردا هم میرم انقلام چند تا کتاب  بخرم براش که شروع کنم. 


همین دیگه. بغل پنجره حسابی کیف میکنم. کاش همیشه حالم خوب بود. 

2016 : کتاب جدید : معنای تفکر چیست؟

معنای تفکر چیست؟، نوشتهٔ مارتین هایدگر ، ترجمهٔ فرهاد سلمانیان ، نشر مرکز


خب تازه میخوام این کتابو شروع کنم نمیدونم چطوریه اولین کتابی هست که دارم از هایدگر میخونم یه خورده هیجان زده ام براش. بریم ببینیم چطوریه. 

2015 : کتاب

امروز یه خورده از صبح تنبلم. الانم که دارم خمیازه میکشم اما نمیخوام بخوابم. اقا من تصکیم گرفتم کتاب اس زد رو فعلا نخونم. اصلا نمیفهممش نمیتونم باهاش ارتباط برقرار کنم برام سخت میاد. شاید باید بزرگتر بشم ذهنم اماده بشه براش. نمیتونم بگم برام چجوریه. فقط میدونم مثل بقیه کتابا نبود. 

نمیدونم هنوز کتاب جدید چی بخونم. دیگه برای کنکور فلسفه هیچ کتاب منبعی رو ندارم باید برم بخرم. نماییشگاه کتابم که افتاد چهار اردیبهشت زودتر از سالهای پیش. 

وقتی یه کتابی رو ول میکنم فرقی نمیکنه چقدرشو خونده باشم میخواد مثل این کتاب ۵۰ صفحه باشه میخواد دویست صفحه باشه اعصابم خورد میشه یه بخشی از فکرم درگیرش میمونه. از یه طرف واقعا دوست ندارم نصفه ول کنم از یه طرف واقعا نمیفهمیدم نتونستم نمیدونم چجوری بگم احساس کردم ادامه دادنش الان وقت هدر دادنه فقط. 

برم ببینم چی بخونم اصلا حسم میاد یا نه. 

2014 : بعد از عکاسی

خب رفتم عکاسیو اومدم. زیادم طول نکشید همین دورو اطراف خونه بودم. میدثنم یه خورده زود رفتم دلم میخواست خلوت باشه که البته زیاد نبود. زیاد عکس نگرفتم همش ۳۲ تا. چون تکراریم توش بود کمتر میشه. اومدم خونه عکسامو نگاه کردمو ۱۴ تاشو جدا کردم. خب باید روش کار کنم اینجوری نیست که بگم واوووو عالی بود کارم. نه برای چند ماه دست به دوربین نبرده خوب بود خب هرچی بیشتر عکاسی کنم بهترم میشه باید به یسری چیزای دیگه اشم فکر کنم الان فقط میخواستم ببینم چجوری میشه فکر نکنم کسی مثل من بیاد از همچین چیزی عکس بگیره. با این حال من از ایده خوشم میاد و دوسش دارم. نمیدونم چه مرضی ادم از کاری که باهاش حال میکنه خودشو محروم میکنه یا نمیتونه انجامش بده. امروز طبق معمول ملت در صحنه تا دیدن عکس میندازم تیکه پروندن :/ نه که فکر کنین جوون بودن فقطا نه بابا سنو سالی داشتن یکی نی بگه بهشون به شما چه. تصمیم گرفتم کاملا نشنیده بگیرمو بگذرم. والا از این موضوع واقعا اذیت میشم برای عکاسی تو شهر دلم نمیخواد کسی باهام کار داشته باشه :( ولی آدم نبایدتسلیم همه ی حسای بدش بشه و تازه از این جهت که راه میرفتمو واسه خودم میگشتم خوشم اومد فکر کنم حسابی لاغر بشم :دی دلم میخواد عکسامو چاپ کنم ولی نمیدونم بشه یا نه. همین خیلی خوشحالم که رفتم بالاخره عکاسی هفته ای یک بارو دیگه حداقل میرم از این به بعد. 

2013 : اولین عکاسی سال جدید

قراره برم عکاسی. این اولین بار هست که تو سال جدید دست به دوربین میشم. یه خورده هیجان زده ام. چون شاید ایده جدید و پروژه جدیدی هست. موضوعش که خب فضای شهری میشه حساب کردش. ایده اش اما از من نیست ! از استادم گرفتم اما اجراش میکنم و اجرا خیلی مهمه. الان میخوام برم راجع بهش فکر کنم ولی تا عکاسی نرم مشخص نمیشه باید ببینم چی پیش میاد. یعنی میشه خوب بشه؟ قبلی هم خوب بود که شروع کرده بودم اما ایده اش مشکل داشت یه ذره به نظر خودم شایدم اعتماد بنفس نداشتم اما به هر حال امسال اینو شروع میکنم تصمیمم جدی هست که امسال حتما تحت هر شرایطی عکاسیمو کنار نذارم استاد میگفت نمیشه بخوای شبیه مثلا اگلستون بشی و عکاسی نری. یعنی باید عکاسی کنی کار کنی اگه میخوای عکاس درست حسابی بشی. خب این از این. 

کتابم تو این دو روز ۴۰ صفحه اش رو خوندم همش یجوری خیلی سخته. خب منم میلنگم راجع به متن و نوشتارو ایناست نمیدونم چجوری توضیح بدم. اولش فکر کردم شاید ترجمه اش بده یعنی یه ذره سخت انگار بعد گفتم اشکال از منه. خب بارت کلا اینجوری مینویس ولی تو قبلی ها اینجوری نبود. بگذریم به خاطر همین هست که کند پیش میرم. امروز هنوز باقی کارارو نکردم اما عکاسی رو حتما باید برم از نزدیکم شروع میکنم پیاده روی ای هم برام محسوب میشه. 

مامانم دوباره در نصیحت رو باز کرد و گفت برو یه چیزی بخون برات نونو اب بشه. با فلسفه مخالف نبودا الان فکر میکنه من بی پول میمونم میگه برو کار کن نه این که واسه من کار کنی واسه خودت مستقل بشی مثل من نشی و غیره مها بهش گفت میتونه استاد دانشگاه بشه حالا انگار استاد دانشگاه شدن اسونه در خودم اصلا نمیبینم :/ ولی حرفی نزدم. شاید خق داره نگران باشه. من فقط باید کار کنم فعلا رو خودم امیدوارم شرایطم هم خوب پیش بره و خوش شانس باشم. تقریبا همه کسایی که اطرافمن مخالفن با فلسفه خوندنم میترسم از پسش بر نیام :/ همه با بیکار بودنم مشکل دارن فکر میکنن از پسش بر نمیام. به محض قبول شدن اگه بشم تازه ،یعنی هرجور شده باید بشم بعدش باید برم سر کار هرجا هیشکی درک نمیکنه منو خب به من چه نمیتونم از عکاسی پول درارم :(‌  تلاشم کردم اما واقعا نتونستم حتی یه ماه هم دووم نیاووردم یه بارم رفتم مجلس عقد داداش دوستم عکس گرفتم که طرف اصلا نیومد بگیره تازه پولم نداد بهم. :/ اصلا حال نمیکنم این مربوط به الان نیست مال قبل از دانشگاه اوندن هست اون موقع که انتخاب رشته میکردم مشاوره گفت بری عکاسی میتونی تو اتلیه کار کنی مدلینگ کار کنی من گفتم اینا رو دوست ندارم :/ من واقعا نمیخوام تعصب به خرج بدم دست خودم نیست :( بگذریم. باید امسال سال پرکاری برام باشه. امیدوارم.  

فعلا خوشم به این که این ماه خوب کتاب خوندمو کار کردم و الانم دارم میرم عکاسی. امیدوارم عکسام خوب بشه و ایده ام هم جلو چشم بیاد ! :دی. لو نمیدمش ها ها ها :))))) 


نکته : مطمئن نیستم ایده از استادم باشه درست یادم نمیاد. ولی احتمالش هست. همینجوری گفته باشه من شنیده باشم.