روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۱۲۲ مطلب در آذر ۱۳۹۶ ثبت شده است

801 : شخصی ** @@@«««»»»»» ________ +++++

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

800 : داره میباره...

ببار ای بارون ببار
با دلم گریه کن خون ببار...

+ تورا میخواهم وقتی باران است... برای همه ی عمر.(نادر ابراهیمی)

+دادو بیداد از این روزگار...


799 : من اینجام...

توکجایی؟

در گستره ی بی مرز این جهان تو کجایی؟

من در دوردست ترین جای جهان ایستاده ام :

کنار تو!

تو کجایی؟

در گستره ی ناپاک این جهان

تو کجایی ؟

من در پاک ترین مقام جهان ایستاده ام

بر سبزه شور این رود بزرگ 

که می سراید برای تو! 

احمد شاملو

‌‌دستمو بگیر...



798 : درون ما ز تو یک دم نمیشود خالی...*

یه مین رفتم بیرون آرایشگاه چقدر وحشتناک هوا. نیست ایا؟ اینجا انگار دود رو جلو تر از خودت میبینی کاش بارون بیاد دلم هوس کرده بارون بیاد بزنم بیرون ... نه تو این هوا مجبوری برم بعدم گوش درد بگیرم. ستم نیست ؟راستشو بخوای حالو هوای عکاسیم ندارم که برم. امیدوارم تو همچین شرایط مزخرفی قرار نگیرین که نه بخواین بمونین نه بخواین برین -____-


شاید راه برم شاید برم جنگل شاید شاید شاید هرجا ... دنبال راه حل. اوووف 

میدونی به چی فکر میکنم این که مسئولم. از خودم میترسم از عملی که انجام بدم و کسی دیگه مدتها باهاش درگیر باشه به فلاکت بیفته. از این که عمدا کاری کنم که از همه لحاظ فقط ظلم به طرف مقابل باشه واون آدم تو همه مراحل زندگیش هی باهاش داستان داشته باشه. از ما که گذشت. میدونم از پسش بر میام شاید هم بر بیایم . تنها مطمئن نیستم. یعنی باید درست شه. میخوام یه تو دهنی محکم بزنم به اون آدم و از شرش خلاص بشم. باید قوی بشم با تمام سختی که داره. مردن کاری نداره اما زندگی کردن مکافات  ما سختی میکشیم که زندگی کنیم و الا میشه مرد خیلی راحت ول کرد و پوسید.

عنوان، شعر سعدی جان. 



797 : صبح بخیر

ساعت ده بیدار شدم. خوابم تنظیم شدا:/ اقا دیشب همچین خوابم گرفته بود انگار نه انگار تا ساعت چهار بعد از ظهر خواب بودم حالا هی سعی میکنم نخوابم نمیشه آخرم خوابم برد. خب دنیا هنوز خوشگلیاشو داره :دی و البته شاید باعث شد من خودمو جمع کنم. کاش بارون بیاد هوا تمیز شه.

796 : سوتی

خب همه چی امن و امان. منم خونه اومدم تا چه پیش آید. 

وای یه چی بگم بخندیممم. من یه پسر خاله دارم ۱۵-۱۶ سالشه. زلزله که اومده خالم گفته حاضر شیم بریم تو کوچه برگشته گفته من باید برم حمووم :دی خیلی خوووب بود اینقدر خندیدم. اون یکی هم ۱۰ سالشه اصلا صبر نکرده کیفشو برداشته زده بیرون:))))

منم اینجا ااول بابارو روشن کنم بعد ناز مهارو بکشم:/  آخرم که خانم اینقدر گفت بریم خونه برگشتیم دیگه  نمیدونم چجوری خوابیده؟:/ هیچ تاکید میکنم هیچ وجه اشتراکی باهاش ندارم. از اینا بگذریم. اینقدر سر مسئله ای درگیر بودم بعد اصلا اینجوری شد اینقدر نگران شدم اون یادم رفت دیدم مهم نی درستش میکنم باید درستش کنم به هر قیمتی اینقدر مهم هست که هرچی بشه از پس خودم بر میام به خاطرش دیگه بقیه چیزا مهم نیست یعنی این که قبلا چی شده باهاش روبرو میشم فقط اون مهمِ فقط اون .

795 : بالاخره موفق شدم

یعنی بابا بیچاره دست خودشم نبود این قرص خیلی قوی بود اخبارو که روشن کردم بلند شد ولی نمیتونست :((. سریع دستگاه اوکسیژنشو جمع کردم شب بدون اون بخوابه نمیشه ولآخه خونه ما نوساز هست ولی به هیچی بند نیست:///// حالا بابا حاضر شده مها بلند نمیشه. واقعا رو نروم بود چرا عاقلانه رفتار نمیکنه در مواقع بحرانی. خلاصه این که با اعمال شاقه . الانم نزدیک خونه ایم ولی ساختمون دورمون نیست دیگه هرچی شد. حالا میدونم فردا و پس فردام همینه ها. ما که فردا خونمون برنامست هم فردا هم پس فردا من خونه نیستم ولی خب آدم نگران میشه. حالا نمیدونم فردا و پس فردا کجا برم چیکار کنم نگران نباشم. میم هـ  رو نرومه هی میگه نیم ساعت گذشت من میخوام برم خونه من میخوام برم خونه. ایا بهش میخوره نزدیک سی سالش باشه و مثلا در خونده باشه الانم دنبال کشف باشه حالا چیشو بیخال اما اندازه بچه پنج سالم نمیفهمه. :/ 

اغا ادم میخواد بیاد بیرون حالا اون چیزای اساسی که جای خودش اما کن دلم پیش کتابامههههه. هرچند چند تا برداشتم یواشکی ولی خب همشو که نمیشه. :((((( کتابا مثل بچه ادمن خووو. تازه هدفونمم نی اگه بود میچپوندم تو گوشم صدای مها رو نشنوم هی میگه بریم خونه نمیدونم فازش چیه واقعا نمیفهمم چرا لج میکنه. حالا الان داریم بر میگردیم خونه-____- اغا من اشتباه فکر میکنم که ادم اگه اماده باشه و احتیاط کنه درست تره؟؟؟ ایا این اشتباست؟؟. نمیدونم اما من نمیخوام برم خووونهههه😭😭😭😭😭😭 من دلم میخوااااست پیش اون بودم اصااااا 😭😭😭

794 : شخصی****

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

793 : زلزله اووومد :////

یعنی من تحت هر شرایطی باید حرس بخورم. الان میگم پاشین بریم بییرون مها که خوابیده بابامم رو مبل نمیدونم چار طبقه رو میخوان چجوری برن پایین با اسانسور که ادم عاقل نمیره وای چقدر بیخیالن.شیطونه میگه ول کنم خودم برم کوچه ها میترسم یه چی بشه عذاب وجدان بگیرم :/


البته لازم به ذکر هست که بابا قرص میخوره قرص خواب الان گیج خوابه

792 : شخصی++ ** ###

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید