روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رضا رضایی» ثبت شده است

1995 : اتمام کتاب شروع کتاب جدید

بالاخره کتاب دربارهٔ رمان و داستان کوتاه نوشتهٔ سامرست موام ترجمهٔ کاوه دهگان و با نشر علمی فرهنگی تموم شد. خیلی حال کردم باهاش هم در مورد ده تا نویسنده بود هم همین تعداد رمان معرفی کرده بود و خب میتونه ادم پیشو بگیره رمانهارو بخونه. میدونم زیاد یا اصلا بخشی ازش رو نذاشتم این از تنبلی من بود. اما سری بعد حتما میذارم و این که درسته کند خونم اما وضعیتم جوری نبود که کتابو متوجهش نباشم. در واقع در حد خودم خوب فهمیدم.

 دیگه این که کتاب جدیدمم انتخاب کردم. حدس بزن چیه؟ کتاب غرور و تعصب نوشته ی جین آستین. یکی از رمانایی که توی کتاب راجع بهش حرف زده بودو از زندگی نویسنده اش گفته بود. منم دیدم کتابش تو خونه هست پس بخونمش چون کتابش برای من نیست برای مهاست. داستانیه میشینم پاش و زود تمومش میکنم. کتاب با ترجمهٔ رضا رضایی نشر نی هست. بریم ببینیم چجوریه. از فردا واسه خودم برنامه دارم اما از الان نمیگم. اول انجامشون میدم بعد میگم که تنبلی نکنم. 


کلمات کلیدیم تموم شده هرکاریم میکنم بیاد برم بخرم باز نمیشه :/

1964 : اتمام کتاب کارل مارکس

نوشتة آیزایا برلین ، ترجمهٔ رضا رضایی ، نشر ماهی


خب این کتابم تموم شدو من با این که یسری چیزاشو گیج میشدم اما در مورد مارکس خیلی چیزا فهمیدم. خدایی دمش گرم. نثر کتابم روون بود سخت نبود سختیش توضیحای چی میگن نمیدونم. به هر حال حتما باید بعدا وقتی ذهنم رشد کرد دوباره بخونمش. 


هنوز تصمیم نگرفتم برای کتاب جدید. دارم از گشنگی میمیرم اول برم یه چیزی بخورم بعد شروع کنم ببینم چی بخونم. 

1959 : کتاب کارل مارکس

از اونجایی که تنبلی کردم امروز و مثل دیروز نشستم پای کتابمو خیلی خوابیدم به جاش میخوام شب بیدار بمونم جبران کنم. هرچند فکر نکنم تموم بشه تا فردا صبح اما خب میشینم پاش الان بخش سومشم. خب کل کتابم که میدونین در مورد مارکس هست وزندگی و محیط که کلا روشنت میکنه که بگه چی میگفتو چی شد مارکس شد مارکس. و تو چه دوره ای زندگی میکردو این داستانا.  همین :)


خدا کنه فردا آلبوم هنوز پاییز است بیاد دیگه :/ مردم اینقدر منتظر شدم. 


کتابای جدیدمو هنوز نشستم سر فرصت ببینم و بچینمشون. 


همین الان یادم افتاده چله باید بریم اصفهان اصلا حسش نمیاد حتی بهش فکر کنم. 


نمیدونم چرا احساس میکنم از یه تایمی به بعد یادم نیست. یعنی فاصله قبل شامو نمیدونم چیکار کردم انگار نبودم. بعد شام خوردم و بعدش خوابیدم و بعدشم نییم ساعت بعد بیدار شدم. :/


کتابم که اسمش اینه :

کارل مارکس ـ زندگی و محیط ـ نوشتهٔ آیزایا برلین ، ترجمهٔ رضا رضایی ، نشر ماهی 

1957 : کتاب جدید : کارل مارکس

نوشتهٔ آیزایا برلین ، نرجمهٔ رضا رضایی ، نشر ماهی


خب اینم از کتاب جدید که تازه میخوام شروعش کنم چون تازه بیدار شدم. دیشب ساعت پنج و شیش خوابم برد. به خاطر همین دیر پاشدم. 

الان یکی زنگ آیفونمونو زد میگفت گشنمه گرسنمه. هی تکرار میکرد. همه زنگارم زده بود :( اعصتبم خیلی خورد شد چیزی نداشتیم بهش بدیم جدا از اون ترسیدم  چون مامانو بابام خونه نیستن یه وقت چیزی نشه. چمیدونم. ولی الان اعصابم خورده کاش نون بهش داده بودیم نه؟ :(((((