روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «هنر داستان : سوزان سانتاگ» ثبت شده است

هنر داستان ، سوزان سانتاگ ، ادوارد هیرش، سارا اسکندری ، نشر گهر شید

2273 : کتاب جدید : هنر داستان

آنچه من واقعا می خواستم ، تمام انواع زندگی بود و زندگی یک نویسنده جامع ترین آنها به نظرم آمد. 

 

تجربه ی روزانه ی من ، زندگی در دنیای مردمی بود که کوچک ترین توجهی به چیزهایی که من خودم را وقفشان کرده بودم نداشتند. 

 

خب اینم از کتاب هنر داستان : سوزان سانتاگ و ادوارد هیرش ترجمهٔ سارا اسکندری با نشر گهرشید  

 

کتاب خیلی کوتاه و جیبی هست  اما خیلی چیزا هست که با خوندنش یاد میگیرین . به هرحال هرچی هست مصاحبه ی سونتاگ هست. یه نقل قولشو گذاشتم اینستا یکی بهم پیام داد که داری با نقل قول گذاشتن دانشتو به رخ میکشی. اینم حرف جدیدی که مد شده من اصلا از اون ادم توقع همچین فکری رو نداشتم اما در نهایت جوابشو دادم چون خب بهم خودشو نشون داد تهشم به استادم توهین کرد به نظرم و به خودم .خوبه خودش شاگرد استادم بود :/ آزرنگی هایی مثل شما . پس چی که آذرنگی هستم و این چیزی هست که به خاطرش هرروز تلاش میکنم کم نذارم. مهم نیست بقیه چی فکر کنن . اخرشم بلاکش کردم و خلاص . من با کسی مشکلی ندارم اما ملت چرا سعی میکنن در مورد همه چیز توضیح بخوان یا دخالت کنن؟؟ و نظر بدن؟ مشکل نظر دادن نیست مشکل نحوه ی گفتن که به خودمون اجازه میدیم توهین کنیم. بگذریم. الان میخوام حاضر شم برم پیاده روی از صبح فقط کتاب خوندم زبانم مونده بعد پیاده روی میشینم پاش . همین بهتره برم دیر شد.

 

اتمام کتاب هنر داستان

من نمینویسم به خاطر این که مخاطبی وجود دارد. مینویسم چون ادبیات وجود دارد.

سوزان سونتاگ


خب این کتابم تموم شد. یه جور مصاحبه بود که ادوارد هیرش با سونتاگ انجام داده بود. مثل کتاب گفتگوی مجله رولینگ استون. منتها این زیاد لحن صمیمی گفتگوی رولینگ استون رو نداشت . کوتاه تر بود. در مورد نوشته ها داستانهاش بود. بیشتر پرسش راجع به نویسنگی داستان نویسی بود اما خوبه آدم بخونتش. به هرحال من سونتاگ برام جایگاه بالایی داره خوندن راجع بهش یه خصوص وقتی از کارش از خودش حرف میزنه رو دوست دارم. البته راجع به خودشم گفته بود. 

1811 : کتاب جدید : هنر داستان: سوزان سانتاگ

دوتا کتاب دارم که به ترتیب میخونمشون و الان رو مودشونم یکیش کتاب هنر داستان که به صورت مصاحبه است با سوزان سونتاگ انتشارات گهرشید ترجمهٔ سارا اسکندری.  یکیشم کتاب رولان بارت نوشتهٔ رولان بارت ترجمهٔ پیام یزدانجو نشر مرکز. کتابایی که از قفسه خریدم رو واقعا باجونو دل خریدم نمیدونستم سونتاگ همچین کتابی داره و یا بارت این کتابش ترجمه شده. خلاصه که بریم سراغ کتابای بعدی.