روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۱۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سیر حکمت در اروپا» ثبت شده است

2171 : آخر هفته ، آخر ماه

خب امروزم شروع شد. طبق معمول ساعت چهارو پنج بیدار شدم اما خوابیدم ! :/ بعدش ساعت ۹ بیدار شدم دیگه تا  صبحونه بخورمو شروع کنم شد ۱۱. ولی بعدش شروع کردمو فعلا رو بدایهة الحکمة. نمیدونم امروز به همه برنامم میرسم یا نه اما میخوام تا خود شب کار کنم هرچقدر که شد. ببینم چجوری خوب شده تقسیم کردم یا نه به نظر خودم بهتره چون چند دور مرور میکنم و یادم میمونه برا خودمم بعضی جاهاشو خلاصه بر میدارم. کنکور که دادم فهمیدم نه فقط عربیاش مهمن بلکه متن فارسی و توضیحاتشم مهمن. برم ادامه شو بخونم تموم شه برم سر سیر حکمت در اروپا. ببینیم چجوری میشه. 


دوست دارم زودتر کلاسام شروع بشه. کلی ذوق دارم براش به خصوص زبان خداکنه تو ذوقم نخوره. ورزشم که جای خود. 

یکشنبه باید بریم واسه ثبت نام زبان. من از اولش شروع میکنم یعنی خیلی فکر کردم تعیین سطح بدم بعد دیدم خیالم راحت نمیشه چون بعضی چیزارو بلدم خیلیاشم نیستم درست بهتره از صفر شروع کنم. 

1943 : اتمام کتاب سیر حکمت در اروپا جلد دوم

اینم تموم شد. خیلی سخته خوندنش برام نمیدونم شاید هنوز مغزم آماده نیست. فعلا جلد سومشو میخوام دست نگه دارم تا آماده بشم. شایدم ربطی نداره خسته شدم از کتاب سخت ولی به قول استاد کتاب خوب همین کتاب که تو بفهمی هیچی نمیدونی و کلی چیز باشه که ازش یاد بگیری هرچند که این کتابا کلهمش آموزشی بود برا من ظرفیتمو پر کرد :دی. خلاصه که همین. 

با این که فردا با بیتا قرار دارم احتمالا کلا شبو نخوابم. شایدم خوابم ببره ولی فکر نکنم چون فکر کردم تموم کردن کتابم بیشتر طول میکشه واسه همین گفتم مها برام قهوه درست کنه که اونو خوردم خواب از سرم پرید. 

نمیدونم کتاب جدید چی شروع کنم کتاب بخونم یا مقاله. باید نگاه کنم ببینم چی میلم میکشه. 


اینقدر گشنمه که نگو یعنی من واقعا غیر عادی گشنم میشه. خیلی رو اعصابمه. 


نظرم عوض شد اقا میگیرم میخوابم.:/


ساعت ده دقیقه به چهار. بیخوابی زده به سرم هنوز بیدارم :(


1937 : ادامهٔ کتاب سیر حکمت در اروپا

ساعت دو اومدیم خونه چون من هیچکار نمیتونستم بکنم. کتابمم تموم شده بود مهمون مها زنگ زدیم حاج رضا منم مهمونش کردما فکر نکنی من فقط میخورم :دی خلاصه حاج رضا برامون غذا اومد دیگه تا خوردیم شد ساعت چهار بعدشم یه ذره استراحت کردیمو چایی خوردیم که الان شد. همه پر کاری صبحو تلافی کردیم. 

الان میخوام بشینم پای کتاب سیر حکمت فقط نصفش مونده یه جلدو نصفی. زودتر تمومش کنم خلاص شم ازش خدایی خیلی توش داده داره خب ادم نمیکشه :دی. نمیدونم چقدر طول بکشه اما امیدوارم بیشتر از یه هفته نشه. کمتر بشه که چه بهتر یه سره میخونمش. امروز زبانم خوب کار کردم دو درسو لغتاشو مرور کردم. همین. دارم یه ذره هم از زور خواب میمیرما ولی میخوام تا شب بیدار بمونم که شب دوباره خوابم ببره فردا صبح زود بیدار بشم امروز خیلی خوب بود که سحر خیز بودم. ادم یه چیزی از زمانش میفهمه. 

1902 : اتمام جلد اول

خب همونطور که گفتم این کتاب سیر و حکمت که دارم میخونم توی یک جلد سه تا کتاب هست که الان من جلد اولشو تموم کردم که آخرش یک ضمیمه داشت از دکارت که گفتار عنوانش بود. مغزم داره سوت میکشه:دی البته خیلیم سخت نبود ولی دقت میخواست و خب ادم باید فکر کنه چی میگه یه خورده مخت داغ میکنه. حالا نمیدونم همینجوری کتاب دومو بخونم یا وسطش یه استراحتی به خودم بدم یه کتاب دیگه بخونم. شاید بهتره حالا که گرم شدم همینو بخونمو ادامه بدم. نه؟ رو مود کتابای دیگه هم نیستم زیاد. امروز زیاد خوندم تا الان فکر کنم پنجاه صفحه ای شد. خب زیادم زیاد نیست ولی برای این کتاب خوبه. 

یه خبر بد دارم عمم که اصفهان حالش خوب نیست اصلا و بیمارستان امیدوارم اتفاق بدی نیفته خیلی وضعیت مناسبی نداره. دیگه انگار جک شده اینجوری حرف زدن من. عمر ادما الکی تموم میشه. البته هنوز که نشده و امیدوارم که نشه هم ولی فقط خبری بود که رسیده بود بهم. 

دیگه خبری ندارم. حال خودم خوبه. به خصوص با گشتن دیروز و خریدنو پیدا کردن کتاب شش رساله. اینقدر براش ذوق دارم که نگو از این که فکر میکردم دیگه نیست. 

دلم خیلی برای قبل روزای دانشگاهو بچه ها خب چون دیروز دیدمشون تنگ شده احساس میکنم هنوز همون مائده بودم دیروز که با هم حرف میزدیم میدونی جوشو میگم با این که کلی چیز عوض شده. به نظرم خیلی خوشبختم همچین دوره ای تو زندگیم دارم که دوست داشته باشم باز برگرده شاید خیلیا هیچوقت همچین تجربه ای کسب نکنن. این که بخشی از عمرت اینقدر خوب بوده که دلت بخواد دوباره تجربه اش کنی از یه نظرم فکر‌کنم همه همچین تجربه ای دارن بالاخره منتها ما زود بهش رسیدیم اکثرا وقتی پیر میشن اینجوری میشن :دی شایدم دارم چرت میگم بیخیال. فعلا دلم گرم آینده است. کار میکنمو فکر میکنم گاهی که دارم دیش میرمو روزای خوب دوباره میرسه. امیدوارم البته. 

1894 : کتاب سیر حکمت در اروپا

فصل چهارمم تموم شد. میدونم کند پیش میرم. اما اینقدرم کتاب آسونی نیست یسری چیزاشو قاطی میکنم اما سعیم اینه با دقت بخونمش و بفهمم. دیگه نمیدونم نتیجه اش چی میشه. این کتاب یعنی سسیر حکمت در اروپا چاپ زوار و قدیمی هست ولی کلا نشر نیلوفرم که فکر کنم چاپش کرده اگه اشتباه نکنم اونم اینجوری که سه جلد توی یک جلد هست. یعنی سه تا کتاب هست که محمد علی فروغی نوشتتش. خلاصه این که آسونم نیست واقعا خودم باورم نمیشه دارم میخونمش دمم گرم واقعا :دی  اونجوریم نی که بتونم بخشیش رو بزارم. یعنی تا یه حدی شبیه کتابای تاریخی میمونه از دوهزار سال پیش که الان بیشترم شده زمانش فکر کنم. از قبل از سقراط و افلاطونو اینا. خوندنش هم علاقه میخواد هم حوصله. اسم زیاد توش برده شده اولش ادم قاطی میکنه اسمای یونانی رو. همین خواستم یه توضیحی در مورد کتاب بدم. و این که دارم کار میکنمو کیف میکنم خودم با کتاب و زمستون اینجوری طی میشه. بی صدا و آهسته. 

1888 : کتاب جدید : سیر حکمت در اروپا

ـ در باب عکاسی معاصر ـ ، نوشتهٔ اندی گراندبرگ ، ترجمهٔ مسعود ابراهیمی مقدم و مریم لدنی، نشر آثار هنری متن


قبلا چند تا مقاله با ترجمهٔ استادم از گروندبرگ خوندم در مورد عکاسی این کتابم در مورد عکاسی و فکر کنم از اون مقاله ها هم توش باشه الان که فهرستشو نگاه میکردم مثل سیاست فضای طبیعی و نواحی مرزی غم انگیز  و...

نه نظرم عوض ضد اینو نمیخوام الان بخونم  احساس میمنم نمیتونم. دلم کتاب در مورد فلسفه میخواد. مثلا کتاب سیر حکمت در اروپا یا کتاب کارل مارکس اثر برلین. آره اینا بهتره واسه الان. نمیدونم چرا نمیتونم کتاب در مورد عکاسی بخونم معلوم نی چمه کلیم کتاب نخونده دارم در موردش. احساس میکنم خیلی سخت بخونی بعد هیچکاری نکنی نری عکاسی نه؟؟؟

از یکی بایذ شروع کنم بخونم دیگه منم که قصد ندارم فقط کتابای اینجوری بخونم. حالا الان چون یه رمان خوندم به نظر بهتره یه کتاب نظری بخونم. اره همین درسته.اول کتاب سیر حکمت در اروپا رو میخونم.

بعدشم به ترتیب کتابای دیگه پشت هم تا برم یسری منابع برای کنکور فلسفه هست بخرم بخونم.


پس شد کتاب جدید سیر حکمت در اروپا ، نوشتهٔ محمد علی فروغی نشر زوار


من صبح ساعت چهار بیدار شدم بعد خوابیدم تا شیش بعد بیدار شدم کتاب به سوی فانوس دریایی رو تموم کردم بعد بیهوش شدم تا ده اینطورا بعد مامان گفت میخوای میز بخری حاضر شو بریم امروز بابام خونه است. رفتم چون غر میزدم من میز ندارم روش کار کنم. خب همیشه نشسته رو زمینم خیلی سخت بود. این یکی قشنگ میز تحریره میز مهام پام توش نمیرفت رو اعصاب بود اصلا راحت نبودم  . این خیلی خوب شد میتونم روش کتاب بخونم راحت و بقیه کارامو انجام بدم.






1733 : پراکنده

اومدم کتابخونه. اول رفتم پارک میخواستیم بمونیم نظرمون عوض شد. اومدیم اینجا دارم میخونم کتابمو مخم دیگه نمی کشه سخت شد. سقراط افلاطونو خوندم اسون بود چون جمهورو چهار رساله رو خونده بوودم اما ارسطو تقریبا هیچی ازش نمیدونستم یه خورده ادم گیج میشه حالا این همه یواش میخونم فصل که تموم شه دوباره باید بخونم و هزار باره خود کتابو. خوبه حالا مثال داره بیشتر با مثالها میفهمم منظورشو. گفتم دیروز رفتم عکاسی؟ دیروز رفتم نمیدونم خب دارم پیش میرم کم کم برا ادم روشن میشه امروزم میرم. تا چهار کتابخونم و بعدش میرم. ترجیح میدم با خیال راحت عکاسی کنم و برام مهم نباشه که خوبن یا بد. قبلا گفتم وقتی عکاسی میکنم احساس قرار میکنم و نمیدونم چجوری باید توضیحش بدم از درگیر شدنم لذت میبرم چیزی که تقریبا بقیه چیزا برام ایجاد نمیکنن اونجوری. شایدم چون چندوقت بود نرفته بودم این پروژه جدید و خب اولین پروژه ای که مستقل تقریبا روش دارم کار میکنم. امیدوارم افتضاح نباشه. اما کسی چمیدونه ولی به هر حال تا انجام ندم معلوم نمیشه فقط باید همه تلاشمو بکنم. یه دفترچه یادداشت مخصوص خریدم برای این کارام یعنی مجموعه عکسایی که کار میکنم هرچی میخوامو بنویسم پراکنده نباشن. احساس زنده بودن بهم میده و احتمالا تنها چیزی که جلوی غرق شدنمو میگیره. غرق شدن توی مرداب روزمرگی. این چند وقتم که کلا راکد بودم. نه که نخوام میخواستم اما نتونستم. ادم گاهی خودشم نمیدونه باید چیکار کنه فقط دستو پا میزنه از این وضع مزخرفی که توش گیر کرده در بیاد. من الان تو همچین وضعیتیم. دلم نمیخواد اینقدر راکد باشم میدونم جریان دوباره راه میفته اما نمیدونم کی فقط باید خودمو سروپا نگه دارم که غرق نشم. که قصه تموم نشه. این بار ناجیم عکاسی   چجوری تونستم یه مدت ازش دور باشم؟ چطور تونستم؟ دلم میخواد ساعت ها بهش فکر کنم دلم میخواد هر روز برم عکاسی با پاندا راه برم در واقع با دوربینم و شهرو خیابونارو وجب بزنمو متر کنم. دلم میخوادهمینجوری ادامه پیدا کنه تا بمیرم و نباشم. 

1722 : من عاشق این کتابام

فصل یک رو حکمای پیش از سقراط یک دور خوندم بعد الان دارم دور دومو میخونمو مینویسم چون ذهنم میپره این تمرکزمو میبره بالا. اصلا یه چیزایی رو انگار دقت نگرده بودم مینویسم از چشم د نمیرن. در نتیجه قرار نیست خیلی تند پیش برم فکر کنم. نمیدونم زمان چجوری گذشت. سه سوته ساعت شد ۱۲ باورت میشه اصلا نفهمیدم؟؟ اینقدر که غرقش بودم. از ادمای مختلف نام میبره و توضیح میده هرکدوم چجوری بودن به چی فکر میکردن فلسفه و اعتقادشون چی بوده خب یه خورده که نه خیلـــــی هیجان انگیزه. این که اووووووه یه عالمه قرن پیش کیا به چه چیزایی فکر میکردن و چه چیزاییش هنوز هست چه چیزاییش مسخره به نظر میرسه چه فکرایی داشتن و اینا خب قبل از افلاطونن. خلاصه که همین.دارم لذت میبرم چه خوب که شروعش کردم.مرسی فروغی جان خیلی روون نوشتی با این که مال چقدر پیشی ادم حالیش میشه ^___^ تاریخ فلسفه ام ناقص خورده بود تو ذوقم اپنم نبردم بدم درستش کنن. شاید فردا برم نمیدونم. 


یه خورده تمرکزم راه بیفته دیگه نمینویسم. خیلی طول میکشه اینجوری خب :/

1721 : سیر حکمت در اروپا

باورت نمیشه این کتاب فوقق العاده منو به وجد اورده. اصلا داشتم میمردم از زندگیا. احساس میکردم دیگه هیچوقت به  تلاطم نمیفتمو همیشه ساکن میمونم. نابدم میکنه من عاشقشم. از خوندش لذت میبرم از این که فلسفه از کجا شروع شد چه کسایی بودن اصلا سخت نیست حداقل شروعش که اینجوری بود حتی اگه باشه هم مهم نیست. 

1716 : کتاب جدید : سیر حکمت در اروپا

با اتفاقی که افتاد فعلا باید کتاب دیگه ای برای خوندن انتخاب کنم که همون کتاب سیر حکمت در اروپا هست که سه جلد کتاب تو یه جلد هست. همون قدیمی دلبره. دلم نمیاد زیرش خط بکشم. فصل اول حکمای پیش از سقراط.


این هم عکس محمد علی فروغی نویسنده کتاب.