روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نشر سمت» ثبت شده است

2503 : عکاسی

کتاب نگاهی به عکسها ، نوشتهٔ جان سارکوفسکی ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ ، نشر سمت

از میان تمام عکسهایم ، آنهایی که بیشترین معنی را برایم دارند، عکسهایی اند که مرا بر انگیخته اند تا آنهارا از دیدگاهی معین ، در لحظه ای معین و نه هیچ چیز دیگر ، به وجود بیاورم و این که برای تهیه ی انها ، از تواناییهایم به لحاظ ترکیب بندی یا از هر نظر دیگر ، در جهت ساختن تصویر کمک نگرفته ام. شاید بگویید که من فریب خورده ام. «پل کاپونیگرو»

 

من باید سخت کار کنم  من از اعماق وجودم میخوام که سخت کار کنم تا خودمو بهتر کنم تا یاد بگیرم تا بفهمم بخونم عکس بگیرم  . الان میخوام تمام تمرکزمو بذارم روی خوندنم دلم میخواد کم کم تمام ایرادهایی که بهشون واقف هستم رو برطرف کنم که آدم بهتری بشم. من واقعا دلم میخواد فلسفه بخونم یاد بگیرم فکر کنم ببینم بنویسم. یعنی میشه؟ یعنی میشه بتونم ؟ مهم نیست بیشتریا نمیفهمنم. مهم نیست منو کنار میزنن یا فکر میکنن بیمارم  فقط یه بیمار و تمام حرفام در نظرشون چرت میاد بعدشم میان یه مطلب از بیماریم به من میگن تا یاداوری کنن بهم فقط یه بیمارم . اما من این نیستم  . من فقط این نیستم. من کنترل خودمو دارم کار میکنم و نشون میدم. مهم نیست نمیتونم چند تا کارو با هم انجام بدم ولی میتونم کارامو جلو ببرم درسته الان عکاسی نمیکنم برای این که تمام تمرکزم باید روی فلسفه و کتابهایی باشه که میخونم اما بعدش میشم همون مائده که دوربین انگار جزئی از وجودش بود. من عکاسی برام فقط یه هنر نیست فقط یه وسیله نیست فقط این نیست که بخوام بگم من هنرمندم. من عکاسی جزئی از زندگیم شده . هر لحظه هر روز . من کار میکنم . نه برای ثابت کردن خودم من برای یاد گرفتن و بهتر شدن کار میکنم مهم نیست بقیه چه فکری میکنم مهم نیست منو بیمار فرض میکنن. اینا توهمات من نیست. اینا زندگی منه  . عکاسی فلسفه کتاب خوندن نوشتن زندگی منه ممکن تو هر کدومش ضعف هایی داشته باشم درسته زمان میبره تا خوب بشم اما من صبرم زیاده  . خیلی زیاد . من جا نمیزنم.

 

2092 : اتمام کتاب تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس

نمیدونم چرا نتم خراب کیشه هی از دیشب تا حالا. هی وصل میشه هی قطع میشه. به هر حال اومدم بگم دیشب تا ساعت فکر کنم پنج اینطورا بیدار بودم اگه اشتباه نکنم. تموم نشذ کتاب که. ساعت ۹ اینطورا صبح بیدار شدم الان رنسانسم نمیدونم چرا اعنتی اینقدر کش میاد تموم نمیشه :دی. خیلی کتاب خوبی بودا. خیلی و پر از مطلب جدیدو ادمای جدیدو این داستانا فقط باید حوصله خرج کرد که ول نکنی یه جاهیش جذاب بود. ولی حتما لازم باز بخونمش. این بار اول واسه این بود بفهمم جریان از چه قراره. امروز شاید برم عکاسی. شایدم کارای عقب مونده دیگمو انجام بدم مثل زبانم. کتاب جدید فعلا الان نمیخونم شاید شب. تصمیم گرفتم دیگه شبا تا سحر بیدار بمونم بعد بخوابم دیشب بهم مزه کرد خدایی خیلی خوندم. کتابم از همین الان تموم شده بگیرینش. فقط چند صفحه مونده.


کتاب تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، نوشتهٔ دکتر محمد ایلخانی ، نشر سمت

2091 : سحر یکم خرداد

خب من هنوز بیدارمو از ساعتی که شروع کردم بدون وقفه کار کردم چقدرم مزه میده اینجوری. تازه الان گفتم یه استراحتی به خودم بدم. شایدم بخوابم وقتی بیدار شدم ۵۰ صفحه آخرشو بخونم. خیلی کتاب باحالی اگه ادم حوصله خوندنشو داشته باشه خیلی چیزا بهت یاد میده خیلی جاها فکرتو میبره. یسری چیزاش مسخره میاد یه جاهایی عجیب یه جاهایی خوشت میاد یه جاهایی خلافشو قبول داری. در مورد خدا هم همه جور پیش فرضیو میخونی :دی

اگه بتونم بخونم بیدار میمونم ولی اگه ببینم نمیفهمم میخوابم بعد میخونم. 


نه بیدار میمونم و تمومش میکنم. 

2079 : ویژگی های خوب

من امروز خیلی دیر بیدار شدم. دیشب دیر خوابیدم و کلی عکسای عکاسایی که میشناختمو دوباره دیدم و در موردشون از کتاب نگاهی به عکسها خوندم. امروز چون اول هفته است خودمو میبخشم که ساعت ۹-۱۰ بیدار شدم. دیگه صبحونه امو خوردمو برناممو دیدم که چه کارایی دارمو نشستم و دارم کتابمو میخونم. اریوگنا تموم شد. خدا خلق کرد تا شناخته بشه اینو استادمم گفته بود. بگذریم. 
داشتم فکر میکردم چقدر من و مها خوشبختیم. نه به اون معنای آبکی. از این نظر که حالا درسته پدر مادرمون یسری چیزاشون شاید عالی نباشه اما همیشه حداقل من فکر میکنم تو تصمیماتمون مارو آزاد گذاشتنو حمایت و درک کردن و حتی مارو به جلو روندن بهمون اعتماد کردن. مثلا من در مورد انتخاب عکاسی انتخاب فلسفه یا حتی کتاب خوندن که اولش بابام فکر میکرد دیوونه ام کل پولامو خرج کتاب میکنم و نمیرم خوش بگذرونمو بخورم همون پولو ولی مسخره امون نکردن به اون معنی. چه بسا که شرایط رو هم ایجاد کردن و حتی با حرفاشون و رفتارشون حتی اگه مخالف بودن چون بابام یه دفعه ازش پرسیدم گفت زیاد از فلسفه خوشش نمیاد اما به من یک بار هم نگفت که نخونم و نرم (از این اخلاق بابام خوشم میاد زوری نمیخواد حرف خودشو ببره تو مخت) چه بسا که شرایط خونه رو هم محیا کردن. بیشتر وقتی ادم از نقص ها شکایت میکنه امروز به این فکر کردم خوبیایی هم واقعا هست. شرایط خونه مناسب. این که من کل وسایلمو حتی میزمو اوردم گوشه پزیرایی و کسی بهم غر نمیزنه خودش کلیه. یا این که مامان هر روز که میره بیرون میگه کار کنیدو از دست ندید زمانو از این شرایطی که خونه هیچکس نیست استفاده کنیدو ...انگار مطمئن باشه به کاری که منو مها داریم انجام میدیم. همین تو یسری چیزا هم شاید خیلی سخت گیر باشن اما از اوناهم میشه گذر کرد. به هر حال فکر میکنم همه اینجوری شاید باشن و طبیعی باشه.
  
امروز شاید برم عکاسی همین حوالی.
نمیدونم چرا من از اون دسته ادمایی نیستم که نتونم کتابمو سالم نگه دارم.  

2074 : اتمام یک فصل

خب این فصل هم تموم شد رسیدیم به شکل گیری قرون وسطای فرهنگی و حاکمیت کلیسا. امیدوارم جذاب تر باشه. 


اقا یه چیزی بگم این که میگن خدا از همه چیز آگاه هست و سرنوشت تمام انسانهارو میدونه از قبل یجور بدی مشکوک نیست؟ نمیدونم چجوری بگم. آدم حس بدی بهش دست میده. حداقل من که اینجوری فکر میکنم که یه جای کار میلنگه یا من نمیدونم. بگذریم. 

2061 : یه کتاب دوست داشتنی

من شیفتهٔ این کتاب ( کتاب تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس ، نوشتهٔ محمد ایلخانی ،نشر سمت)  شدم. نثر روون، مطالب جذاب. اصلا خیلی خوبه اصلا فکر نمیکردم این مدلی باشه. اخه میدونی من کلا کتابای تاریخی رو دوست دارم این که از گذشته است و بدونم که واقعیه. این که خیلی چیزا چیشد که اینجوری شد. یا زمانهای دور چجوری بوده زندگیا ، تفکرات ادمها، دین و مذهب و... این کتابم مثل رمان میمونه برام با این که تاریخ فلسفه قرون وسطی و رنسانس هست. اولش با دین مسیحی شروع میشه که چی شد مسیحیت اینجوری شد، چه آدمایی بودن و این داستانها. میدونم از این مدل کتابایی نیست که همه خوششون بیاد و حوصله خوندنشو داشته باشن اینم گفتم که نرین بخرین خوشتون نیاد بندازین تقصیر منا :دی


دیگه این که از صبح بیدارم از همون چهار فقط یک ساعت دقیقا یک ساعت طبق معمول یهو باتریم تموم شدو خوابم برد که اونم کابوس دیدم از خواب پریدم :/ بدک نبودم تا الان زبانو جدی خوندم الانم کتابو دست گرفتم تا شب ببینم چیکارا میکنم. 

البته من با یسری از چیزاش موافق نیستما.


بخشی از کتاب

2059 : کتاب جدید : تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس

نوشتهٔ دکتر محمد ایلخانی ، نشر سَمْت


من دوباره افتادم رو دندهٔ خواب. همش خمیازه. بزور خودمو نگه داشتم. هنوزم کتابمو شروع نکردم احتمالا کارای عقب افتادم رو انجام بدم و بعدش کتابو شروع کنم. یه بنده خداییم اولش نوشته فلسفه خودش مطلوب نیست. هنرش فقط اینه که مطالبو با برهان به مغزتون برسونین تنها هنرش همینه :/ یعنی چرت تر از اینم داریم؟ اونم اول کتاب درسی دانشجوهای کارشناسی فلسفه؟ زبونم قاصره. اگه تو دانشگاه هم تصور همین باشه من نمیرم. 

خب دیگه این که دوباره خوابیدم نهار خوردم :/ واقعا نمیدونم چرا باید دوباره بیفتم رو دنده خواب. کاش فقط امروز باشه فردا خوب بشم. 

2019 : کتابهای جدید

امروز ساعت هشت این طورا مها اومد بیدارم کردو با هم صبحونه خوردیم. اولش نمیدونستم چیکارم. اصلا همین که کتاب بعدیمو انتخاب نمیکنم میره رو مخم تا ساعت ده یازده درگیر بودم برم کتاب بخرم یا نه :/ احرش تنبلیمو گذاشتم کنارو رفتم. سه تا کتاب خریدم از شانسم مولی جانمان همشو داشت.  حالا چیا خریدم :

اولیش کتاب بدایة الحکمة اثر علامه سید محمد حسین طباطبائی ، ترجمهٔ دکتر علی شیروانی نشر دارالفکر 

دومی کتاب تاریخ فلسفه جلد یکم که درمورد یونان و رم هست نوشتهٔ فردریک چارلز کاپلستون با ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی نشر علمی فرهنگی

سومی تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس نوشتهٔ دکتر محمد ایلخانی ،نشر سَمْت

یه کتاب لغتهای تافل هم خریدم که دادم مها خودم فعلا ۵۰۴ رو میخونم. 

یعنی واقعا میتونم این کتابهارو بخونم؟ امیدوارم از پسش بر بیام. هنوز نمیدونم کدومو اول شروع کنم.