روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۱۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «کیهان کلهر» ثبت شده است

2167 : شب به یاد ماندنی

دیشب شب با شکوهی بود. فوق العاده. چقدر بهم چسبید. قبل از کنسرت با ساجده و مهسا رفتیم یه کافه و حرف زدیمو یه چیزی خوردیم بعدشم که کنسرت بودو جای خود. خیلی خوش گذشت. هرکدوممون داره تلاش میکنیمو راهمونو پیش میبریم. اگه نباشن دلم براشون تنگ میشه. همین اصلا تو کلمه نمیگنجه. دلم میخواد همیشه تو ذهنم بمونه ساز کلهر جانمان. اگه یه روز کر شدم یادآوریش امید بخش باشه برام. دلم میخواد همه کنسرتاشو برم. 


امروز از آ به خ رو تموم میکنم. دیگه وقتش برگردیم سر کار خیلی خوش گذشته ظاهرا. واقعا خوش گذشت بهم این چند روز زبانو پیلاتسم باید ثبت نام کنم. کلی ذوق دارم. اما امروز نمیرم. میخوام با مها برم. دیگه همین. روزای خوبی رو میگذرونم. 

کتاب از آ به خ ، نوشتهٔ جان برجر ، ترجمهٔ ندا احمدی ، نشر حرفه نویسنده. 


توانایی اش در قانع کردن مردم برای صادق بودن با خودشان بود. چون اگر مردم با خودشان صادق باشند به خودشان اجازه ی غافلگیر شدن می دهند و این یکی از تاکتیک های خیلی مفید مبارزه است. دروغ هایی که به خودمان میگوییم باعث میشوند تکراری شویم. 


این چیزهای کوچک است که میترساندمان. چیزهای بزرگ‌که حتی کشنده ترند فقط باعث می شوند قوی تر شویم.


پیروزی توهمی بیش نیست؛ و مبارزه تمام نشدنی است. علاوه بر این آگاهی تنها راهی است که می توان با آن قدر هدیه ی گران بهای زندگی را دانست. 


یه جاهایی از کتابو دلم میخواد هاااای هاااای گریه کنم. نه که چیز خاصی باشه خیلی سادست همین سادگیش باعث میشه ادم باهاش حال کنه. بگذریم. احساس میکنم یسری حسا تازه میشه. بیخیال. گفته بودم بهت که قراره با مهسا و ساجده بریم بیرون. خب یه کافه قرار گذاشتیم. من تا حالا نرفتم این کافه. اسمش دو ر میز کافه است. چه اسمایی میذارنا جالبه. الانم از حموم اومدم الان که نه نیم ساعت پیش باید برم موهامو خشک کنم وز نکنه هرچند که طبق معمول بی فایده است دوباره تو این گرما داستان از نو. بایذ بلیطای کنسرتو هم پیرینت بگیرم. یه خورده زودتر میرم با مهسا ساعت هفت فردوسی قرار دارم. 

 

1962 : نیمه اسفند

فقط صد صفحه از کتابم مونده تا تموم بشه. به نظرت امشب میتونم تمومش کنم؟ خب فهمیدنشم مهمه من خیلی چیزاشو نمیفهمم:/ خب از اون کتاب اسونا نیست ادم قاطی میکنه چی به چی میشه :/ ولی کلیم چیز یاد گرفتمو فهمیدم بقیشم برای بار بعد.

فردا بالاخره میرم کتابخونه. باید یه کتاب جدیدم انتخاب کنم. ترجیح میدم داستانی باشه یا حداقل سخت نباشه خیلی. باید کتابای جدییدمم نگاه کنم. شایدم داستانی نخونم همین در مورد زندگی یه شخص رو برم جلو نمیدونم رو مود چیم.

آلبومم گوش کردم اقا خیلی خوب بود هرچند با یه بار که نمیشه نظر داد اما با جونو دل گوش دادم. خیلی خوشحالم خریدمش. اینقدر حسرت خوردم کنسرت بلیط گیرمون نیومد یجوری که میتونم های های براش گریه کنم. اخه این رواست ؟ اخه مگه چند تا دلخوشی تو دنیا هست؟ شانس نداشتیم :(


همین دیگه چیزی ندارم بگم. روزا که تو خونه گذشت که فقط منو مها بودیم شبم که مامان بابام میان از فردام که ما هم نیستیم هممون درگیر خودمون . 

زبونم یه آفت زده اگه درست بگم خیلی کوچولوئه اما لعنتی خیلی درد داره و یجوریه. 

عصری گشنم شد نهار تن ماهی بود که من دوست ندارم زیاد نخوردم جاش عصری صبونه خوردم :/


خوشحالم بالاخره میرم کتابخونه فردا دو هفته است براش کیف چیدم. 


1961 : هنوز پاییز است...

بالاخره آلبوم کیهان کلهرم اومد. اینقدره ذوق دارم براش که نگو سریع لپ تاپو برداشتمو ریختمش تو گوشیم تا گوش بدم. منو این همه خوشبختی محاله :)))))) هرچند که دیر به دستم رسوندن اما اشکالی نداره. برم گوش کنم فعلا بعدش میشینم پای کتابم. از فردام دیگه میرم کتابخونه. 

1946 : بلیط کنسرت

ما نتونستییم بلیط کنسرت کیهان کلهرو بخریم :((((((( خیلی ناراحتم خیلی. پس بقیه چجوری براشون باز میشه چرا اینقدر بد شانس بودیم :(((( 

1941 : امروز

خب امروز اینجوری بود که تا ۱۱ نیم خواب بودم حتی بلند نشدم صبحونه بخورم تمام مدت رو تخت تا دو اینطورا بعدش نهار بعدش دوباره رو تخت سرمم زیر پتو :/ و چقدر بیخیال تا الان. دیگه دیدم نمیشه خیلی رو مخ خودم بودم تازه الان میخوام بلند شم بشینم پای کتاب اینقدرم خوابم میاد خوابم میاد که نگو‌ . اما باید تا اخر هفته سیر حکمتو تموم کنم با این وضعیت پیش برم دو ماه دیگه هم تموم نمیشه. کنسرتم تمدیدش اومد خدا کنه بتونیم بخریم که بریم. واسش واقعا ذوق داشتم. خب همین. همش خمیازه میکشم. خونه هم تنهام مها رفت بیرون. پاشم یه نسکافه درست کنم شاید خواب از سرم بپره. همین. یک مائده ی خسته و کوفته. 

1940 : کنسرت

با ساجده میخواستیم بریم کنسرت کیهان کلهر جانمان. اینقدر سایت مزخرف بود حتی بالا نمیومد. بعدشم پر شد همه جاها :((( هیچی دیگه نتونستیم بخریم کاش وقتی تمدید میکنن بتونیم بخریم :(((( خیلی ناراحتم که اینجوری شد. خیلی ذوق داشتم برااااش :((((( 

اصلا همه حسم رفت. خورد تو ذوقم. 

1673 : شهر خاموش

این آهنگ رو بار اول تو یه نشست گوش دادم شاید قبلا هم شنیده بودم چون تو گوشیم بود ولی‌نشنیده بودم! خب کل آلبوم هارو دارم شاید درست شنیدن همش زمان ببره ولی اونجا اولش داش گریه ام میگرفت تا بعد درگیر عکسا شدم. هربار که گوش میدم اولش گریه میکنم همینجور که دیش میره انگار به اخر که میرسه بهتر میکنه حالتو. نمیدونم ساختارش چجوری من فکر کنم برا خودم سه چهار قسمت تقسیمش کردم مثل زندگی انگار همه چی خراب شده باشه انگار تو قسمت پست زندگی باشی نه بلندی و اوجش و بعد کم کم به اوج برسی. حواسمو پرت میکنه آرومم میکنه جدی میگم البته کلا آهنگای استاد کلهر برام ایمجوری یه آهنگ دیگه هم هست همینجوری میمونه قبلا هزار بار گذاشتمش. همین. الان حالم خوبه نمیدونم چرا اینقدر اینجوری میشم. متنفرم از این وضعیت. 


1399 : بشنویم...

خب دیروز بهانه ای شد که بعد مدتها موزیک های کلهر رو گوش بدم.از یکی از بچه ها پرسیدم موسیقی پخش شده که هنگام پخش نمایش عکسهای ایدین روش بود چی بود. گفت همونی بود که روی فیلم لانتوری هم گذاشته شده بود. خب اون فیلم مزخرف ترین بود که فکر نمیکنم اصلا متوجه موسیقیش شده باشم چون سرم پایین بود و اخراش اصلا نگاه نمیکردم. و توی نشست هم وقتی پخش میشد من اینقدر درگیر عکسا شدم که متوجه نشدم کمانچه است یعنی برای من انگار عکس بود موسیقی انگار توی چی میگن عکس پیش میرفت.اینجوری نبود که به نظرم موسیقی باعث بهتر شدن یا برتر شدن عکسا شده باشه نه اصلا اینجوری نبود فقط شاید انتخابش و به نظر من به جا بود باعث شد من از محیط جدا بشم و عمس رو ببینم. میگم انگار با هم بود و همین حرفا. خلاصه رفتم پیش همینجوری پرسیدم نفهمیده بودم برای کلهر هست کلا فکر نمیکردم موزیک گوش بدم فکر‌میکردم دیگه نمیتونم انگار یا دووم نمیارم. من خیلی دوسش دارم کلهر رو شاید چون به واسطه استاد رفتم دنبالش و به وسیله کلهر تونستم معنی در واقع موسیقی خوبو درک کنم. البته قبل ترش باخ بود اونم گوش میدم ولی احساس میکنم همخونی بیشتری با کیهان کلهر دوس داشتنی دارم. واقعا گوش میدم اینجوری نیست که گوش کنی مثلا فکرت بره جای دیگه. فکر‌میکنم موسیقی خوبم تورو درگیر خودشون میکنن تو وقتی گوش میدی یاد خاطرات نمیفتی به واسطه واژه ها یا نت ها تو گوش میدی و انگار حتی اگه فک نکنی همزمان میشی باهاش اگه رنج کشیدی میتونی با تمام وجودت درکش کنی و بشنوی همون همزمانی تو واقعا میشنوی تو در واقع فکر کنم کاری نمیکنی اون تورو روح تورو به حرکت در میاره تو نیستی که افسارت دست خودت باشه اون موسیقی که تورو با خودت روبرو میکنه. اینا همش حرف نمیدونم باید تجربه کرده باشین خیلی بلد نیستم حرف بزنم و سخت حرف زدن از این چیزا ولی من عاشق این آهنگ شدم. فقط دلم میخواد چشمام رو ببندم تا غرق بشم توش منو با خودش ببره. 

این اون موزیکی نیست که پخش شد روی اون عکسها اون اسمش Silent City  بود اسم آلبوم هم همین هست به معنی شهر خاموش. 

این موزیک اسمش هست  Beloved, do not let me be discouraged  که قطعهٔ چهارم آلبوم هست. 

کیفیت پاینش رو برای گذاشتن اینجا پیدا کردم اما اصلش رو گوش‌کنین یعنی همون کیفیت بالا.



816 : بی هیچ غرور یا دشواری

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،

کجا ، یا چه وقت....؟!

چه آسان دوستت دارم،

بی هیچ غرور یا دشواری.

"تو" را اینگونه دوست دارم،

چون طریقی دیگر برایش نمی دانم.

آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم

گوئی دست های من است

و آن طور در هم تنیده ایم که

وقتی چشمانت را می بندی

من به خواب می روم....


پابلو نرودا


خب شروع کردم. با گرم کردن خودم با این فکر که قراره زمستونو چجوری تموم کنم طبق معمول شش ماه گذشته یه برنامه کلی فصلی برای خودم تعریف کردم هر چند متغیر اما یادآوریش خیلی خوبه  و این که هفتگی چیکار کنم. ادم باید همش بهونه ای داشته باشه تا شروع کنه :) درسته این هفته داره تموم میشه اما این که چجوری هم انجام شه مهمه. این از این. 

گفتم که اون مجموعه آثار کیهان کلهر جانمو میخرم؟؟؟ چقدرم براش ذوق زده شدم و منتظرم زودتر به دستم برسه. امروز سه شنبست میشد حضوری بگیرم فرهنگسرای نیاوران خودشونم ببینم.  اما راستش نمیدونم چرا فکر میکنم یعنی ارتباطی برقرار نمیکنم برم اونجا بعد نمیدونم فقط ترجیح دادم با پست فرستاده بشه. خلاصه این که دلم اونجا هم هست که چجوری مردم میرن چیکار میکنن ولی درک نمیکنم. برا همین نمیرم. اخه .. نمیدونم. همیشه فکر میکنم که خسته میشن از بودن این همه آدم. چجوری بگم شاید چون خودم کلافه میشم و شلوغی رو دوست ندارم اینجوری. بیخیال کاش زود تر برسه.


الانم دارم نهار درست میکنم از این بادمجونها که توش گوشت چرخ کرده مایشو درست میکنیم میزاریم بعد با برنج. ^____^


غذااام خیلی خوووب شدددد برنجمم حتی :)))) هوووراااااا ^_^ [ غذای چهارم]
لایو پیج استاد کلهر رو الان دیدم خوب شد نرفتمااااا. یعنی نه این که دوست نداشته باشم ببینمش فقط فکر کنم بیچاره خسته میشه. این همه ادم برن باهاش عکس بندازن. جون خودم ببینمشم مطمئن نیستم روم بشه سلامم کنم فقط بروبر نگاش میکنم احتمالا:دی. خیلی قبولش دارما ولی کلا یعنی بقیه به این فکر نمیکنن برای اون ادم شاید سخت باشه؟؟ نباید به این چیزا فکر کنم میدوم خب خودش خواسته شاید این یکی از خصوصیات شهرت هست که ادم های زیادی دوست داشته باشن هرچی بهتر باشه طرف محبوبیتشم بیشتر. ولی من خب دلم نمیخواد هرچقدرم طرفو دوست داشته باشم اینجوری اذیت کنم://// چی بگم شایدم باید اذیت کرد :دی 
اصلا میبینما دلم براش کباب میشه 😭😭😭 از چهار تا حالا وایساده یه سره داره عکس میندازه :(((( چجوری دلتون میاد اون عکس بخوره تو سرتون نمیفهمین هر آدمی خسته میشه:((((