روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ریچارد وودوارد» ثبت شده است

2098 : گفتگوی جدید : هرچه هست هنوز هم هست

گفتگوی ریچارد وودوارد با رابرت ادمز ، ترجمهٔ غزاله هدایت ، حرفه عکاس ۱۵


خب یه یک ساعتی هست بیدار شدم. اگه اون دو ساعت رو نمیخوابیدم عمرا میتونستم امشب رو بیدار بمونم. الان میخوام این گفتوگو رو بخونم. بدیش اینه پی دی اف هست و پیرینت نگرفتمش اما اشکال نداره. ۴ صفحه بیشتر نیست. بعد این که میخواستم کتاب اکران اندیشه رو بخونم اما دلم خواست کتاب گفتگوی رولینگ استون با سوزان سونتاگ رو دوباره بخونمش بعد این اکران اندیشه رو شروع میکنم. مها امشب بیدار نمیمونه تنهام فردا میخواد بره یه جا صببح زود باید بیدار بشه. فردا هم خونه هیشکی نیست شاید بابا بمونه. همین میرم دیگه زمان داره میره. اگه میدونستم اینجوری بیشتر کار میکردم زودتر انجامش میدادم. فردا اگه خوب باشم عکاسیم میرم. میدونم تقریبا دیگه چجوری میخوام کار کنم.

2097 : مقاله ها

من اومدم. مقاله هارو خوندم. زیاد سخت نبودن. مقالهٔ سیندی شرمن و هاکنی رو که میخوندم دقیقا فهمیدم چرا خوشم نیومده. عکسهای رنج هم مقاله ی کوتاهی بود از جان برجر با ترجمهٔ فرشید آذرنگ که مترجم باقی مقاله ها یعنی مقالهٔ سیندی شرمن که نوشتهٔ ارتور دانتو هست و توی حرفه عکاس دو چاپ شده و همچنین مقالهٔ عکاسی استعلایی هاکنی نوشتهٔ ویکتور آرواس حرفه عکاس پنج و و مقالهٔ کوتاه نواحی مرزی غم انگیز نوشتهٔ اندی گروند برگ و حرفه عکاس هشت. حتما آخری رو بخون اگه از عکاسی میخوای بدونی. یه مقاله که نه یه مصاحبه رابرت ادمز داره اونو دوستم خیلی وقت پیش برام فرستاده بود اتفاقی دیدمش دنبال همین نسخه پی دی اف نواحی مرزی بودم که عکسارو با کیفیت بهتر ببینم، که اونم یا الان یا یه خورده میخوابم بعد بلند شدم میخونم خیلی دوست دارم بدونم چی گفته تو گفتگویی که کرده. فعلا همینها امروز عالی بودم دمم گرم. الان میخوابم یا اول اون مصاحبه رو میخونم بعد میخوابم که شب بیدار بمونم و کتاب اکران اندیشه رو شروع کنم. همین دیگه. کاش همیشه اینجوری باشم. مقاله هام تموم شد باید برم دور دوم سومشونو بخونم :دی