روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۱۱۹ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نشر مرکز» ثبت شده است

2634 : مقاله ی جدید

 

به طور باور نکردنی امروز خوب بودم نه تنها همه کارامو کردم که وقت هم اضافی اوردم :دی البته که وقت هیچوقت اضافه نمیاد باید از این فرصت استفاده کنم تا شب کلی کتابمو جلو ببرم. فردا شب کتابم تموم میشه و قراره یه مقاله خفن از بارت رو بخونم که امروز ازش تو دفترم خوندم که استادم گفته بود. اسم مقاله هست اسطوره ی امروز یا اسطوره در زمان حاضر که دو تا ترجمه داره یکی تو ارغنون چاپ شده یکی توی نشر مرکز اولی ترجمهٔ یوسف اباذری دومی ترجمهٔ شیرین دخت دقیقیان. من نسخه ارغنونش رو خریدم از اینجا. ریختم رو فلش بابا فردا پیرینت بگیره بعد این کتاب بیفتم روش بخونمش. هیجان زدم یه نوشته جدید از بارت که پیشنهاد استادمم هست. خلاصه که بسی ذوق مرگم. چطور تا الان نخوندمش نمیدونم. من که دفترمو خوندم قبلا. میبینی بی دقتی چقدر بده؟ به هر حال مهم الانه. با دوستام میخونیمش. 

و اما کتاب خب نمیدونم چجوری بگم چجوریه  هر ادمی انگار ماجرای خودشو داره نویسنده به نظرم غایب نیست. یه جاهایی اشاره ای بهش میشه شایدم این یه ترفنده نمیدونم. ولی رمان به اون صورت نیست یعنی داستانی هستا ولی این که فقط یه موضوع باشه و یه داستانو یه راوی داشته باشه نیست. بگذریم من تو توضیح دادن فکرام هنوز عالی نشدم شاید بد بگمش  به هر حال حتما بخونین این کتاب رو.

کتاب جاودانگی ، نوشتهٔ میلان کوندرا ، ترجمهٔ حسین کاظمی یزدی، نشر نیکو نشر

تصویر ما بزرگترین راز برای خودمان است. 

 

واقعا ما هیچوقت فکر نکنم بفهمیم که در نظر بقیه تصویرمون چجوری به نظر میاد!

البته من یک بار با خودم روبرو شدمو خودمو نشناختم ولی یادم نمیاد چه حسی نسبت به اون قیافه و اون ادم غریبه داشتم. 

بحث سر یه بخش از کتاب شدم فکر کنم اقای پور ازاد بود توی یکی از نشست هاش گفت جمله بندی دقیقشو متاسفانه یادم نیست اما این بود که ممکن بخشی از یه کتاب به نظر ما بیاد و ما بنویسیمش اما در نظر بقیه بی معنی باشه. یعنی اصلا به نظر من یه متن چرت به نظر برسه. من فکر میکنم این درسته. ما بر اساس برداشت و دریافت و تجربیات خودمون کتابیو میخونی و قسمتی جمله ای بخشی ازش رو متناسب با دریافت های خودمون درک میکنیم. اگه درست گفته باشم اگرم نگفته باشه که به خودم نسبتش بدین :دی

همیم امشبم شب یلداست یادم نبود. مامان بیاد باید برم پیششون پس زیادم وقت ندارم باید کلی کتابمو جلو ببرم. بقیه کارامو کردم بسسی خوشحال. 

2593 : مقاله جدید : چشم عکاس

میشه گفت تقریبا دیشب نخوابیدم. با این حال امروز هم شروع شد با فرانسوی هم شروع شد. میخوام مقالهٔ جان سارکوفسکی رو بخونم. ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ بوده. مقاله ای که نقد یک خوندیمش و خیلی هم جدید نیست. هنوز کتاب نمیدونم چی شروع کنم. باید ببینم چی بخونم. البته احتمالا بعد از چشم عکاس مقاله مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم از کتاب به سوی پسا مدرن ترجمه پیام یزدانجو نوشتهٔ رولان بارت. بعدش یه کتاب انتخاب کنم. بریم ببینیم امروز چجوری میگذره تا شب. باید یه برنامه کلی هم برای تا آخر آذر ماه بنویسم. 

2586 : کتاب جدید : لذت متن

نظرم عوض شد. حالا که چرخم برای رولان بارت جان چرخیده چه بهتر که از کتاباش دوباره بخونم. کتاب لذت متن با ترجمهٔ پیام یزدانجو نشر مرکز رو دوباره میخونم. امروز تمومش میکنم البته. 

2495 : دوست قدیمی

من اوووومدددمممممم :)))) اقا اینقدر خوب بود که نگو اینقدر حرف زدیم حرف زدیم که باورت نمیشه. تازه فهمیدم چقدر دلم براش تنگ شده بود. انقلابم امروز شلوغ بود. بعد رفتیم شیرینی فرانسه یه چیزی خوردیم بعد رفتیم مولی اونم شلوغ بود بعد رفتیم دانشگاه آینده ی من :دی نگهبان مرام گذاشت رام داد. خلاصه دانشکده علوم انسانیم دیدم. حالا چه بشم چه نشم گشتن تو محوطه حال داد. کتابم دیدم مصاحبه رولان بارتو فکر کنم کتاب خودمم داره ولی خریدم که یه نو هم داشته باشم اونو داغون کردم. کتاااب پیروزی و شکست پیکاسو رو هم خریدم بالاخره ترجمه سما صالح زاده ببینم میتونم لا به لای کتابام بخونمش نوشته ی جان برجر هم هست. دو تا کتاب دیگه هم خریدم که برای کنکورمه یکی فلسفه در قرن بیستم نوشته ی لاکوست یکی هم چیستی علم نوشته ی چالمرز. همین میخوام ببینمشوون ببینم چجورین. در مورد چی هستن. برم به کارام برسم کلیش مونده. 

2471 : از اثر به متن

خب من مقاله ی مایکل پین رو خوندم که در مورد از اثر به متن بود چقدر اون تیکه ایش که در مورد متن و لذت متن بارت بود رو خوب فهمیدم  هرچند از اثر به متن و مرگ مولف رو هم باید بخونم اینجا ندارمشون. یه خورده هم حول حولی خوندم چون شب مهمون داریم اتاقمو تمیز میکردمو وسایلمو باید جمع کنم برای فردا که قراره بریم رشت. نمیدونم کتاب جدیدی دست بگیرم یا نه  باید کمک مامانم کنم بیچاره ظهر به بعد میره شیفت بابابزرگم الان کارارو داره میکنه البته منم یه ذره کمکش کردم الان برم میوه اینارو بشورم. باید رفتم رشت حتما مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم مطمئنم این بار فهم اونها هم برام ساده تر شده. 

کتاب بارت فوکو آلتوسر ، مایکل پین ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

وقتی زبان به تاویل موسیقی میپردازد نتایج معمولا نا خشنود کننده ای حاصل می شود. 

 

بارت به سادگی متن را با معاصر و اثر را با کلاسیک برابر نمی گیرد. در واقع بارت خود مطالعات عمده ای درباره ی کتاب مقدس ، درام کلاسیک یونانی و آثار راسین داشته است. برخورد کردن با یک قطعه ی ادبی به عنوان یک اثر ، به معنی در نظر گرفتن آن به گونه ای است که گویی این یک شی فیزیکی استوار یا جسمی است که می تواند در یک کتاب خانه یا در یک مجموعه ی مواد درسی جای گرفته یا در کف فرد قرار گیرد. اما برخورد کردن با یک قطعه ی ادبی به عنوان یک متن به معنی در نظر گرفتن آن به عنوان «یک عرصه ی روش شناسانه» و « یک فرایند اثبات ... در سیر یک گفتمان» است. متن مفروضات از پیش متصور نوع ، زبان، ذهنیت ، فاعلیت (سوپژکتیوه ) ، خوانش را به پرسش میکشد، حال ان که اثر آن هارا دست نخورده باقی میگذارد. با این تمایزگذاری نفس ماهیت نیز روش به پرسش کشیده میشود . یک متن صرفا حاصل پرداختن به یک اثر به شیوه ای معین نیست ، زیرا یک نوشته خود را به سادگی تسلیم هر خوانشی نمیکند. متن«خود را به عنوان یک متن می شناسد » و از این رو خواهان آن است که به شیوه ای معین خوانده شود :« متن تنها در یک فعالیت تولیدی تجربه می شود » که این البته فعالیتی مستمر است ؛ متن محصول تجزیه یا «ترکیب زدایی» (یا شالوده شکنی ) یک اثر نیست. 

 

در واقع مشخصه ی  معرف متن این است که متن خواهان « یک کتابت تازه » به عنوان بخشی از تجربه ی خوانده شدن است. آینده ی متن متن جدیدی است که سلفش در آن جذب می شود . به نظر بارت ، «ملال» همان ناتوانی از تولید متن از راه فرایند مشترک خواندن ، تخصیص انتقادی ، و نوشتن است. 

2468 : اتمام کتاب لذت متن

کتاب لذت متن هم دوباره تموم شد و من فهمیدم چقدر بیشتر میفهمیدمش این بار. دفعات قبل خیلی برام سخت بود هرچند که این بارم بود قسمت هایی که کامل متوجه نشک اما کمتر بود. از صبح فقط کتاب خوندم. حالا هی میخوام گزارشی ننویسما مگه میشه. به نظرم نباید نوشته گزارشی باشه هرچند که من دنبال اینم جوری بنویسم که برام بمونه چه کارایی کردم اما باید راهی باشه. 

 

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

چاره ای نیست : تحمل ملال ساده نخواهد بود. با بردباری یا واپس زنی نمی توان از ملال ( ملال یک اثر ، ملال یک متن ) گریخت... ملال آن سرخوشی ای است که از ساحل لذت پیدا است. 

 

کتاب معنارا می آفریند معنا زندگی را. 

 

من مجذوب زبان میشوم زیرا زبان بر من زخمه زده یا مرا می فریبد.

 

کلیشه همین امکان انزجار آور مردن است.  

 

هراس همان اضطراب نیست. 

 

والری میگفت : آدم به کلمات فکر نمیکند ، فقط به جملات فکر می کند. و از آن رو این را می گفت که خود یک نویسنده بود . نویسنده کسی نیست که افکار ، احساسات ، و خیالات خود را در قالب جملات بیان کند ، او کسی است که به جملات فکر می کند: یک جمله اندیش. ( یعنی، در کل نه یک متفکر بلکه در کل یک جمله پرداز)

2467 : متن لذت بخش، متن سرخوشی بخش

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

2466 : لذت متن

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

متنی که تو مینویسی باید نشان دهد که به من میل دارد. 

 

ما در کام زبان فرو می شویم ، همچون کودکانی که هرگز از هیچ چیز روگردان نمی شوند و از هیچ چیز نمی رنجند ، و از آن بدتر همه چیز را مجاز می شمرند. 

2465 : لذت متن

 

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

 

 

 

 

2463 : زبان

کتاب لذت متن ، نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ پیام یزدانجو ، نشر مرکز

 

کسی ( نوعی «موسیو تست » وارونه ) را تصور کنید که همه ی حد و مرزها ، همه ی مرتبه ها ، همه ی انحصار ها را در وجود خود از بین می برد، اما نه از راه سازگار سازی که صرفا با تاراندن همان شبح فرتوت : تناقض منطقی ـ کسی که هر زبانی را با هر زبانی ، حتی آن زبان ها را که با هم مغایر محسوب می شوند ، در هم می امیزد؛ کسی که بی حرف و حدیثی مسئولیت هرگونه بی منطقی ، مسئولیت هرگونه نا سازی ، را بر عهده می گیرد. کسی که نادان نمایی سقراطی ( کشاندن همسخن خویش به خفت و خواری : تناقض با خود ) را به هیچ می گیرد و همین سان تروریسم منطقی را ( چه بسیارند آن ادله ی دادگاهی که بر استس روانشناسی انسجام[منطقی] عرضه می شوند!) چنین کسی جامعه ی مارا به سخره خواهد گرفت : دادگاه ، مدرسه، تیمارستان، گفت و شنود ـ او با این همه هیچ نسبتی نخواهد داشت: کیست که تناقض را بی شرمساری تاب آورد ؟ اما حال این ضد قهرمان به دنیا آمده : او همان خواننده ی متن است ، متنی که لذت خود را از آن می برد . این جا است که اسطوره ی کتاب مقدس معکوس می شود ، در هم ریختگی زبان ها دیگر یک مجازات نیست ، سوژه با هم خوانگی زبان هایی که در کنار هم کار میکنند به سرخوشی راه می برد. متن لذت بخش همان بابل کیفر دیده است.