روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سید جلال الدین مجتبوی» ثبت شده است

2031 : نظریه مثل

وااای بالاخره این بخش نظریه ی مُثُل افلاطون تموم شد. روش گیر کرده بودم اساسی. اصلا عذاب بود خوندنش. خود نظریه نه ها. میدونم نظریه چیه کتاب جمهور افلاطون رو خوندم ولی این اصلا یه چیز قاطی بود. حوصله سر بر هم بود برا من به شخصه شاید از نظر بقیه خیلی کامل و خوب بیاد. هوووراااا رسیدم فصل جدید. دلم میخواد زودتر تموم کنم کتابه رو. بشینم پای کتابایی که خریدم. 

صبح ساعت شیش شیشو نیم بیدار شدم ولی ساعت نه نیم یهو باتریم تموم شد خوابم برد :دی خیلی رو اعصابمه وقتایی که اینجوری میشه اصلا نه دست خودمه نه میتونم خودمو بیدار نگه دارم. خیلی بده یهو داری کار میکنی اینجوری بشه. الان میخوام بشینم کارای دیگمو انجام بدم اونا که انجام شد بعد دوباره کتابو دست بگیرم. من فقط زبان فرانسویمو به امید پنجا سالگی اگه زنده بودم ادامه میدم که بتونم بخونم کتابای اصلی نویسنده های مورد علاقمو. انگلیسیم بعدش نه به اندازه فرانسوی. 

از دیروز که اومدم خونه هم پاهام درد میکنن هم دستام که کتابارو باهاشون ورداشتم :/ یعنی اینقدر بدنم نرمه:/ البته واسه کم خونیم هستا که قرصاشو میخورم. بگذریم. 

من فکر میکردم خوندن پرومته ی بالزاک قبل داستاناش بهتره دیروز نمیدونم چی شد که اقای پور ازاد برعکس اینو گفت خلاصه که نمیدونم چه کسایی اینجارو میخونن اما من حرفامو بر اساس فکرو اندازه عقل خودم مینویسم شاید خیلیاش واقعا درست نباشه. 

این کتابرو دارم میخونم به این نتیجه رسیدم فلسفه هنر باید با روحیه ام سازگار تر باشه. حالا تا موقع انتخاب رشته این جابجایی بین این دوتارو زیاد دارم. 

برم دیگه دلم میخواد بعد چند روز یه روز پر کار کامل داشته باشم. 

2020 : کتاب جدید : تاریخ فلسفه

کتاب تاریخ فلسفه جلد یکم یونان و روم، نوشتهٔ فردریک چارلز کاپلستون ، ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی، نشر علمی فرهنگی. 


خب معلومه که راجع به چیه! درسته تاریخ فلسفه رو خوندم با کتابای دیگه اما فکر کنم این کامل تر نوشته بازم نمیدونم ذوق دارم برای شروع کردنش. شاید هنوز مطمئن نباشم که فلسفه میرم یا فلسفه هنر ولی در هر صورت منابع یکینو منم دلم نمیخواد تنبلی کنم دلم میخواد یاد بگیرمو تلاش کنم. فکر کن یه عالمه چیز جدید بفهمی -^___^- همین بریم شروع کنیم. مجتب

2019 : کتابهای جدید

امروز ساعت هشت این طورا مها اومد بیدارم کردو با هم صبحونه خوردیم. اولش نمیدونستم چیکارم. اصلا همین که کتاب بعدیمو انتخاب نمیکنم میره رو مخم تا ساعت ده یازده درگیر بودم برم کتاب بخرم یا نه :/ احرش تنبلیمو گذاشتم کنارو رفتم. سه تا کتاب خریدم از شانسم مولی جانمان همشو داشت.  حالا چیا خریدم :

اولیش کتاب بدایة الحکمة اثر علامه سید محمد حسین طباطبائی ، ترجمهٔ دکتر علی شیروانی نشر دارالفکر 

دومی کتاب تاریخ فلسفه جلد یکم که درمورد یونان و رم هست نوشتهٔ فردریک چارلز کاپلستون با ترجمهٔ سید جلال الدین مجتبوی نشر علمی فرهنگی

سومی تاریخ فلسفه در قرون وسطی و رنسانس نوشتهٔ دکتر محمد ایلخانی ،نشر سَمْت

یه کتاب لغتهای تافل هم خریدم که دادم مها خودم فعلا ۵۰۴ رو میخونم. 

یعنی واقعا میتونم این کتابهارو بخونم؟ امیدوارم از پسش بر بیام. هنوز نمیدونم کدومو اول شروع کنم.