روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «انسل ادمز» ثبت شده است

1374 : واااای دارم از شدت هیجان به جنون میرسم

واااای خدااا باورتون نمیشه به حدی هیجان زده ام که نمیتونستم ادامشو بخونم هی میخوندم هی ول میکردم فکر میکردم اینقدر ذوق دارم یکی منو بگیره جیغ نزنم.  دیگه نیت کردم که انالوگو انجام بدم همه انرژی و توانو بزارم. یعنی میشه؟؟ هی نیشم شل میشه. از شد. هیجان همه سلپلام دارن بندری میرن. ادمز ادمز. خب مسلما میدونم میدونم که هیچ چیز اولش شاید بلافاصله اتفاق نیفته ولی خب باید آستینارو زد بالا وشروع کرد. حتی اگه هزار بار اشتباه کنی. میخوام همین الان کتاب فن و هنر عکاسی هادی شفائیه رو بخش سه که مربوط به لابراتوار عکاسی بخونم. فکر کنین بتونم بخوابم باید همه جیو بدونم یاد بگیرم ببینم چی به چی در حال حاضر این تنها منبعی هست که دارم ازش یاذ بگیرم باید یه لیست از وسایلی که میخوام و لازم که بخرم تهیه کنم. دلم میخواددددد جیییییغ بکشم. مائده آروم باش اروم باش باید تمرکز کنی. نمیتونم احساس میکنم نمیتونم اروم باشم مگه میشه آروم بود باید این کارو کنم کاش مشکلی پیش. نیاد کاش همه ی اوکی بشه کاش کاش کاش یعنی میشه؟؟؟ نمیدونم ام من مصرم که بشه باید بشه. دیگه دست رو دست نمیزارم باید رو خودم کار کنم باید همه چیو بچینم ببینم باید تلاش کنم باید انجام بدمممم وااای چقر کار دارم.

1373 : دلم میخواد مثل این آدما بشم

دلم میخواد گریه کنم آخه ببینین چی نوشته. اون چاپ اون تصاویر لعنتی من جنبه ندارم بخونم این مقاله رو. حیف که نمیشه خیلی دوست دارم یعنی کی هست که دلش نخواد :(  دلم میخواد... خیلی اصلا این آدم همه چیزش. همه چیزش. چی میشد این ادما الانم بودن واقعا جی میشد؟ چی میشد میشد مثلشون شدو راحت بود. کاش میتونستم آنالوگ کار میکنم اینجوری باشم اما این فقط یه رویاست...


با این حال من میخوام و تلاشمو میکنم میدونم شایذ مثلشون نشم توقعی ندارم ولی از اینی که هستم که بهتر میشم.


مقالهٔ سیاست فضای طبیعی ( در مورد انسل ادمز) ، نوشتهٔ اندی گروندبرگ ، ترجمهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه هنرمند (عکاس ) شماره ۱۱


انتخاب ادمز ( با آن عکس‌های چشم نواز ، که سراسر ستایش ، اعتقاد و ایمان است) در هیاهوی پر شر و شور این سال‌ها و روزها ( که قرار است یکسر سرزنش و نقد و نیش و نیشگون باشند بر همه چیز و همه کس ـ حتی بر هنر و بر عکاسی ـ ) شاید انتخاب واپس گرایانه ای باشد. اما اشکالی ندارد. 

رجوع به ادمز رجوع به مهارت از دست رفتهٔ صنعتگرانی است که زیبائی ِ حاصل دستشان امروز دیگر نه جایگاهی دارد و نه قابل تکرار است. 

انسل ادمز ققنوس بر آمده  از جسد عکاسی قرن ۱۹ آمریکا شد. میبایست هفتاد هشتاد سال بگذرد تا قابلیت های فنی در عکاسی به آن حدی برسد که آرزوهای دست نیافتهٔ  آدم هائی چون جکسون ، سالیوان ، واتکینز و دیگران در وجود اَبَر استادی چون او متجلی شود. 

ادمز به معنای واقعی کلمه نخستین عکاس طبیعت قرن ۲۰ بود. 

تکنیک والای او باعث شد تا در برهه ای از تاریخ ، دوباره از دیدن مناظری که به نظر میرسید قابلیت های تصویری خود را از دست داده اند ، احساس تعجب و شعف کنیم. 

وضوح بیش از اندازه و رنگ درجه های چشمگیر تصاویرش ، پیش از آنکه به یک سخت کوشی بی حاصل ، یا به تفننی یدی و صناعت روزانه تعبیر شود، شالوده ساز بخش اصلی لذت تجربهٔ ما از تصاویر اوست.

ادمز آنقدر از دغدغه های ذهنی هنرمندان مدرن دور بود که برای دیگران مَثَلِ اعلایِ هنرمندی واپسگرا و متحجر شد. او نمونهٔ هنرمندی بود که از قرن ۱۹ به میانهٔ قرن ۲۰ پرتاب شده بود تا مسئولیت تمام نشده ای را تمام کند. 

سختکوشی و مرارت و خطا و آزمون که امروز از عکاسی دنیا ـ بیش و کم ـ و از عکاسی ما ـ یقینا ـ رخت بر بسته ، برای او ( و بسیاری از هم نسلانش ) ذاتی آثارش بود. 

ادمز اما بی اعتنا به هر انتقادی ، تمام عمر طولانی اش را صرف کاری کرد که بلد بود و به آن باور داشت. 

امروز ، برای هرکسی از عکاسان ، حتی تخمین این فرض نیز محال و آزارنده است که تصور کند ( یا بخواهد ) تمام عمرش را از یکی دو کوه و مناظر پیرامونی اش عکاسی کند. واقعا کدامیک از ما حاضریم؟

اغراق نبود زمانی که وین بولاک ( عکاس هم دوره اش ) درباره اش گفت :« من عکاس طبیعت نیستم... برای عکاسی از  طبیعت بید یک عمر را صرف آن کرد... من نتوانستم، ولی دوستم ادمز این کار را کرد».


1372 : مقاله جدید : سیاست فضای طبیعی

نوشتهٔ اندی گروند برگ‌ ترجمهٔ فرشید آذرنگ ، حرفه هنرمند (عکاس) ۱۱. که در مورد انسل ادمز هست که میخوام بخونم. یادم باشه مقاله های مونده رو بریزم رو فلشم پیرینت بگیرم فردا.

میخواستم کتاب بخونم ولی مخم واقعا نمیکشه. یعنی کلمات عکاسی یا در باب فلسفه عکاسی الان رو مود عکس دیدنو عکاسا و اینهام. انسل ادمز هم که جای خود.