روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «اسماعیل عباسی» ثبت شده است

2593 : مقاله جدید : چشم عکاس

میشه گفت تقریبا دیشب نخوابیدم. با این حال امروز هم شروع شد با فرانسوی هم شروع شد. میخوام مقالهٔ جان سارکوفسکی رو بخونم. ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ بوده. مقاله ای که نقد یک خوندیمش و خیلی هم جدید نیست. هنوز کتاب نمیدونم چی شروع کنم. باید ببینم چی بخونم. البته احتمالا بعد از چشم عکاس مقاله مرگ مولف و از اثر به متن رو بخونم از کتاب به سوی پسا مدرن ترجمه پیام یزدانجو نوشتهٔ رولان بارت. بعدش یه کتاب انتخاب کنم. بریم ببینیم امروز چجوری میگذره تا شب. باید یه برنامه کلی هم برای تا آخر آذر ماه بنویسم. 

2135 : باز خوانی مقالهٔ چشم عکاس

اولین مقاله ای که دوباره خوندم مقالهٔ چشم عکاس هست. نوشتهٔ جان سارکوفسکی با ترجمهٔ اسماعیل عباسی که توی حرفه عکاس ۹ چاپ شده و از اینجا میتونین بخرینش.

این مقاله جزو اولین مقاله هایی بود که تو عمرم در مورد عکاسی خوندم! این که بگم چقدر پرت بودم واقعا کمه اصلا نمیدونستم مقاله ای هست نیست کی نوشته در مورد عکاسی که اصلا بهش فکرر نمیکردم نمیدونستم اصلا مقاله چیه. ولی به هر حال با این توصیفات باید بفهمید که به خاطر پایه ی مطالعاتی نه چندان زیادم  برام آسون نبود فهمیدنش. اما الان خب بعد از حدود چهار پنج سال و بعد از خوندن کتابها برام آسون بود فهمیدنو درک کردنش. البته استادم بود که میگفت برای فهمیدن مقاله ها باید کتابهای خوب خونده باشی و هرچی بیشتر وبهتر بخونی بیشتر میفهمی. که من اون موقع ها انگار فقط ظاهر مقاله رو میدیدم. به هر حال نمیدونم بگم در مورد چیه یا نه؟ خب خوندن مقاله بهتره ولی اومده سارکوفسکی تاریخ عکاسی رو بعد از یه مقدمه ای بررسی کرده و با توجه به آگاهی فزاینده(که همین کلمه رو من از کتاب دربارهٔ عکاسی و استادم یاد گرفتم که یعنی چی) از ویژگی هایی که به نظر ذاتی توی این رسانه پنج مورد رو گفته و توضیح داده. همین. 


بعضی وقتا آدم نیاز داره برگرده عقب راهی که اومده رو ببینه تا خستگیش در بره و امیدوار بشه و ببینه بیهوده نبوده. بفهمه دوباره باید بلند بشه و حرکت کنه و بدونه بیهوده نیست تلاشش. ترس از این که ثمره تلاشتو نبینی خیلی بده. باید یادآوری کنی بعضی وقتا به خودت.