روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

۲۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دربارهٔ عکاسی» ثبت شده است

2326 : اتمام یک کتاب خوب ...

دربارهٔ عکاسی ـ مجموعه جستارها ، نقد ها و یادداشت هاـ نوشتهٔ والتر بنیامین، ترجمهٔ آیدین رحیمی پور آزاد ، نشر حرفه نویسنده

 

در میان تمام شهر ها هیچ شهری به اندازه ی پاریس پیوندی مأنوس با کتاب ندارد. 

پاریس سالن کتابخانه ای عظیم و بیکرانی است که رود سن از میانش جریان دارد . 

 

 

یعنی میشه من یروز پاریس رو ببینم و زبان فرانسه ام خوب باشه؟

 

خب این کتابم تموم شد. نمیخواستم به این زودی تموم شه نمیدونم چی شد که اینقدر زود خوندمش. منو غرق خودش کرد. خیلی براش ذوق داشتم ذوق داشتنمم بی مورد نبود. از این کتابایی بود که یه بار خوندنش فایده نداره حتی با این که مقاله ی اثر هنری در عصر بازتولید پذیری تکنیکی و نوشته ی سونتاگ در آخرش رو خونده بودم برام تکراری نبود. دلم میخواست کلی از تیکه هاشو بنویسم اینجا اما هم گوشیم شارژ نداشت و هم میخواستم بی وقت گذروندنی بخونمش. یه خورده خود خواه شدم میدونم دیگه تکرار نمیشه. سری بعد که خوندمش حتما مفصل تر ازش مینویسمو بخش هایی ازشو میذارم. 

الان حس دلتنگی یه کتابو بعد خوندنش دارم. دلم میخواست بیشتر بدونم. بگذریم حالا چیکار کنم ؟ کتاب جدید بارت فوکو آلتوسر فقط بخش بارتشو میخونم. خوبه؟ خوابم نمیاد. فردا احتمالا کلا زبان کار میکنم. البته باید دید چجوری هست وضعیتم تکالیفمو که کامل انجام دادم. کانورسیشن هم که حفظم. فقط جمله ساختن میمونه. کاش پای تخته قاطی نکنم. 

2320 : خاطره تنها نیرویی است که مارا زنده نگه میدارد...

من عاشق عکسهاییم که ما بین متنها گذاشته شده.

 

عکاسی لمحه‌ای از زمان را ثبت و ضبط میکند، اما آنچه تسخیر می‌کند ، از قصد و غرض عکاس پا فراتر میگذارد. برای بنیامین عکاسی به نحوی دست یابی به واقعیت ساختگی است ، با لایه هایی نادیدنی برای چشم غیر مسلح که تنها با ابزار تکنیکی روئیت پذیر است. بارقه ای از احتمال‌و اتفاق راهش را به تصویر عکاسی باز می کند. در این تکه تکه شدن فضا و زمان ، در حواشی اش ، یا در عناصر نادیده اش ، تاریخ در انتظار باز ـکشف آرمیده است. 

 

اشتیاقی که نسبت به یک مکان داریم به همان اندازه ی اشتیاقمان به تصویری است از آن مکان .

 

 

2318 : بخش هایی از کتاب : دربارهٔ عکاسی

اقا نمیدونی چقدر دلم میخواست منم قرن ۱۹ رو میدیدم . شانس نداریم که تو بدترین زمونه گیر کردیم تو بیخیال این حرفها. خب قسمتهای دیگه ای هم بود که بذارم ولی گفتم زیاد میشه. این کتاب عالیه. نشستم همه کتابایی هم که نام برده شده بود پایین صفحه نوشتم فکر کردم خاک تو سرت مائده ببین چقدر عقبیو هیچی انگار نخوندی. میدونم هیچوقت این لیست تموم نمیشه ولی بازم باید بیشتر و بهتر کار کنی وگرنه عقب میمونی و زمانو از دست میدی. چقدر من اتاق بالزاک رو دوست دارم. لعنتی دلم براش تنگ شد. دلم کتابشو خواست هم بالزاکو هم کافکارو. ما که دلخوشیمون به همینهاست. چه میشه کرد. خدا این خوشیارو از ما نگیره. همین دیگه تازه کتاب شروع میشه بریم ببینیم چه کرده.   

 

در زندگی او(بنیامین) ، همچون بودلر ـ و از ایل و تبار او ـ به هیچ کدام از این دسته بندی ها تن نمیدهد ، در زندگی او و همینطور در تفکراتش ، و در نهایت در نوشته هایش ، چیزی وجود دارد که مدام آدم را پس میزند، چیزی شیطانی ، که به هیچ وجه (بسیار) نزدیک شدن را بر نمیتابد. آنها همیشه جایی آن بالاها ، و دور از دسترس ، قرار گرفته اند. 

 

بنیامین، والتر بنیامین بزرگ ، از معدود باز ماندگان نسل نویسندگان قرن نوزدهمی بود:  با تلاشی بی وقفه و جدیتی تکرار نشدنی کار میکردند، جدل میکردند ، می نوشتند ، می آفرینند ، شک میکردند، سرشوق می آمدند ، دلزده می شدند ، بیمار می شدند ، سفر میکردند ،... زندگی میکردند، جان میکندند و می مردند. 

 

بالزاک مثل یک عکاس ، درست به دل همه چیزهای مغفول مانده، طرد شده، پیش پا افتاده، از مد افتاده ای میزد که فکر میکرد کماکان به کار حیات مردمان آن روزها ـ و مردمان آینده ـ می آید. 

 

نه ! هر آن کس که در جهانْ بزرگ بوده است فراموش نخواهد شد. اما آن کس که نا ممکن را می خواست از او بزرگ تر شد... اما آن کس که با خدا زور آزمایی کرد از همه بزرگتر بود . « کی یر کگور»

 

در این نویسندگان و این آثار ، همیشه جایی هست ، و لحظاتی وجود دارد ، که دست نیافتنی باقی میماند. ابهام نهفته در آنها و نیز عجز و ضعف خواننده ی در برابر عظمت آنها و آثارشان درست بر آمده از همین است. چیزی عظیم ، منحصر به فرد و همزمان دست نیافتنی آنجا هاست ، آفرینش ـ زور آزمایی بزرگ. 

 

عکاسی یا تفکر عکاسانه ( برای بنیامین) شریف ترین ، حقیقی ترین ، سخاوتمند ترین ، بی واسطه ترین ، راهگشاترین، مجهز ترین ، و مدرن ترین رسانه، یا نگرش ، مواجهه با دنیا بود. 

 

آدم با استعداد ممکن است ده بار در روز شبیه به یک احمق جلوه کند. «بالزاک» 

 

اندیشه از جسم قوی تر است؛ آن را میخورد ، جذب میکند و نابود میسازد .« بالزاک»

 

امید ، آرزوی یک خاطره است «بالزاک» 

 

امید تنها برای ما نا امیدان داده شده است. 

 

 

2315 : کتاب جدید : دربارهٔ عکاسی

من رسما الان تازه درسو مشقم تموم شد. ولی عوضش خوب کار کردم خدا کنه میبرتم پای تخته خوب جواب بدم. خلاصه که همین. خیلی خوابم میاد اما طاقت ندارم کتابمو شروع نکنم. دارم میمیرم اگه شده یه مقدمشو الان بخونم میخونم پس بزن بریم کتاب جدید دربارهٔ عکاسی ، نوشتهٔ والتر بنیامین ، ترجمهٔ آیدین رحیمی پورآزاد ، نشر حرفه نویسنده رو شروع کنیم . یوووهووو من عاشق کتاب خوندنم. 

2309 : شهریور دوست داشتنی

من اومدم.  با یه عالمه کتاب اومدم. فکر کن به من پول بدن من بتونم نگهش دارمو کتاب نخرم بعد فکر کن تا آخر ماه فقط ۲۰ هزار تومن دارم :/ هنوز ایمان نیاوردین به دیوونگی کردنای من؟ نمیدونی داشتم میترکیدم چند وقت بود کتاب نخریده بودم. عوضش حالا دارم. دونه دونشو تا آخر شهریور میخونم. یوووهووو مها برام به مناسب روز عکاسکتاب دربآرهٔ عکاسی نوشتهٔ والتر بنیامین و با ترجمهٔ آیدین رحیمی پورآزاد ، نشر حرفه نویسنده رو خرید. اینقدر ذوق دارم بخونمش هرچی زودتر که نگو. یجوری که حاضرم نخوابم چون تمام دیشبو بیدار شدم آخرشم نمرم کم شد ای لجم گرفت. ولی مهم نیست من دوباره تلاشمو میکنم همه که از اول نمیدونن که. بگذریم بزار بقیه کتابا هم بگم :

کتاب مائده های زمینی و مائده های تازه ، آندره ژید، مهستی بحرینی، نشر نیلوفر

به سوی پسامدرن ، پیام یزدانجو ، نشر مرکز

محاکمه ، فرانتس کافکا، علی اصغر حداد ،نشر ماهی

نقد و تفکر فلسفی غرب ، اتین ژیلسون ، احمد احمدی ، نشر سمت

بدایة الحکمة ، علامه طباطبایی ، علی شیروانی ، جلد دوم ، نشر بوستان کتاب

تاریخ فلسفه جلد ۴ ، کاپلستون، جلال الدین اعلم  ، علمی فرهنگی 

تاریخ فلسفه جلد ۵ ، کاپلستون ، اعوانی ، علمی فرهنگی 

این چهارتا آخری کتاب درسیه به هر حال با این که خودمم نمیدونم چی میخوام باید بخونم براش میترسم تمام تصوری که از فلسفه تو ذهنم دارم خراب بشه. ولی با این حال تلاشمو میکنم هرچی شد. 

دیگه همین. کتاب لذت متن رو امشب تموم میکنم حتی با این که تمام شبو بیدار بودم و اصلا نخوابیدم اگه بفهممش میخونم. نمیخوام خوابم خراب بشه. هرچند برای من فرقی نداره صبح شب مهم کارکردنه. شهریور چه خوب شروع شد. پر از انگیزه ام. باید برنامشو بچینم تا کلی کار کنم. پاییز نزدیک. امروز هوا ابری شده الان یک بادی میاد ما که پرده رو کشیدیم کنار کیف میکنیم. امروز رو خیلی دوست دارم حتی با این که زبانو گند زدم. یادگاری میمونه برام. 

1704 گزیده مختصر نقل قول ها

ادای احترام به والتر بنیامین. 


خود کتاب تموم شد دو بخش مونده بود که یکیش این نقل قول ها هست راجع به عکاسی و یکیشم نوشته جان برجر. دلم نمیخواد تموم بشه کتابم.

کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ همیشه دوست دارم چنین یادبودی از همهٔ عزیزانم در این جهان داشته باشم. چیزی که برایم ارزش دارد ، تنها شباهت صرف نیست، بلکه حس نزدیکی ای است که در این ها وجود دارد ... این واقعیت که شبح خود آن آدم برای همیشع در آنجا ثابت شده ! به گمانم قداست عکس های پرتره در همین است. به نظرم اصلا شرم آور نیست اگر بگویم که من چنین یادبودی از کسی که عاشقش بوده ام را، به بهترین شاهکار های هنری که تا حالا خلق شده اند ترجیح میدهم، با آن که برادرانم به شدت با آن مخالف اند. « الیزابت برت»


+ عکاسی شما برای آن کسی که واقعا میبیند ، گزارشی از زندگی خود شما است. شما شاید تحت شیوهٔ دیگران قرار بگیرید، حتی ممکن است برای پیدا کردن راهتان از آنها استفاده هم بکنید، اما در نهایت باید از بند آنها رها شوید. این همان معنای حرف نیچه است که گفت: “ شوپنهاور را خواندم، حالا باید از دستش خلاص شوم.” او میدانست که اگر بگذاریم شیوهٔ دیگران بین ما و دید شخصی مان حائل شود ، خصوصا دیگرانی که تجربه های عمیق و پر قدرت دارند ، آن شیوه می تواند چقدر موذیانه نفوذ کند .«پاول استرند»


+ تجربه و درک زیبایی در چیزی ، قطعا تجربهٔ اشتباه آن چیز است. «نیچه» 

بعنی عکاسی تجربه واقعیت نیست. دیدنش یع تجربه جدا از واقعیت. اگه تجربه دیدن عکس رو با تجربه خود واقعیت برابر بدونیم تجربه اشتباهی ازش کردیم.  نه؟؟


+ عکاس خلاق کسی است کا محتویات انسانی اشیا را بیرون میکشد و به جهان غیر انسانی پیرامونش انسانیت میبخشد .« کلارنس جان لفلین » 


+ عکاسی نوعی سیستم تدوین و ویرایش بصری است. در اصل یعنی بخشی از مخروط بینایی هرکس در قالب یک کادر ، مبتنی بر حضور ما در زمان و مکان مناسب . مثل شطرنج یا نویسندگی ، باید از بین گزینه های ممکن یکی را انتخاب کرد . ولی بر خلاف آنها ، تعداد این گزینه اا در عکاسی بی نهایت است  . « جان سارکوفسکی »


1703 : جهان تصویر

فکر کنم امروز کتابمو تموم کنم! خب خیلی خوشحالم هرچند یه جاهایی انگار گیج میزدم فصل اخر. امیدوارم بار بعدی که میخونم برام باز بشه. 


کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ عکس در وهلهٔ اول فقط یک تصویر ( مثل نقاشی ) ، یا تفسیری صرف از امر واقعی نیست؛ بلکه رد و نشان هم است، گویی امر واقعی را مستقیما با شابلون کشیده اند، درست مثل یک رد پا یا قالبی که از صورت مرده میگیرند.


+ عکس صرفا شبیه سوژه اش یا ادای احترام و ارادت به آن نیست. عکس در واقع بخشی از سوژه و به معنایی ، امتداد آن است، ابزاری نیرومند برای تصاحب و مهار آن. 


+ در جهان واقعی ، چیزی در حال اتفاق افتادن است و هیچکس نمیداند که قرار است چه اتفاقی بیفتد. اما در جهان تصویر، چیزی اتفاق افتاده است و تا ابد هم به همین شکل اتفاق خواهد افتاد. 

1701 : انجیل های عکاسی


مورچه ای میخونم و تو خونم. این چند روزم که تعطیل. بدم نیست برای امروز درسته سرعتم یواش بود اما خوندم اینجوری نبود هیچکاری نکنم. و این فصل هم تموم شد. بد نخوندم این بار کتابو. تا آخر هفته تمومش میکنم.


+ عکس گرفتن هم تکنیکی نا محدود برای تصرف جهان عینی است و هم بیان کاملا خود محورانه نفس فردی. عکس ها واقعیتی را به تصویر میکشند که از قبل وجود دارد، هرچند فقط دوربین میتوانذ از آن پرده بردارد. عکس ها روحیهٔ فردی را به تصویر میکشند که باحذف بخش هایی از واقعیت به وسیلهٔ دوربین ، خودش را کشف میکند. برای موهوی نادی ، نبوغ عکاسی در توانایی آن برای نمایش یک پرتره عینی است : “هر فرد باید طوری عکاسی شود که گرفتار نیت ذهنی عکاس نشود.”

حرف موهوی نادی دقیقا میشه عکس کاری که اربوس کرد.

چقد من باهوشم:/ 



+ عکس باید تنها شامل یک چیز باشد ، انسانیت آن لحظه.


+ عکاسی نمونهٔ یک رابطهٔ ذاتا مبهم میان خود و جهان است ـ تلقی عکاسی از ایدئولوژی واقع گرایی در بعضی موارد به تواضع شخص در برابر جهان می انجامد و گاهی اوقات هم به رابطه ای تهاجمی با جهان و ستایش خود منجر میشود. هر بار یکی از دو طرف این رابطه مجددا کشف میشود و مورد حمایت قرار میگیرد. 



+ هر نوع تلاشی برای محدود کردن عکاسی به سوژه ها یا تکنیک های معین هرچند هم در مقطعی ثمر بخش باشد ، محکوم است که به چالش کشیده شود یا از بین برود. زیرا طبیعت عکاسی ،همین دیدن بی قید و بند است ، که در دستانی توانمند، تبدیل به رسانه ای مطمئن و بدون خطا برای آفرینش میشود.



+ عکاسی برای این که بتواند مشروعیتی به عنوان هنر به دست آورد ، باید مفهوم عکاس در مقام مؤلف را رواج دهد ، به شکلی که تمام عکس های یک عکاس‌یک مجموعه واحد را تشکیل دهند. 


+ عکس های جدید با تاسی به قانون ذائقه ای که تی اس الیوت مطرح کرد ، که در آن هر اثر جدید مهمی ضرورتا دریافت مارا نسبت به میراث گذشته تغییر می دهد ، شیوه ی نگاه کردن ما به عکس های گذشته را دگرگون کرده اند. 


+ تمام هنر ها سودای عکاسی را در سر دارند. 

1699 : انجیل های عکاسی


کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ عکس گرفتن به دو شکل کاملا متفاوت تفسیر شده است: یا به عنوان شناخت و کنش عقلانی دقیق و روشن ،یا به عنوان مواجهه ای شهودی و پیشا عقلی. 


+ نسل قدیمی تر عکاسان این قرن ، عکاسی را توجهی قهرمانانه ، طریقی ریاضت کشانه و نوعی پذیرش عرفانی جهان قلمداد می کردند که لازمه اش آن است که عکاس از درون ابر بی خبری و نادانی عبور کند. طبق گفتهٔ ماینور وایت ،”ذهن عکاس به هنگام خلق ، هنگامی که در جستجوی تصاویر است، تهی است...عکاس خودش را به هر چیزی که میبیند فرا می فکند ، و با همه چیز احساس این همانی میکند تا آن را بشناسد و بهتر احساسش کند.” 


+ سونتاگ در ادامه میگه حتی زمانی که حرفه ای های جاه طلب به فکر کردن بی احترامی میکنند ـ و میبینیم که سوظن به عقل درونمایهٔ همیشگی دفاعیات عکاسانه است ـ معمولا میخواهند وابت کنند این دیدن سهل و آسان چقدر به باریک بینی و دقت نیاز دارد.

سونتاگ اشتباه فهمیده منظورشون شاید فکر نکردن نیست که فکر نکنی مطلقا .یه عکاس واقعی مخالف فکر کردن نیست مدام در حال کار کردن فکر کردن تحلیل کردن خودش موقع عکاسی نتیجه شو میبینه انگار ببه جواب برسه کسی به فکر بی احترامی نمیکنه. و این خیلی مسخره است احتمالا فقط باید عکاس باشی تا بفهمی که اگه قرار باشه جدا از اون فکرای قبل و بعد موقع گرفتن عکس نه این که ایده نگیری در لحظه ها خیلی وقتا پیش میاد اما مثلا بشینی هر دونه عکسو با فکر پیش ببری همه چی از دستت میره اصلا ارزش عکاسی زیر سوال میره خیلی چیزاش شایدم این توضیحی بود برا این  که چیزای دیگه رو بگه چیزایی که مثل همیشه درستن و اونور قضیه هستن.


+ برای گرفتن یک عکس خوب لازم است آن را از قبل دیده باشیم . یعنی تصویر باید در لحظه نور خوردن فیلم یا قبل از آن در ذهن عکاس نقش بسته باشد . (پیش تجسم)


+ بسیاری از شاهکار های عکاسی توسط عکاسانی به وجود آمده اند که هیچ قصد و نیت خاص یا از پیش تعیین شده ای نداشته اند. 


+ برای عکاسی ، رقابت با نقاشی مستلزم طرح مسئله اصالت هم یعنی حساسیت منحصر به فرد و پر قدرت او. هری کالاهان مینویسد :”جذابیت در عکس هایی است که چیزی را در قالب جدید ارائه میکنند. “ آن هم نه فقط محض متفاوت بودت، بلکه به این دلیل که هرکس با دیگری فرق دارد و هرکس خودش را بیان میکند” در نظر انسل ادمز “یک عکس قدرتمند باید به عمیق ترین شکل بیان تمام و کمال احساسی باشد که آدم در مورد موضوع عکاسی شده دارد.  به زبان دیگر یعنی بیان صادق و حقیقی چیزی که فرد در مورد زندگی در کلیتش احساس میکند.  


+ تعهد عکاسی به واقع گرایی ، می تواند با هر سبک و با هر رویکردی به موضوع سازگار شود.


+ واقع گرایی عکاسانه هم چون بی اعتمادی نقاشی به شبیه سازی صرف ، که بیش از یک قرن از طرح آن میگذرد، امروز نه به عنوان چیزی کهواقعا وجود دارد بلکه به عنوان چیزی که من واقعا دریافت میکنم تعریف میشود. 



1698 : قهرمانی در دیدن

از ساعت ده مین به هفت اینجام بدک نبودم. امروز رو مود حرف زدن نیستم نمیدونم چرا.


کتاب دربارهٔ عکاسی نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ ، نشر حرفه نویسنده


+ هرچند ما داگروتیپ را صرفا در این حد که سطح محض و بی اهمیت [انسان]  را به تصویر میکشد معتبر میدانیم، اما در واقع آنچه آشکار میکند حقیقت پنهان یک شخصیت است که هیچ نقاشی حتی اگر متوجه آن هم بشود هرگز به آن دست نمی یابد. 


+ عکس ها صرفا و به سادگی ، واقعیت را به شکل واقع گرایانه ارائه نمیکنند. بلکه این واقعیت است که به لحاظ میزان وفاداری به عکس ها مورد ارزشیابی و مداقع قرار میگیرد. 


+ دوربین برای فاکس تالبوت شکلی جدید از یادداشت برداری بود که فریبندگیش دقیقا به خاطر غیر شخصی بودنش بود ـ چون یک تصویر طبیعی ثبت میکرد ؛ یعنی تصویری که بخ کمک نور و بدون کوچکترین دخالتی از جانب قلم هنرمند به وجود می آمد. 


+ عکس ها نه تنها گواهی هستند بر آنچه وجود دارد ، بلکه بر آنچه فرد می بیند نیز گواهی می دهند ؛ یعنی آنها صرفا ثبت و سند نیستند بلکه ارزشیابی جهان هم هستند.


+ عکاسی الگوی جدیدی از فعالیت مستقل و آزادانه را به ارمغان آورد که به هرکس امکان میداد حساسیت منحصر به فرد و پر عطش خود را نمایش دهد. 


+ قداست بخشیدن به زندگی روزمره  و آن نوع زیبایی که تنها دوربین آشکار میکند ـ یعنی گوشه ای از واقعیت مادی که چشم اصلا آن را نمی بیند یا به طور معمول قادر به جدا کردن آن نیست ، یا یک نمای کلی مانند آنچه با هواپیما میتوان دید ـ اهداف اصلی عکاس به حساب می آیند


+ نقاش می سازد ، عکاس کشف و آشکار می کند. 


+ آنها (دوربین ها) نفس خود دیدن را با طرح ایدهٔ دیدن برای دیدن تغییر دادند. 



+ عکاسی و نه نقاشی لطیف و بی جربزه به بهترین شکل آماده است تا در روح زمانه رخنه کند


+ وستون عکاسی را راهی برای رشد فردی ، وسیله ای برای کشف خود و این همانی با تمام تجلیات فرم های بنیادین  ـ یعنی با طبیعت و با سر منشا میداند. 


+ اخلاق گرایانی که عاشق عکس هستند، همیشه امید دارند که کلمات تصویر را نجات خواهد داد. 

+ نیروی یک عکس در این است که همیشه امکان بررسی  دقیق لحظات گذرایی را فراهم می آورد که جریان معمول زمان به سرعت  آنها را با هم جایگزین میکند. 


من نمیفهمم چرا سونتاگ فکر میکنه عکسها اگه اندوه زا هستن به خاطر زیباییشون به شکل حنثی به بیننده منتقل میشه؟ چه ربطی داره.  به نظرم اتفاقا اندوه با زیبایی همخونی داره مانعش نمیشه شکوهم بهش میده انگار  منظورم اینه خنثی نمیکنه. یاد کتاب اتاق روشن افتادم اینو میشه از اون جا برداشت کرد یعنی برا خودت


یه جا دیگه سونتاگ نوشته عکس هیچوقت نمیتونه فراتر از موضوعش بره اما نقاشی میتونه. لابد چون نقاشی کشیده میشه و از واقعیت نیست اما مثلا همون عکس های وایت فراتر از موضوع بود درسته از یه چیز واقعی برداشت میشه اما فراتر از خودش هم میتونه بره من دوست ندارم باهاش مخالفت کنم اما نمیفهمم منظورشو. اگه همون وایت رو در نظر بگیریم عکسش معلوم نیست سنگ درخت آب صدف هرچی یعنی بیننده میتونه فراتر از چیزی که واقعا هست متناسب با درک خودش برداشت کنه.