روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ناصر فکوهی» ثبت شده است

2095 : اتمام کتاب زندگانی تولستوی


الان که دارم مینویسم رو به بیهوشیم و ساعت ۵:۱۵ صبح. از دیروز که شروع کردم به خوندن کتاب تا الان مشغول خوندنش بودم. شبا چقدر خوبه خوندنو کار کردن ادم یسره کار میکنه همه جا ساکت بدون هیچ حواس پرتی. با مها نشسته بودیم رو میز اشپزخونه. یروز دلتنگ این روزا میشم. میدونم... بگذریم میخوام بخوابم هشت بیدار بشم و کتاب تموم شد فقط پیوستهاش مونده. کتاب بدی نبود. با تولستوی اشنا شدم هرچند ازش چیزای بیشتری خودم میدونستم. احساس کردم یسری چیزارو نگفته بود نمیدونم چرا؟ شاید البته این نکته مثبتشم باشه ها. بگذریم من عاشق این خستگیم برم که بیهوش بشم. 


کتاب زندگانی تولستوی، نوشتهٔ رومن رولان ، ترجمهٔ ناصر فکوهی ، نشر دانش و نشر پویا


+ او لذت اخلاقی دوست داشتن را به من شناساند. 

+ من همیشه چیزهایی را بر زبان رانده ام که حتی از ازعان آنها نزد خویش شرم داشته ام. 

2094 : کتاب جدید : زندگانی تولستوی

اقا طاقت نیاووردم که حالا هی بگم زبان، اگه تونسم درست دستش بگیرم. کتابو دست گرفتم. نوشتهٔ رومن رولان، ترجمهٔ ناصر فکوهی، نشر دانش و پویا. خب من نمیدونستم رولان یسری کتاب از یسری ادما زندگینامه اشونو نوشته. تازه فهمیدم. نظر دیگه ای ندارم.

مامانم چند روز پیش میگفت پدر منو در آوردی از بس درس نمیخوندی. من از اول دبستان تصمیم داشتم ترک تحصیل کنم. شاید باورتون نشه اما واقعا دلم نمیخواست برم مدرسه بزور فرستادنم :/ البته از این بچه لوسا نبودم گریه کنم و از دوری مامانم نرما اصلا از این ادا اطوارا نبود کلا تا سال پنجم نسبت بهش مقاوم بودمو میگفتم ترک تحصیل میکنم. دیگه مهد کودکم میخواست مامانم بزاره کولی بازی دراوورده بودم نرفتم میگفتم خانم پیره خوشم نمیاد اینجا. دیگه مامانمم دید از خیرش گذشت. خلاصه که از همون اول گوشه ی چی میگن؟ عزلت میگرفتم.

دیشب بیدار بودم ، الان اتفاقی یادم افتاد چقدر شب امتحانی بود. همه درسامو ول میکردم دقیقا ۱۲ شب شروع میکردم حتی دانشگاه هم. گفتم روشن کنم من از اوناش نبودم فکر نکنین کتاب میخونم درسم خوب بوده معمولی بودم. البته جز اول دبیرستان که ازش متنفر بودم متنفر معدلمم سیزده خورده ای شد :/ میبینین زندگی ادم تغییر میکنه چجوری میشه؟ البته از بچگی خدایی کتابو میخوندم اما نه اینقدر زیاد و خب برای هدفی. ولی فقط یه ادم درست سر راهم زندگیمو عوض کرد. واقعا شانس اوردم رفتم اون دانشگاه اون رشته اشنا شدم باهاش. خودم فکر میکنم احساس میکنم مثل معجزه بود.  بگذریم. میرم اهنگ گوش میدمو یه ذره بخوابم بعدش کار کنم. 


دکترم گفته بود پرحرف شدی به من زنگ بزن. به نظرت من پر حرفم الان هی اینجا مینویسم؟

1707 : اتمام کتاب : نشانه شناسی ادبی

نوشتهٔ رولان بارت ، ترجمهٔ ناصر فکوهی نشر فرهنگ جاوید. اقا چقدر خفن بود این کتاب. هرچند این اصلا کافی نیست. و من خب یکبار خوندمش با کلی ضعف نه که اصلا نفهمیده باشم اما کامل نبود دیگه باید جا بیفته قشنگ. در آینده ای نه چندان دور دوباره میخونمش . در نتیجه تصمیم گرفتم الان قسمتایی ازش نذارم یعنی به نظرم اینجوری منطقی اومد. و دور بعد کامل تر و بعتر راجع بهش توضیح بدم چون واقعا یه چیزاییشو گیج میزدم فقط خوندم. 


حالا کتتب چی بخونیم؟

1705 : کتاب جدید : نشانه شناسی ادبی

خب کتاب درباره عکاسی هم تموم شد. تا دور بعدی که نمیدونم کی بشه دلم براش تنگ میشه. ادم واقعا نمیدونه واسه بعضی کتابا غصه بخوره تموم شد یا ته دلش ضعف بره و خوشحال بشه که تونست دوباره بخونتش. 

و اما کتاب جدید که هنوز شک دارم اما احتمالا نشانه شناسی ادبی رولان بارت رو میخونم با ترجمهٔ ناصر فکوهی نشر فرهنگ جاوید. که ایده زیادی ازش ندارم جز کجا بود در مورد نشانه شناسی خوندم؟؟ نمیدونم یادم نیست ولی خیلی کمکم کرده بود یادمه که بفهممش. ببینیم که چی به چی منتها فعلا شروعش نمیکنم زبان باید ببخونم یسری کار دیگه که دیروز انجام ندادم مونده . ببینم کی میشه. کتاب کم حجم و کوچیکی ولی فکر نکنم سریع بخونم نمیدونم نمیدونم تا. چجوری باشه نثرش راحت درک میکنم یا نه. ببینیم چی میشه . اینقدر ذوق زده ام تو خونه میتونم کار کنم که نگو :))))


وای باورتون میشه یه بار فرهنگ جاوید منو بلاک کرد بعد از بلاک دراوورد من اصلا کاریش نداشتما :/ اصلا هیچ حرفی ردو بدلم نشده بود که بگم من چیزی گفتم :/ از این داستانهای خنده دار که نمیدونی گاهی چیکار کردی مردم بات بد میشن انفالوت میکنن نه که من این کارو انجام ندما چرا منم میکنم ولی نه همینجوری یا مثلا طرفو انفالو کنم بعد بزارم اون باشه اگه کسی ان فالوم کنه منم ان فالوش میکنم میگم حتما دوست نداره معذب نشه من تو پیجش باشم :/ والا البته قالب مواقع ادم نمیفهمه اما بعضیارو اتفاقی میفهمی و سعی میکنی درک کنی فازش چی بود:)