روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۱۰۹ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است

675 : نفهمیدم


کاش بهش فکر نکنه. یادم رفت بگم اینو بهش اونجوریم بد نیست. دوستمم دارن با تمام اینها فقط مدیریت بحران مشکل داره :دی. چرا هیچی‌نمیگه. دلم میخواد ببینم به چی‌فکر‌میکنه دلم نمیخواد یه وقت دلش بسوزه یا ترحم کنه. هرچند چیز خاصی نیست اونم اینجوری نیست اما ادم همیشه این فکرا میاد تو سرش. خیلی خوابم میاد نمیدونم چرا. تازه تثنهار خورم و تازه میخوام شروع کنم. 

کاش بارون میومد. کاش. ببار ای بارون ببار...

673 : مست شوید

ناراحت کردنش حتی آخرین چیزی نیست که بخوام. هیچوقت. دیشب واقعا حالم خوب‌نبود وگرنه با گفتن یسری چیزا که حل شدنی نیستن ‌ناراحتت نمیکردم. این چیزا منو نمیکشه چیزای بدتری هم از سر گذروندم. من زورو ام :دی :)))) اتاقمو مرتب کردم ، کنج دنجمو درست کردم ، تختمم همینطور، جارو ژدم ، میرم حموم و بعدش یه چیزی میخورم و شروع میکنم قول میدم کتابمو تمومش کنم و درست بخونم باید از این مدت لذت ببرم زندگی‌کنم شاید حتی جشن بگیرم برای خودم (خجسته طوری) یاد بودلر افتادم باید همیشه مست بود منم میخوام برم مست کنم از همه چیزای خوبی که هست از کتاب از شعر از عکس از تو از همه چی تک تک داشته هام اینجوری میشه زندگیو ادامه داد و ساختش خوب ساختش و از پسش بر اومد. ما محکومیم به زندگی.باید بزنم تو گوشش بعد بمیرم :دی :))

672 : نفهمیدم چجوری‌خوابم برد

شبی دیگه اینجوری گذشت و من نمردم.

671 : از قفس

در مرزِ نگاهِ من
                       از هر سو
دیوارها 
              بلند

دیوارها
             چون نومیدی
                                   بلندست.

 

آیا درونِ هر دیوار
                          سعادتی هست
و سعادتمندی 
و حسادتی؟ –
که چشم‌اندازها
                         از این‌گونه 
                                           مشبّک است،
و دیوارها و نگاه
در دوردست‌های نومیدی
                                      دیدار می‌کنند،
و آسمان
           زندانی‌ست
                               از بلور؟


احمد شاملو


669 : دوست امن

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

668 : من از نهایت شب حرف میزنم

من از نهایت شب حرف می‌زنم

من از نهایت تاریکی

و از نهایت شب حرف می‌زنم


اگر به خانه‌ی من آمدی

برای من ای مهربان

چراغ بیاور


و یک دریچه که از آن

به ازدحام کوچه‌ی خوشبخت بنگرم.


فروغ فرخ‌زاد

هدیه ، از دفتر تولدی دیگر



یه بی حسی یه کرختی یه بیجونی همه وجودمو گرفته انگار داره سر تا سر بدنم پخش میشه سرم درد میکنه اما خوابم نمیبره حتی نمیتونم پاشم جمع کنم دورمو کتابمو بخونم هه مثلا میخواستم تمومش کنم. حالا اصلا نه تمرکز دارم و نه حوصله. بیرون از این در هر کس کارشو کرد حالا دارن زندگی مزخرفشونو ادامه میدن بدون این که تکونی خورده باشن. فقط منم که خورد شدم و داغون. بالاخره روزی میرسه از همه جا گم میشم میرم محو میشم. به قول فروغ : 

می‌روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می‌برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

667 : و دوباره از سر میگیرم.

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید