روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۴۳ مطلب در آبان ۱۳۹۷ ثبت شده است

1829 : آخرای آبان

امروز دیر بیدار شدم. خوابم سنگین بود وقتی بیدار میشدم اصلا نمیتونستم بلند بشم. اما همه کارامو کردم هرچندکم.  ترجیح میدم مدت زمان رسیدن به هدفام درجه بندی بشه پنج سال سه سال دوسال یک سال چهار ماه و یکروزه. واز همه مهمتر یک روزه است.اگه هرروزمو خوب شروع و تموم کنم فکر کنم به هدفای بلند مدتم خواه ناخواه برسم. زبانم دوباره نظرم عوض شد که خودم بخونم. تا اسفند کلاس نمیرم از پسش بر میام اینجوری راحت ترم امیدوارم بشه. باید متکی و متمرکز بشم روز زندگی خودم! از پسش بر میام فقط تلاش میخواد. میبینم که آبان ماهم چشم بهم زدن تموم شد. دلم نمیخواد بعد ها به خاطر کارایی که میتونستم و انجام ندادم حسرت بخورم. از پسش بر میای مائده فقط کافیه بخوای با تمام وجودت و بعد عمل کنی. جلو رفتن سخت خیلی سخت اما نشدنی نیست. عمر میگذره فقط ادم نتیجه کاراشو میبینه نباید درگیر حاشیه ها بشم. باید کار کنم.و خرج کنم براش زمانمو پولمو همه چی برای رسیدن به یسری چیزا باید یسری چیزای دیگه رو کنار بزاری ازشون بزنی. با حلوا حلوا دهن شیرین نمیشه. 

1828 : لذات فلسفه

فصل سه هم تموم شد و من مغزم استوپ کرد. نمیگم سخته اما آسونم نیست یه جاهاییش گیج میشی که چیشد این شد. شایدم نارسایی از ذهن منه. نمیدونم. به هر حال تا یکی دو ساعت نمیرم سراغ فصل بعدی شاید همین فصل رو دوباره مرور کنم. ماده حیات ذهن. اینقدرم خوابم گرفته که نگو و نپرس. 

1827 : یکشنبه صبح

امروز از ساعت ۵ اینطورا بیدار شدم. ساعت هفت رفتم ماشین سواری :دی بابا میخواست مهارو برسونه منم رفتم یه بادی به کلم بخوره بعدشم اومدم فصل دوم لذات فلسفه رو شروع کردم و الان تموم شد. میدونین چجوری هر فصل چند تا قسمت داره به طول کلی راجع به اونا و این که بقیه فیلسوفا نظرشون چی بوده حرف میزنه یه همچین چیزی مثلا احساس حقیقت رو میگه یا عقل. انسان چجوری میفهمه چیزی حقیقت داره. از کجا شروع شد. نظرای مختلف چی بودن در موردش. جها عینی یا ذهنی. البته یاد گفته ی سونتاگم افتادم که میگفت واقعا دنیایی خارج از ذهن ما وجود داره.یا زمان و مکانو...

خلاصه که جریان اینه خیلیم سخت نیست اگه تمرکز داشته باشم. خدایی صبح زود بیدار شدن خیلی فرق داره ادم با وقتی که یازده بیدار میشی. تا عصری فرصت دارم تو اتاق تنهام میتونم کار کنم. خدا کنه خوب کار کنم و روز خوبی باشه برام. 

1826 : معرفی عکاس : پیتر هنری امرسون

گفته بودم شبی یه عکاس از کتاب نگاهی به عکسها نوشته سارکوفسکی میخونم. رسیدمپیتر هنری امرسون. عکاس انگلیسی ۱۸۵۶-۱۹۳۶.عکساشو سرچ کردم دلم رفت چه خوب بودن. اصلا جادویین عکسها. یه زمانی این آدما تو مکانی حضور داشتن زندگی میکردن. مدتها گذشته از بین رفتن فقط عکسهاشون مونده. خیلی چیزا احتمالا عوض شده. دیدن عکسارو دوست دارم. از وقتی نوجوون بودم عکس میدیدمو جمع میکردم اون موقع ها البته عکسای خیلی درست حسابی نمیدیدم ولی خب علاقشو داشتم.


 





1825 : اول هفته

فصل اول لذات فلسفه با این موضوع شروع میشه که چرا امروز فلسفه اون محبوبیت سابق رو نداره. واین که فلسفه چند دسته تقسیم میشه. الان در چه وضعی قبلا چجوری بود. و فلسفه رو با علم مقایسه میکنه این که علم بدون فلسفه چیه فلسفه بدون علم چیه. یه توضیح برای دسته بندیای فلسفه مثل منطق مابعدالطبیه تاریخ سیاست هنر اخلاق از فصل بعد رسما شروع میشه با این عنوان که حقیقت چیست. هنوز شروعش نکردم فکر کنم درسته در مورد فیلسوفا نیست در مورد کلا فلسفه است. خود فلسفه. موضوعاتی که باید فکر کرد بهش. یه نگاه به فهرستش ادم متوجه میشه تقریبا با چی سروکار داره. همین دیگه. یه ربع دیگه با بابا میرم دنبال مها اون میره کتاب خونه منم توخونه کار میکنم. البته امروز دیر بیدار شدم و دیر شروع کردم اما به هر حال. دیروز بیتا همینطوری چند تا سوال ازم میپرسید میگفت اکه تو آینه نگاه کنی به خودت چی میگی. من گفتم فقط به خودم میگم ادامه بده. تو میتونی بیشتر کار کن. واقعا به خودم همچین چیزی میگم. نمیدونم چرا اینقدر کتاب خوندن من باعث تعجب. چیش عجیب غریبه اخه. تازه من به نظر خودم اصلا خوب نیستم خیلی کندم و وقت نمیکنم همه کارایی که میخوامو انجام بدم که اینم به خاطر عدم مدیریت زمان. بالاخره یادش میگیرم. نباید یسری چیزارو پشت گوش بندازم باید در لحظه انجامش بدم. واسه کلاس زبانی که میخوام برم از همین حالا استرس گرفتم. ولی باید انجامش بدم. هوووف. فرانسه رو هم خودم میخونم یه برنامه دو ساله تو ذهنم فقط دو سال وقت داررم فعلا که باید خودمو برسونم. وقت کمه خب. من هر لحظه بهش فکر میکنم. دلم نمیخواد دوسال دیگه حسرت الانو بخورم واقعا میگم این که بگم ای کاش یا این که بگم اگه این کارو میکردم اگه اون موقع بیشتر میفهمیدم. متنفرم از این کلمات. دلم نمیخواد پشیمون باشم.


کتاب لذات فلسفه ، نوشتهٔ ویل دورانت ، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی ، نشر علمی فرهنگی

1824 : کتاب جدید : لذات فلسفه

نوشتهٔ ویل دورانت ، ترجمهٔ عباس زریاب خوئی ، نشر علمی فرهنگی 

تا الان فقط مقدمه اش رو خوندم و نمیدونم دقیقا چجوری اما فکر کنم مثل تاریخ فلسفه نیست که درمورد فیلسوفا به طور مستقیم باشه. نمیدونم بازم حالا میخونم معلوم میشه. 

اقا تصمیم گرفتم برای این که از خونه بزنم بیرون برم کلاس یا نقاشی یا موسیقی یا زبان اصلا هرچی. من از بچگیم از کلاس رفتن متنفر بودم. ولی الان فکر میکنم باید این کارو انجام بدم این که همش توی خونم شاید خوب نباشه و این که همه کارارو بگم خودم انجام میدم تهشم درست پیش نمیره. گفتم از بین اینا زبان مهمتره. من تا حالا کلاس زبان نرفتم از بچگی مامانم اصرار میکرد اما من نمیرفتم. دوست نداشتم فقط تو مدرسه یه کلاس زبان داشتیم که اونم من خاطرهٔ خوش ندارم ازش. حالا سوال اینجاست فرانسه برم یا انگلیسی. خودم فکر میکنم فرانسه رو تا الان خوب جلو اومدم میتونم تا یه مدت از پسش بر بیام. به جاش انگلیسی برم که البته میدونم اینم به تنهایی کافی نیست و باید براش کار کنم وقت بزارم خیلیارو دیدم کلاس رفتن کلی اما نه میتونن حرف بزنن نه چیز دیگه نمیخوام جز این دسته ها باشم. فقط احساس کردن بد نیست مدتی یه جمع کوچیکی حضور داشته باشم. فقط تو فکرشم کجا برم براش کلاس دلم میخواد نزدیک خونمون باشه. با تمام این ها شک دارم یه خورده هم از تو جمع بودن میترسم. ترجیح میدم از حاشیه امنم خارج نشم اما احساس میکنم هرچقدر بهش بیشتر دامن بزنم بدتر میشه این قضیه. از ماه دیگه پیگیریش میکنم. فقط خدا کنه بدم نیاد چون میدونم نمیرم دیگه اونوقت:/ ولی دلم میخواد تا سی سالگی زبانم خوب شده باشه  باید براش کاری کنم حدود یک سال خودم شروع کردم به خوندنش شاید با کلاس رفتن سرعتم بیشتر بشه  خب خیلیم وقت نیست و کار زیاده  و فکر کنم به امتحانش می ارزه .


اوووف همین.

میرم کتابو شروع کنم. 

1823 : اتمام کتاب موسیقی مجلسی

دیرزمانی که عشق به سراغ ما آمد

یکی از ما خجول به گرگ و میش مشغول 

و دیگری وحشت زده در کنار او ایستاده بود ـ

چراکه عشق در آغاز یکسره بیم بود. 


ما دلدادگان بد روزگاری بودیم. آن عشق ناکام

کام بسیاری را شیرین کرد؛

اکنون خوش آمده بر ما سرانجام

از راه هایی بر آنها سلوک خواهیم کرد. 



دیگر بار !
بیا، وتمام توانت را به من واگذار!
از دورست ندایی آهسته در مغزی متورم می پیچد
آرامش بی رحمش ، سیه روزی تسلیمش، 
هراس اورا فرو میکاهد چون روحی مقدر،
ای عشق خاموش، شوربختی ام را‌پایان بخش!
کور کن مرا با کدورت حضورت، به من رحم کن
ای دشمن محبوب اراده ی من!
همچنان از من بگریز
ای زندگی ملال انگیز، مرا ژرف تر در خود فرو کن ، ذهن تهدید آمیز،
سرفراز از سرنگونی ام، با دلسوزی ، به یاد آر
مردی را که هست، مردی را که بود.


کتاب تموم شد و این دوتا از شعراهای جیمز جویس بود. خیلی وقت بود شعر نخونده بودم. به نظر انگلیسیش باحال تر بود از لحاظ قافیه مافیه اگه داشته باشن و وزن شعر اما معنیشم بد نبود. 

1822 : کتاب جدید: موسیقی مجلسی

مجموعه شعر جیمز جویس با ترجمهٔ فرید حسینیان تهرانی و دارا صادقی ، نشر هرمس


این کتاب شامل دوتا کتاب شعر جویس با نام موسیقی مجلسی و شعر یکی یه شاهی و قطعه ی آنک کودک هست. 

یه کتابی که هر شعر هم قطعه با زبان اصلی هست و هم ترجمهٔ شعر. به نظرم خب اینجوری خیلی خوبه چون ادم میتونه شعر اصلی رو بخونه خیلی بهتر از ترجمه شدش. هرچند که من اگه ترجمشو نخونم نمیفهمم همشو ولی اصلیارم میخونم و وزنشو یعنی به عنوان شعر درکش میکنم. فکر کنم بشینم پاش دو ساعته تمومش کنم. 

1821 : اتمام کتاب رولان بارت نوشتهٔ رولان بارت

ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز.

خب این کتابم تموم شد خب خیلی سریع خوندم. یسری چیزاش واقعا غیر قابل فهم بود برام یه جاهیش آسون بود. الان سخورده گیجم نمیدونم چی بنویسم ازش واقعا فقط یه جاهاییش یه ذره سخت بود چون یعنی انگار که من چیزی ندونم ازش پیش زمینه ای نداشته باشم. 


بگذریم. کتاب جدید چی شروع کنم؟

1820 : عنوان ندارم

حرفی ندارم بزنم راستش. همش شرح حال. دیروز رفتیم دانشگاه جدیده هی گم میکردیم راهو اما تازه الان میشه روش اسم دانشگاه رو گذاشت احتمالا. خیلی بزرگ بود هرچند قسمت عکاسیش خبری نبود اصلا خلوت خلوت اما بقیه دنشکده هاش شلوغ بود. بارونم میومدو هوا سرد بود. بچه هارو بعد چند وقت دیدم.ولی کارمون راه نیفتادو حسابی سرکار بودیم. باید بریم فلسطین. 

دیروز کتابایی که سفارش دادم از قفسه هم رسید. اینقدر ذوق زده شدم که نگو. نمیتونم جلو خودمو بگیرم موقع خریدن کتاب این جزو معدود کارای مورد علاقمه اما میخوام بخونشون. تقریبا بهتر شدم از صبح تا حالا کتاب بارت رو میخوندم. از نصف گذشته. مثل بقیه کتابا نیست. یه جاهاییشو نمیفهمم و برا گنگِ. یه جاهاییش فهمیدنش نیاز به فکر نداره نه که نداشته باشه ها نمیدونم چجوری بگم بگذریم. بهتره برم زودتر تمومش کنم. بیشتر کتاب میخونم از کارای دیگه عقبم اما الان بیشتر حوصله ام به کتاب میرسه از فردا قول میدم بخودم که همرو انجام بدم. اونا هم مهمن به اندازه ی کتاب خوندن.

لیست کتابایی که خریدم جدید اینهاست. یادداشت‌ها، صادق هدایت در تار عنکبوت، کارل مارکس، شاهکار گمنام ، سرهنگ شابر، تصویر دوریان گری، سه استاد سخن و کتاب سخن پردازان سرگذشت خویش.