روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۱۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «جان سارکوفسکی» ثبت شده است

2593 : مقاله جدید : چشم عکاس

میشه گفت تقریبا دیشب نخوابیدم. با این حال امروز هم شروع شد با فرانسوی هم شروع شد. میخوام مقالهٔ جان سارکوفسکی رو بخونم. ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ بوده. مقاله ای که نقد یک خوندیمش و خیلی هم جدید نیست. هنوز کتاب نمیدونم چی شروع کنم. باید ببینم چی بخونم. البته احتمالا بعد از چشم عکاس مقاله مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم از کتاب به سوی پسا مدرن ترجمه پیام یزدانجو نوشتهٔ رولان بارت. بعدش یه کتاب انتخاب کنم. بریم ببینیم امروز چجوری میگذره تا شب. باید یه برنامه کلی هم برای تا آخر آذر ماه بنویسم. 

2570 : یادآوری

خب من الان دارم نگاهی به عکسها رو میخونم. توی دیباچه استاد اذرنگ میگن که توی بخش نخست یعنی درآمدی بر نقد و تحلیل عکس که نوشتن بیشتر به جنبه های تاریخی و کلاسیک عکاسی توجه کردن و راجع بهش نوشتن. و در خصوص عکاسی دیجیتال و الکترونیک و عکاسان پست مدرن حرفی به میان نیومده. اینو که خوندم یادم اومد در مورد عکاسی دیجیتال توی مصاحبه ای که با محسن نوری چپی داشتن یعنی مجله ی سینما و ادبیات ۶۶ راجع بهش حرف زدن. فقط گفتم شاید کسی دوست داشته باشه بدونه و دنبالش بره. 

من کتابم یه خورده داغون شده باید برم یکی دیگه ازش بخرم نخونمش تا خراب نشه. خب تقصیر من نیست یه خورده با کتابایی که دوسشون دارم راحتم :دی. 

 

خیلی با این جمله ی ژاک دریدا که اول درآمد نوشتن حال کردم. این که « فیلسوف باید از تأمل در عکاسی ، یعنی نوشتار نور آغاز کند. »

 

برم بخونمش. نمیدونم چرا هیجان زدم. پای عکاسی که به میان میادا اصلا هیجان خونم میره بالا. 

 

دلم خواست دوباره اون مصاحبه رو بخونم شاید بعد این کتاب برم سراغش. اره حتما میرم میخونمش اصلا کتاب جدید رو فردا شروع میکنم. امروز مطالبی که اینجوری دوست دارم رو میخونم. 

 

باید پاشم برنج بذارم. اصلا حوصله ندارم دلم میخواد کتابمو بخونم بی هیچ وقفه ای. 

خیلی کار دارم زمان هم مثل چی تند میگذره. 

 

2569 : یه روز نو

امروزم بیدار شدم ساعت چهار ، صبح زود. شاید بگی چقدر عقب افتادست هر روز صبح که بیدار میشه این رو تکرار میکنه و میگه. خب من فقط فکر میکنم این که هر روز میتونم بیدار بشم صبح زود از خوشبختیمه از این که هنوز میتونم به خودم غلبه کنم. از این که هدف دارم تا هر روز چشممو باز کنم. برای خودم خب این مهمه چون هر روز با این فکر شروع میشه که باید تلاش کنم و همه توانم رو بذارم تا بهتر بشم. بهتر از روزای قبل. نمیخوام به نشدن فکر کنم  به فکرای مزخرف که فقط جلوی راهمو میگیرن و تلاشمو بی ارزش نشون میدن  میخوام مطلقا به مسیرم توجه کنم نه روزای رفته مهمه و نه حواشی راه. نتیجه هم حتی مهم نیست در وهله ی اول. به هر حال خوشحالم که امروزم تونستم بیدار بشم و البته اصلا خسته نیستم. اول کتابمو میخونم تموم که شد ـ خیلی کم مونده ازش ـ اول درامدی بر نقد و تحلیل عکس رو میخونم که ابتدای کتاب نگاهی به عکسهاست چون کتابو از اول میخوام دوباره بخونم و اولش خیلی مهمه. بعد عکسها و نوشته های جان سارکوفسکی. بعدش میرم سراغ کتاب بعدی که سیر حکت در اروپاست. نوشتهٔ محمد علی فروغی نشر زوار. و البته کارای کوچیکمم حتما انجام میدم . امروز پنجم آذره و من تونستم خودمو دوباره بندازم رو غلطک خوب کار کردن یووهووو :)))) ^____^ 

2503 : عکاسی

کتاب نگاهی به عکسها ، نوشتهٔ جان سارکوفسکی ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ ، نشر سمت

از میان تمام عکسهایم ، آنهایی که بیشترین معنی را برایم دارند، عکسهایی اند که مرا بر انگیخته اند تا آنهارا از دیدگاهی معین ، در لحظه ای معین و نه هیچ چیز دیگر ، به وجود بیاورم و این که برای تهیه ی انها ، از تواناییهایم به لحاظ ترکیب بندی یا از هر نظر دیگر ، در جهت ساختن تصویر کمک نگرفته ام. شاید بگویید که من فریب خورده ام. «پل کاپونیگرو»

 

من باید سخت کار کنم  من از اعماق وجودم میخوام که سخت کار کنم تا خودمو بهتر کنم تا یاد بگیرم تا بفهمم بخونم عکس بگیرم  . الان میخوام تمام تمرکزمو بذارم روی خوندنم دلم میخواد کم کم تمام ایرادهایی که بهشون واقف هستم رو برطرف کنم که آدم بهتری بشم. من واقعا دلم میخواد فلسفه بخونم یاد بگیرم فکر کنم ببینم بنویسم. یعنی میشه؟ یعنی میشه بتونم ؟ مهم نیست بیشتریا نمیفهمنم. مهم نیست منو کنار میزنن یا فکر میکنن بیمارم  فقط یه بیمار و تمام حرفام در نظرشون چرت میاد بعدشم میان یه مطلب از بیماریم به من میگن تا یاداوری کنن بهم فقط یه بیمارم . اما من این نیستم  . من فقط این نیستم. من کنترل خودمو دارم کار میکنم و نشون میدم. مهم نیست نمیتونم چند تا کارو با هم انجام بدم ولی میتونم کارامو جلو ببرم درسته الان عکاسی نمیکنم برای این که تمام تمرکزم باید روی فلسفه و کتابهایی باشه که میخونم اما بعدش میشم همون مائده که دوربین انگار جزئی از وجودش بود. من عکاسی برام فقط یه هنر نیست فقط یه وسیله نیست فقط این نیست که بخوام بگم من هنرمندم. من عکاسی جزئی از زندگیم شده . هر لحظه هر روز . من کار میکنم . نه برای ثابت کردن خودم من برای یاد گرفتن و بهتر شدن کار میکنم مهم نیست بقیه چه فکری میکنم مهم نیست منو بیمار فرض میکنن. اینا توهمات من نیست. اینا زندگی منه  . عکاسی فلسفه کتاب خوندن نوشتن زندگی منه ممکن تو هر کدومش ضعف هایی داشته باشم درسته زمان میبره تا خوب بشم اما من صبرم زیاده  . خیلی زیاد . من جا نمیزنم.

 

2135 : باز خوانی مقالهٔ چشم عکاس

اولین مقاله ای که دوباره خوندم مقالهٔ چشم عکاس هست. نوشتهٔ جان سارکوفسکی با ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ چاپ شده و از اینجا میتونین بخرینش.

این مقاله جزو اولین مقاله هایی بود که تو عمرم در مورد عکاسی خوندم! این که بگم چقدر پرت بودم واقعا کمه اصلا نمیدونستم مقاله ای هست نیست کی نوشته در مورد عکاسی که اصلا بهش فکرر نمیکردم نمیدونستم اصلا مقاله چیه. ولی به هر حال با این توصیفات باید بفهمید که به خاطر پایه ی مطالعاتی نه چندان زیادم  برام آسون نبود فهمیدنش. اما الان خب بعد از حدود چهار پنج سال و بعد از خوندن کتابها برام آسون بود فهمیدنو درک کردنش. البته استادم بود که میگفت برای فهمیدن مقاله ها باید کتابهای خوب خونده باشی و هرچی بیشتر وبهتر بخونی بیشتر میفهمی. که من اون موقع ها انگار فقط ظاهر مقاله رو میدیدم. به هر حال نمیدونم بگم در مورد چیه یا نه؟ خب خوندن مقاله بهتره ولی اومده سارکوفسکی تاریخ عکاسی رو بعد از یه مقدمه ای بررسی کرده و با توجه به آگاهی فزاینده(که همین کلمه رو من از کتاب دربارهٔ عکاسی و استادم یاد گرفتم که یعنی چی) از ویژگی هایی که به نظر ذاتی توی این رسانه پنج مورد رو گفته و توضیح داده. همین. 


بعضی وقتا آدم نیاز داره برگرده عقب راهی که اومده رو ببینه تا خستگیش در بره و امیدوار بشه و ببینه بیهوده نبوده. بفهمه دوباره باید بلند بشه و حرکت کنه و بدونه بیهوده نیست تلاشش. ترس از این که ثمره تلاشتو نبینی خیلی بده. باید یادآوری کنی بعضی وقتا به خودت. 

2079 : ویژگی های خوب

من امروز خیلی دیر بیدار شدم. دیشب دیر خوابیدم و کلی عکسای عکاسایی که میشناختمو دوباره دیدم و در موردشون از کتاب نگاهی به عکسها خوندم. امروز چون اول هفته است خودمو میبخشم که ساعت ۹-۱۰ بیدار شدم. دیگه صبحونه امو خوردمو برناممو دیدم که چه کارایی دارمو نشستم و دارم کتابمو میخونم. اریوگنا تموم شد. خدا خلق کرد تا شناخته بشه اینو استادمم گفته بود. بگذریم. 
داشتم فکر میکردم چقدر من و مها خوشبختیم. نه به اون معنای آبکی. از این نظر که حالا درسته پدر مادرمون یسری چیزاشون شاید عالی نباشه اما همیشه حداقل من فکر میکنم تو تصمیماتمون مارو آزاد گذاشتنو حمایت و درک کردن و حتی مارو به جلو روندن بهمون اعتماد کردن. مثلا من در مورد انتخاب عکاسی انتخاب فلسفه یا حتی کتاب خوندن که اولش بابام فکر میکرد دیوونه ام کل پولامو خرج کتاب میکنم و نمیرم خوش بگذرونمو بخورم همون پولو ولی مسخره امون نکردن به اون معنی. چه بسا که شرایط رو هم ایجاد کردن و حتی با حرفاشون و رفتارشون حتی اگه مخالف بودن چون بابام یه دفعه ازش پرسیدم گفت زیاد از فلسفه خوشش نمیاد اما به من یک بار هم نگفت که نخونم و نرم (از این اخلاق بابام خوشم میاد زوری نمیخواد حرف خودشو ببره تو مخت) چه بسا که شرایط خونه رو هم محیا کردن. بیشتر وقتی ادم از نقص ها شکایت میکنه امروز به این فکر کردم خوبیایی هم واقعا هست. شرایط خونه مناسب. این که من کل وسایلمو حتی میزمو اوردم گوشه پزیرایی و کسی بهم غر نمیزنه خودش کلیه. یا این که مامان هر روز که میره بیرون میگه کار کنیدو از دست ندید زمانو از این شرایطی که خونه هیچکس نیست استفاده کنیدو ...انگار مطمئن باشه به کاری که منو مها داریم انجام میدیم. همین تو یسری چیزا هم شاید خیلی سخت گیر باشن اما از اوناهم میشه گذر کرد. به هر حال فکر میکنم همه اینجوری شاید باشن و طبیعی باشه.
  
امروز شاید برم عکاسی همین حوالی.
نمیدونم چرا من از اون دسته ادمایی نیستم که نتونم کتابمو سالم نگه دارم.  

1613 : اتمام درآمدی بر نقد و تحلیل عکس

خب این مقاله تموم شد یعنی در آمدی که التدای کتاب نگاهی به عکس‌ها بود. یه خورده طول کشید اما همین برای شروع خوبه . نمیدونم راجع بهش چی بگم برام خوب بود خیلی خوب چون که یسری چیزا یاد اوری شد یسری چیزا تکمیل شد و یه چیزاییم جریانشو نمیدونستم درست یعنی هیچ ایده ای نداشتم یا میدونستم نمیدونستم همین مثل نشانه شناسی. و من همچنان رایم روی بارت سونتاگ بنیامین و خب سارکوفسکی که بیشتر باهاش اشنا شدم. فکر میکنم همه دانشجوهای عکاسی اینو باید بخونن یعنی حالا من دیر خوندم با این که از تابستان ۹۴ خریده بودمش در واقعا درست نخونده بودم. 

نمیدونم چی بگم راستش یه نوشته ای بود که میتونه قشنگ باعث یه اغازی بشه. حالا جدا از موضوع دارم میگما . این که افرادی توش نام برده شدن یه دیدی بهت میده اشنات میکنه من خب مثلا خونده بودم یسری چیزاشو ز قبل به واسطه استادم اشنا شده بودم ولی برای کسایی که این امکانو ندارن دارم تصور میکنم که چجوری منابع مهمی توش گفته شده  ادمایی که تو دونه دونه بری ذنبالش کلا دیگه رفتی. در‌مورد خود در واقع موضوعشم که خب جای خود. 

نگاهی به عکس ها ، نوشتهٔ جان سارکوفسکی ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ  نمیدونم نشرش چی میشه دانشگاه فکر کنم.

1612 : مقاله جدید : درآمدی بر نقد و تحلیل عکس

خب من اومدم. ساعت پنج و نیم و من فقط احساس کردم انگار یه قرن هیچ کاری نکردم و یادم اپمد چه آدم مزخرفی شدم. هیچوقت اینجوری نبود که دست بکشم اما الان شش روزه که هیچ کتابی نخوندم. فلسفه عکاسی رو نتونستم بیشتر از درآمد جلو ب م و این فاجعه است . قبلا اینجوری بود اما تحت هر شرایطی دست از کار نمیکشیدم.  خب فکر میکنم باید یادم بیاد یعنی میدونین یسری چیزا باعث میشه موتورت بچرخه کم کم گرم بشه شروع کنی دوباره.  پس من تصمیم دارم مقاله هایی از استادم بخونم وویس های کلاسمو گوش کنم و یادم بیاد یعنی واقعا این بهترین ایده بود که به یادم اورد باید دست از این وضعیت به هر قیمتی بکشم. من برنامم این نبود که بیشتر از شش روز هیچ کتابی آخه. باورم نمیشه خیلی طولانی تر از اون چیزی که هست به نظر میرسه. دوتا مقاله هم هست که فردا باید زنگ بزنم دفتر مجله اش‌ و درخواست کنم برام بفرستن چون شمره های قدیم هست فقط فعلا همینا بریم تو کارش. موهامم یه ذره کوتاه کردم چتریمم کوتاه کردم اتاقمو جمع کردم افتادم به حونش و خب واقعا بی تاثیر نبود. مرتب کردن این حرکت کردن خسته شدن سابیدن انگار همون قدر که اتاق مرتب شد فکر منم مرتب شد. 


میخوام حالا در آمدی بر نقد و تحلیل عکس که مترجم کتاب نگاهی به عکسها که نوشته ی جان سارکوفسکی و ترجمهٔ فرشید آذرنگ هست رو بخونم. فکر‌ کنم خیلی همینطوری سال ۹۴ این طورا خوندمش به خاطرم نیست اصلا شاید خیلی پرت بودم. و خب الان وقتش. بسی ذوق زده ام. من باید بتونم با اینا دوباره سرو پا بشم بتونم وایسم و حرکت کنم. چقدر کار دارم خدای من. دلم تنگ شده برای خوندنشون. برای غرق شدن توی نوشته ها.


نمیدونستم مقاله محسوب میشه یا نه شاید باید مینوشتم درامد جدید ولی خب .

1881 : معرفی عکاس : ویلیام شو

William shew ، آمریکایی ۱۸۲۰- ۱۹۰۳ 


اینم از اولین عکاس که از کتاب نگاهی به عکسها ، نوشتهٔ جان سارکوفسکی ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ خب یکی یه عکس از عکاسایی هست که اثرشون فکر کنم توی موزه هنر مدرن نیویورک بود. اهدا شده بهش. بایددرآمدی بر نقد و تحلیل عکس و مقدمه مؤلف رو چون یادم نی کی خوندم کامل خوندم یا نه :/ الان نگاه میکردم شک کردم. اون موقع هنوز جاهل بودم این کتابو خریدم شاید اواخر جاهلیتم بود:دی‌ به هر حال. فکر کنم حالا که دارم روزی یک عکاسو میخونم پیوستگیش خب بهتره یعنی جسته گریخته نیست. و کلا کتاب باید خونده بشه. شاید یسری عکاسارو د حالت عادی مواجه نشده باشم باهاشون که سراغش بیام. 

متن ها هم کوتاه کوتاه. خیلی بلند نیست در مورد هر عکس توضیحاتی داده. مولا عکس اول یه داگروتیپ از مادر و دختر. اینجوری شروع میکنه که بعد از اختراع عکاسی توسط  داگر چی شد این که داگرئوتیپ حیرت انگیز بود. به نظر نقاشا کمک بزرگی برای هنر به نظر فیزیک دان ها کمک بزرگی برای علم. واین که زمانی که داگرئوتیپ بو بیشترشون تصاویر انسانها و چهره هارو ثبت کردن. و تعداد کمتر ز یک درصد از چیزهای دیگه است. 

من پاراگراف اخرشو خیلی حال کردم :

« داگرئوتیپ اصیل تصویری کوچک است، معمولا کوچکتر از کف دست، و بر سطح نقره ای بسیاز صیقلی به حیات خود ادامه میدهد. چنین تصویری به رغم این که بی نهایت ظریف و در جزئیات است ، اما فرّار است. شخص باید آن را درون جعبه‌اش نگاه میکرد و نه کاملا گشوده و باز ، ترجیحا در خلوت و تنها، زیر نور چراغ ، چنانچه گویی به یک راز نزدیک میشود. 


من تا حالا یه داگرئوتیپ از نزدیک ندیدم. چقدر اینجوری ادم دلش میخواست میدید. جدا از اون نمیدونستم اینقد‌کوچیک. یعنی فکر نمیکردم بزرگ باشه اما کف دست ؟ این که مول یه چیز جادووی ازش حرف زده رو دوست داشتم. مثل جادو میکونه عکاسی.

خب شاید بریم برق اومده ولی دلم میخواد یه ذره پیاده روی کنم. مهام ترجیحش اینه که بریم. تو خونه میتونم بخونم. دلم میخواد بستنیم بخورم از این دستگاهیا هوس کردم جایزه امروزم :دی  


ویلیام شو


ویلیام شو


ویلیام شو


ویلیام شو


ویلیام شو

1349 : در ستایش لوازم آرایش(۲)

کتاب نقاش زندگی مدرن و دیگر مقالات

نوشتهٔ شارل بودلر ، ترجمهٔ روبرت صافاریان ، نشر حرفه نویسنده. 


دیشب گفتم که باید دوباره بخونم بخش ۱۱ مقاله نقاش زندگی مدرن رو و شاید بیشتر فکر‌کنمو کمتر خسته باشم ببینم درست میگم یا نه. 

اول بزارین یه توضیح یا خلاصه از چیزی که بودلر میگه بگم. 

بودلر میگه توی قرن ۱۹ « طبیعت را پایه، منبع ،٫و الگوی همهٔ خوبی ها و زیبایی های ممکن میشمردند. » که به نظرش این یه پیش فرض غلط توی حوزه اخلاق و اگه ما به تجربه هامون نگاه کنیم میبینیم که طبیعت به ما تقریبا هیچی یاد نمیده. بودلر میگه ما از طبیعت یسیری چیزا مثل خوردن ،اشامیدن ، خوابیدن و غیره رو یاد میگیریم اما همین که « حوزهٔ نیازها و ضروریات اولیهٔ زندگی را ترک میکنیم و به حوزهٔ لذت ها و تجملات پا میگذاریم، میبینیم که طبیعت به ما هیچ نمی‌آموزد جز جنایت» همین که باعث میشه ما آدم بکشیم به بقیه ظلم کنیم و غیره و این که چیزایی مثل دین هست که به ما خوب بودنو یاد میده. بودلر میگه : « طبیعت ، که چیزی نیست جز منافع خودخواهانهٔ ما... از شما میخواهم مروری بکنید در همهٔ کارهایی که طبیعی اند و در آنها دقت کنید در همهٔ اعمال و امیال کاملا طبیعی انسان ، چیزی جز وحشت نمیابید. همهٔ چیزهای زیبا و نجیب محصول عقل و سنجش گری اند.» و جنایت اصالت طبیعی و فضیلت مصنوعی و فرا طبیعی چون همه جا لازم بوده پیامبرانی بیان تا بهش اینو یاد بدن چون خودش این توان رو نداشته تا خودش اینو بفهمه. بودلر میگه: « شرّ بدون کوشش، به شیوه ای طبیعی و مقد روی میدهد؛ در حالی که خیر همیشه محصول یک جور هنر است. »

حالا بعد از این حرفهایی که گفت، میگه میشه همینارو توی حوزه زیبایی به کار برد. « و به این ترتیب من میرسم به جایی که زیورآلات بیرونی را از نشانه‌های نجابت اولیهٔ روان آدمی بدانم.» 


من تا اینجای حرفاشو کاملا میفهمم و خب به نظرمم درست میگه توی حوزه اخلاق به قول خودش. اما این ربطش به مد و زیبایی و زن یه خورده انگار مشکل داشته باشم باهاش. در واقع بودلر معتقده به این که مد و آرایش چون باعث بهتر بودن و اصلاحاتی روی اون زشتی های طبیعی انجام میده و یه جورایی باعث میشه که به سمت آرمانی بودن بهتر بودن انسان پیش بره پس ارزشمند. 

دیشب گفتم اگه بودلر توی زمان ما بود ایا همچنان اینو میگفت. خب نمیدونم هنوز چون اصلاحی که توی اون زمان بوده با الان زمین تا آسمون فرق داره الان کلا میکوبن دوباره میسازن تهشم هیچ زیبایی اتفاق نمیفته. درسته بعضیا شاید با عمل بینی که واقعا مشکل داشته باشه بهتر بشن اما این زیاده روی توی تغییر دادن واقعا به نظرم ابلهانست فکر کنم خود بودلرم بود شاید به همین نتیجه میرسید( در آخر معلوم میشه اینجوری نیست. ) منظور بودلر انگار فقط لوازم ارایشی که بهتر میکنه اصلاح میکنه نه این که کلا قیافه عوض بشه که از انسان بودن خارج بشی. اما به هر حال این مد زمانهٔ ی ما نیست؟؟؟ این شوری که توی عمل های زیبایی ژلو ملو لیفتو بوتاکسو گونه و این داستانا افتاده ؟؟ خب احتمالا زمان حال هم این کارو میکنن برای بهتر شدن. زمین تا آسمون به غیر از مد اون زمان و این زمان فرق هست. درسته آرایش مو استفاده از گردنبندو وسایل زینتی بوده شاید ارایش چشمو رژ لبو چیزی شبیه کردم برای صاف کردن پوست. توی زمان حال کسی که فقط به این چیزا قناعت کنه رو ما میگیم ساده که شاید کارش یجورایی مخالف مد روزمون باشه. پس شاید خود منم در این حد مثلا انجام بدم و به نظر کسانی که میبیننم ساده محسوب بشم و علنن آرایش زیادی نداشته باشم یا مد آنچنانی در حد آراستگی باشه. 

خب آدم کنجکاو میشه فکر‌کنه و ببین زنان قرن ۱۹ و زمان بودلر چجوری بودن و چه مدی بوده چه پوشش و آرایشی. یادمه استاد میگفت توی عکسای نادار که یه عکاس فرانسوی هست و از چهره های بزرگ معاصر خودش عکاسی کرده و همین هست که خیلی مهمش میکنه اینه که عکساش اطلاعاتی رو به ما راجع به اون فرهنگ و جامعه‌ی زمان خودش بدست بیاریم. یجور بازنمایی میکرده توی عکساش جامعه اش رو. و ما میتونیم در واقع همون حرف بودلر راجع به موسیو ژ زد. و میگفتش که بر عکس بقیه نقاشا یه توضیح و توصیفی از مدها و زمان خودش میده با اسمی که بودلر گذاشت روش و مدرنیته بهش گفت. نادار هم این مدرنیته رو داشته. فکر میکنم یکی از دلایلی که عکسای شادی قدیریان رو مضحک کرده به خصوص توی زنان قاجارش همین موضوع. هین چیزی هست که خیلیا زمان ما انجامش میدن و شاید فکر‌میکنن خیلی جذابه در حالی که به قول بودلر اوج کاهلی حساب میشه. قدیریان ادمای زمان خودشو ول کرده چسبیده به قاجار. این هیچ اطلاعاتی به ما نمیده شاید واسه همین هست که استاد میگفت ما حافظهٔ تاریخی نداریم. 

وقتی عکسای نارارو دیدم دوباره اون نوع آرایش پوشش چهره و غیره که همشم خیلی ساده نبود، دقیقا داشتم به چیزایی که بودلر تایید میکرد ظاهرا نگاه میکردم. بودلر میگه : « هر مدی جذاب است.» به همون دلایلی که اولش گفتم این که باعث نزدیک شدن به کمال و زیبایی میشه. در ادامه میگه که نگاه کردن به فقط لباسها بدون این که تن آدمها باشه فقط در صورتی جذاب میاد که ادم تصور کنه زنهای زیبا اونارو پوشیدن در نتیجه اگه همه مدها جذابند رو خوشتون نمیاد میتونین بگین « همهٔ آنها زمانی به شیوه ای موجه جذاب بودند»

من با حرفاش موافقم در مورد مدها و شاید ارزششون که تو هر زمانی مهمن و اسمی که قبلا روش گذاشت و گفت مدرنیته. یعنی بخشی که راجع به کار و هدف هنرمند گفت و کاری که هنرمند باید انجام بده اما خب بعدش دوباره من انگار نتونم با حرفاش ارتباط ببرقرار کنم. این که میگه :« وقتی زن خود را وقف این میکند که سحر آمیز و فوق طبیعی  ( فوق طبیعی یعنی بهتر از حالت عادی و نه عوض شدن و کوبیدن طبیعتش که ما الان داریم! ( نه دوباره در آخر برعکسش ثابت شد) ) جلوه کند ، کاملا در چارچوب حقوق خود عمل میکند ، حتی دارد نوعی انجام وظیفه میکند. او باید مارا آشفته کند و به حیرت بی افکند، در مقام بت ، او ناچار باید خود را بیاراید تا بپرستندش. بنابراین او باید همهٔ وسائلی را که در اختیار دارد به کار بگیرد تا خودرا به مقامی بالاتر از طبیعت ارتقا دهد، تا بهتر بتواند نظر هارا به خود جلب کند و قلب هارا به تسخیر خود درآورد. این که تصنع و جعل را همه میشناسند، تا زمانی که موفقیت آنها تضمین شده است و در برابر تاثیرشان نمیتوان مقاومت کرد، اهمیت چندانی ندارد.» فکر کنم باید حرفمو پس بگیرم در‌مورد فوق طبیعی گفتم. بودلر نظرش اینه اگه این کار تاثیر گذاره انجام بشه اشکالی نداره حتی اگه مصنوعی به نظر بیای. من میتونم مثلا اگه صورتم جوش زده کرم بزنم بهتر بشمو قبول کنم اما این شدتی که بودلر میگه رو نه و این که انگار زن کارو زندگی نداره فقط باید هی با طبیعتش مقابله کنه با زشتی مقابله کنه که پرستیده بشه. میخوام نشه :/ تو اینجور حرف زدنش یجور منفعت طلبی حس میکنم که انگار مردا چون اینجوری دوست دارن پس وظیفه زناست که به بهترین وجه این کارو انجام بدن نکنه تفریح  و لذت اونها به خطر بیفته. نمیدونم دست خودم نیست که درک نمیکنم. این که بودلر فقط زنارو مثل یه چیز دیدنی یا خوراکی تصور میکنه که باید مصرف بشن یا خودشونو نشون بدن تا این اتفاق بیفته. انگار من به عنوان یه زن همش باید برم بدوام دنبال یه راه حل باشم مثل جوش میزنم پنهانش کنم چروک صورتمو که به واسطه سن به خاطر طبیعت اتفاق میفته بپوشونم و مدام نگران باشم که میخوام جلوشو بگیرم. مگه در مورد مردها اینجوری نیست. هرچند جدیدن این امر چندش داره درمورد مردهام اتفاق میفته که همش دنبال زیبایی ظاهری باشن. من اصلا مخالف آراستگی نیستم ام این که آدم کل زندگیشو بر این استاس بزاره به نظرم حماقت و از سر نادانی. بودلر میگه : « به این ترتیب اگر حرفم را درست درک کنید رنگ آمیزی چهره نباید با هدف پیش و پا افتادهٔ تقلید از طبیعت زیبا و رقابت با جوانی انجام گیرد.»  یعنی کلا انگار آرایش طبیعی به نظرش مسخره میاد و کار بیهوده ای هست. در ادامه میگه « تصنع نمیتواند به زشتی جذابیت ببخشد و تنها میتواند به زیبایی خدمت کند. » که خب مشخص دیگه میگه لازم نیست ارایش چهره پتهان بشه یا نگران مصنوعی شدن زاشید بزارین معلوم بشه رو بره با صراحت و صداقت. که من کلا انگار بر عکس بودلر کاملا فکر‌میکنن من واقعا فکر میکنم صداقت و صراحت در واقع این که مصنوعی به نظر نیای و اون چیزی که هستی رو نشون بدی و سعی کنی همون باشی حتی اکه آرایشی میکنی فکر میکنم درستش اینه عوض نشی.

خب اینم از این. من از هفتو نیم بیدارم و از نه درم مینویسم یه خورده طولانی شد. اما فکر میکنم باید بهشون فکر کنم و بنویسم. درست که ظاهرا فقط هفتاد صفحه توی دوروز خوندم اما خیلی بیشتر به نظرم میاد. 


پایین عکسایی از نارر رو میذارم. جالب چیزی که از نادار خوندم توی کتاب نگاهی به عکسها نوشته سارکوفسکی ترجمه فرشید آذرنگ ایمه که بخشی ازش نوشته :« نادار می دانست که وفاداری عکاسی [به موضوع] هم جنبهٔ خوب دارد هم جنبهٔ بد، و ترجیح میداد که از زنها پرتره نگیرد زیرا نتایج آنقدر صادق و واقعی بود که به سختی کسانی را که در برابر دوربین مینشستند ، حتی زیباترینشان را ، راضی میکرد.»



نادار


نادار




نادار


نادار


نادار


نادار