روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «آشپزی» ثبت شده است

828 : در هَم

خب من اوومدم. این دو روز هی میشستم سر کتاب و بخش تفسیرهای یادداشتهای زیرزمینی رو میخوندم. راستش الان احساس میکنم مخم نمیکشه دیگه واقعا برا امشب .کمتر از دویست صفحه مونده. بعضی کتابا ها شاید خودشون کلا خیلی به نظر طولانی نیاد ولی به اندازه چهارتا کتاب یهو میبینی انرژی و زمان میخواد البته شاید تو ادما این متفاوت باشه. الان شام شنیسل گذاشتم یه خورده دیگه حاضر میشه بعدکه خوردم مینویسم این بار‌که همه چی خیلی اوکی پیش‌رفت.

این دوروز فیلم هم دیدم دو تا فیلم گفته بودم با مروارید خیلی وقت پیش خریده بودم؟ همون موقع که لپ تاپو بردم درست کنم فکر میکردم زود درست میشه.البته به انتخاب مروارید بود نه من. گذاشتم با تلویزون دیدم.اصلا حواسم نبود لپ تاپ نی تلویزیون که هست. مامانم خونه بود گفتم صحنه هم ممکن دتشته باشه ها :دی ولی اونجوری نی:/ خب خونه خالی نمیشد این شد که به اندازه سی ثانیه نصیحت کرد نبین چیه این چیزا بعد بیخیال شد رفت تو اطاق :/ دیگه از وسطش اومد با هم دیدیم 😂😂😂😂😂 نه اونجوریم اینا که شوخی بود از ویژگی های بارز مامان این هست خیلی گیر نیست ولی خیلی گیر هست -___-  میگم گیرهاش بیچاره‌ دوره ای بود بیشتر. توی هرچیااا یعنی بچگیو سن رشدو اینها. اینجوری نیست اپن مایند باشه من ده سالم باشه بگه هرکاری میخوای بکن هرچی میخوای گوش بده هرجا میخوای برو و هرچی میخوای بخون و غیره یادم همین حدودا بود فکر کنم فیلم تایتانیک تازه اومده بود بعد دختر خاله هام داشتن گفتن ببینیمو اینا‌ اونا دیده بودن. هیچی دیگه نذاشت من ببینم اون موقع :/ اصلا یادم نی چه سنی بودم فقط تصاویر جلوی چشمم هست. یا بیرون رفتن.  من تا پارک در خونمون تنها نمیرفتم تا دبستان و راهنمایی. خیلیا شاید گیر ندن کلا اما مامان من یه چیزایی رو واقعا سخت میگرفت بعد ول میکرد.

 یه دفعه سیگار واسه کارگاه تبلیغاتم گرفته بودم یعنی گفتم بابا بگیره عمرا عمرا روم بشه برم بگم سیگار میخوام :/ شاید خیلیا بدشون نیادا ولی من این توی ذهنم هست که درست نیست شاید قشنگ نباشه بری بگی انگار ادم روش نمیشه شرمش میاد. حالا. بعد به مامان گفتم میخوام بکشم ببینم چجوریه ؟. هیچی دیگه ریلکس تست کردم در حد خیلی کم البته نه این که تا تهش برم. مونده بود چی بگه یعنی میدونی در مورد من اینجوری من اصولا هیچیو پنهان نمیکنم یعنی چیز خاصی برا پنهان کردن ندارم. میدون بخوام کاری کنم میکنم چه اون بدون چه ندونه چه بگه نه چه نگه یه خورده هم زیادی بهم اعتماد داره که نمیدونم از کجا میاد دقیقا:/ ولی خب اوکی. نه که حرفی نزنه ها ولی خط قرمزاشو میدونم خیلی وقتهام بهش نمیگم کلا خیلی توضیح بده نیستم که مثلا بچه باشم از مدرسه بیام سیــــر تا پیازو تعریف کنم.از بچگی اینجوری بودم کلا:/ شایدم یه خورده زرنگ باشم اما میدونه وقتی میگم میخوام امتحان کنم در حد امتحان هست نه بیشتر هرچند به اون یه دفعه خلاصه نشد یه بار دیگم با بیتا عکاسی میکردیم امتحان کردم.😬 نه این که دوست داشته باشما خیلی جذاب هم نبود یعنی اصلا خوشم نمیاد یعنی چی آخه اینایی که مثل یعنی خودم دوست ندارم اما سالی یه بار ادم انگار دوست داره یه خورده خلاف کنه در‌حد یکی دوبار. احتمالا کسایی که قیافمو دیده باشن احتمالا فکرشم نمیکنن. اخه اینا که کاری نیست. هست؟؟ اصلا هم به خاطر علاقه نیست مه مثلا توی یه جمع همچین حرکتی برم یا خوشم بیاد‌. خب شاید این به زن بودنم برگرده این که یه تصویری تز خودت داری یا یه اصولی داری شاید بعضی وقتا بخوای واسه تخلیه کردن خودت تلافی کردن اونم نه با آسیب زدن به خودت فقط در سال شاید یکی دوبار میشکنیش ولی خب چرا نباید امتحان کرد؟ یعنی بار اول امتحان دفعات بعد که نمیشه امتحان ولی کلا ادم کنجکاوه دیگه. نه این که حالا همه چیم بخوای امتحان کنی دیگه همه چی عادی بشه ها منظورم این نیست. از خیای چیزام ادم خوشش نمیاد رغبت نمیکنه. این اشتباست؟ نمیدونم اصلا از کجا رسیدم به چی.

داشتم فیلمو میگفتم خیلی عاشقانه بود جفتشون اسمشونم یادم نی از این فیلمایی بود که مثل زنای قرن ۱۹ با اون لباساو فضاو کاخو اینا. خیلی برام چیز نبود جذاب نبود یا این که بگم وای قشنگ بود فقط طبق معمول از نظر تصویری چی‌میگن تارریخی اون لباسا و فضاو کاخ رو دوست داشتم. همین. 

الان که دارم ادامه رو مینویسم شامم رو خوردم. میشه ششمین غذام شنیسل. همه چی اوکی پیش رفت غذامم خوب شد. اصلا سخت نبود :))))

823 : غذای پنجم (شاید ماکارانی)

نمیدونم چرا سر غذا درست کردن من این همه دشواری پیش میاد. خب مایشو درست کرده بودم فقط باید ربشو بیشتر میریختم. دیروز که مایع توی بادمجونو درست کردم خیلی شد این شد که گفتم ماکارونی خوبه. قبلش چک کردم که داریم دوتا نصفه بسته بود. بعد که برداشتم دیدم یکیش رشته است :/ رشته هم که نازک بعد چیزم هست نصفه بود بعد گشتم ببینم شاید باشه دیدم نیست ولی لازانیا داشتیم خب لازانیا بدون قارچو پنیر صفا نداره ولی گفتم اگه پنیر باشه خوب میشه رفتم دیدم پنیر پیتزام نصفِ -____- بعد دیدم لازانیام نمیشه چجوری جمع کنم سوتی مو اومدم در یک حرکت ابتکاری از سر ناچاری لازانیاهارو خورد کردم :/ -_____- میدونم میدونم خلاقیتی هست که فوران میکنه  :دی :) خنده هیستیریکی  :/ پلی پنیرم ریختم توش. خدا کنه شفته نشه. اول اون دوتارو ریختم رشته رو دیرتر ریختم زودتر میپزه دیگه نه؟؟ زیرشم سیبزمینی گذاشتم. سیب زمینی پخته داشتیم تو یخچال تز دادم خورد کردم تهش خراب که نمیشه؟-____- هنوز تیـــــــــــستش نکردم :دی الکی مثلا :) 



راضیم از خودم ^__________^ هووووراااااا :))))))  عکس گرفتم ازشا ولی نرسیدم هنوز به مرحله غذا آرایی اصلا فکر نکنم توش خوب باشم با این حال شاید بشه به مرور اکتسابی چیزایی کسب کرد.اوووم البته اینو با قابلمه باید میاووردم سر سفره خب روش پنیر بود نمیشد که بکشم تو ظرف بعد عکس بگیرم. سیب زمینیشم یه خورده نزدیک مرز سوختگی داشت میرفت که به موقع برداشتم یعنی یه طرفش کمتر بود خوب بود یه ورش خیلی رو مرز بود فکر کنم قابلمه رو مساوی نذاشته بودم باید به این چیزام یعنی دقت کنم؟؟ :/  دیگه این که الان عکسو میذارم نگین زشته ها خیلیم خوشمزه بود من ضامن عمرا بتونین با ترکیم ماکارانی فرمی و لازانیا و رشته درست کنینش اینجوری :))) ^___^ 
نه عکس نمیذارم هرجور نگاشون میکنم دوست ندارم :دی

822 : چهارشنبه تا حدودی ملال آور

خب اون موقع که بیدار شدم.دوباره خوابیدم تا ساعت سه. بعد تا یه خورده کتاب خوندم رفتم حموم ساعت ٥ نهار خوردم حاضر شدم رفتم هروی با دوستم قرار داشتم یه خورده گشتم خرید کردم تا الان از هروی تا سر شیان پیاده اومدم تا خونه. الانم میخوام شام درست کنم استرس زدایی بشم کلا دیشب خیلی بد بود بگذریم. خلاصه این که هنوز امروزمو شروع نکردم :(. الانم گفتم مایه ماکارونی داریم میخوام ماکارانی درست کنمو [ غذای پنجم] ریلکس تا خود صبح کتاب بخونمممم تمومش کنم البته مطمئن نیستم تا فردا تموم شه همین که دست بگیرم جلو میره. الان خب این تفسیرا همیش جالبن برام حالا چرا چون ادم وقتی کتابو میخونه برداشت های خودش هست با کتاب اما وقتی نوشته ی بقیه رو میخونیم هم اون فکرا برداشتهایی که کردی خودت پخته تر میشه ممکن ببینی ااا درست فهمیدم کسای دیگه هم بودن اینجوری فکر کرده باشن و این که خب مسلما برداشت های دیگه ای هم هست که ادم نمیدون شاید اصلا فکر نکرده باشه یا متوجهشون نشده باشه کلا خیلی مهمه اگه کتابی داشته باشه عالیه. حتما باید خوند نه این که ول کرد برا همین خوشم میاد میخونم.

816 : بی هیچ غرور یا دشواری

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،

کجا ، یا چه وقت....؟!

چه آسان دوستت دارم،

بی هیچ غرور یا دشواری.

"تو" را اینگونه دوست دارم،

چون طریقی دیگر برایش نمی دانم.

آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم

گوئی دست های من است

و آن طور در هم تنیده ایم که

وقتی چشمانت را می بندی

من به خواب می روم....


پابلو نرودا


خب شروع کردم. با گرم کردن خودم با این فکر که قراره زمستونو چجوری تموم کنم طبق معمول شش ماه گذشته یه برنامه کلی فصلی برای خودم تعریف کردم هر چند متغیر اما یادآوریش خیلی خوبه  و این که هفتگی چیکار کنم. ادم باید همش بهونه ای داشته باشه تا شروع کنه :) درسته این هفته داره تموم میشه اما این که چجوری هم انجام شه مهمه. این از این. 

گفتم که اون مجموعه آثار کیهان کلهر جانمو میخرم؟؟؟ چقدرم براش ذوق زده شدم و منتظرم زودتر به دستم برسه. امروز سه شنبست میشد حضوری بگیرم فرهنگسرای نیاوران خودشونم ببینم.  اما راستش نمیدونم چرا فکر میکنم یعنی ارتباطی برقرار نمیکنم برم اونجا بعد نمیدونم فقط ترجیح دادم با پست فرستاده بشه. خلاصه این که دلم اونجا هم هست که چجوری مردم میرن چیکار میکنن ولی درک نمیکنم. برا همین نمیرم. اخه .. نمیدونم. همیشه فکر میکنم که خسته میشن از بودن این همه آدم. چجوری بگم شاید چون خودم کلافه میشم و شلوغی رو دوست ندارم اینجوری. بیخیال کاش زود تر برسه.


الانم دارم نهار درست میکنم از این بادمجونها که توش گوشت چرخ کرده مایشو درست میکنیم میزاریم بعد با برنج. ^____^


غذااام خیلی خوووب شدددد برنجمم حتی :)))) هوووراااااا ^_^ [ غذای چهارم]
لایو پیج استاد کلهر رو الان دیدم خوب شد نرفتمااااا. یعنی نه این که دوست نداشته باشم ببینمش فقط فکر کنم بیچاره خسته میشه. این همه ادم برن باهاش عکس بندازن. جون خودم ببینمشم مطمئن نیستم روم بشه سلامم کنم فقط بروبر نگاش میکنم احتمالا:دی. خیلی قبولش دارما ولی کلا یعنی بقیه به این فکر نمیکنن برای اون ادم شاید سخت باشه؟؟ نباید به این چیزا فکر کنم میدوم خب خودش خواسته شاید این یکی از خصوصیات شهرت هست که ادم های زیادی دوست داشته باشن هرچی بهتر باشه طرف محبوبیتشم بیشتر. ولی من خب دلم نمیخواد هرچقدرم طرفو دوست داشته باشم اینجوری اذیت کنم://// چی بگم شایدم باید اذیت کرد :دی 
اصلا میبینما دلم براش کباب میشه 😭😭😭 از چهار تا حالا وایساده یه سره داره عکس میندازه :(((( چجوری دلتون میاد اون عکس بخوره تو سرتون نمیفهمین هر آدمی خسته میشه:((((

811 : غذای سوم ****

امشب شام با منه. یعنی خودم خواستم. میخوام ماهی درست کنم.  میدونین که فعلا تنوع غذایی از ‌ جانب من قرار می باشه فعلا به صورت کلی یاد میگیرم بعد میرم تو کار غذاهای جدیدو تنوع :دی شاید پیج اینستای سابینه در مراحل بعد جواب بده که غذاهای جدید امتحان کنم. ببینیم چی‌میشه. 

خب ترجیح میدادم ماهی نخورم چون فردا وسط هفتست منم میخوام برم بیرون بعد که انجام دادم تعریف میکنم. واسه همین سیر نمیتونم بخورم :((((( در نتیجه برنجم درست نمیکنم با نون بدون سیر ولی سعیمو میکنم خوشمزه بشه ^__^ چون برنج نداره راحت نگران شفته شدنش نیستم :دی. ببینیم چه میشود. 


+ یه مشکل آقااااا من چندشم میشه به ماهییی دست بزنم هم لیزه هم تیغاش‌میخوره دستم یجوری میشممم :(((( حالا باید چجوری درستش کنم؟؟؟؟؟  اومدم بندازمشون توی اب نمک نیم ساعت بمونه با چه عذابی انداختنم. حالا چجوری درست کنم. :///  -____- مامانم رفته خونه باباجی :/ شام مثلا با منه. خدا بخیر کنه :/


+ ماهی دوست دارم البته نه همه نوع نه همه چی. از میگو بدم میاد بیرون ماهی نمیخورم چون راحت نیستم خیلی سوسولی غذا میخورم :/ یعنی دلم میخواد راحت بخورمش و از اونجایی که خیلی حساسم رو تیغش‌اگه تیغاش برن تو دهنم بدم میاد. در نتیجه اگه بیرون از خونه خیلی ادمیزادی بخوام بخورم و تیغهارو جدا کنم تا قیامت طول میکشه. 

در اون حدم نیست :دی 



غذام خوب شد ولی مثل مال مامان نشد یعنی قیافش خوب بودا. فکر کنم ادویه ها رو اندازش قاطی پاتی زدم. نمیدووونم. اما راضیم از خودم هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر‌کدبانو بشم:دی الان مثلا خیلی کدبانوام با همین غذای ادویه قاطی :)

757 : غذای دوم

ساعت هشت میدونم یه خورده دیر شد ولی میخوام غذا درست کنم. هنوز نمیدونم بابا نون سنگک خریده کباب درست کنم یا کشک بادمجون؟ بابا گفت کباب اما خودم زیاد گوشت دوست ندارم البته گیاهخوار نیستم و عمرا هم بشم :) ولی میخورم.  اووف این چی درست کردن مکافات و گرنه درست کردنش کاری نداره. کباب درست میکنم. حالم خوبه خیلی خیلی خوب در حد ذوق زدگی میدونم خوشمزه میشه میرم ببینم چه میکنم. ضایع نشم صلوات :دی


خب باید بگم زیاد به غذا امیدوار نیستم از همون اول بسم. الله سوتی پشت سوتی :/

خب باید بگویم خوشمزه بودن خودم که زیاد نخوردم میل نداشتم اما خوشمزه بود فقط کبابارو توی ماهیتابه نخوابوندم بعد تیکه تیکهاش کنم هر تیکه رو با دستم گذاشتم شکل میدادم آخر کجوکوله شدن فقط دوتا قلبی که گذاشتم درونده بود!

694 : اولین دستپخت بعد از مدت ها

خب شام درست کردم چون گفته بودم تین کارو انجام میدم از یه طرف اصلا تمرکز برای یک جا نشستن نداشتم و الان امیدوارم بتونم خودمو مجبور‌کنم. زیاد غذای سختی نبود نمیدونم بقیه اسمشو چی میگن دمی سیب زمینی:/. گفته بودم وقتی حالو حوصله نداشته باشم و حالم خوش نباشه زیاد نتیجه ای نداره. خب مامان بر عکس همیشه نیومد اصلا فقط گفت چجوری داشت موهاشو رنگ میکرد بابا هم کمکش. هیچی بیشتر سیب زمینی و پیاز با برنج بود تا بر عکس. نمکشم کم بود اما قیافش بد نبود ته دیگشم خوشمزه بود. بابا که کیف کرد همینه دیگه کاریو زیاد میگن انجام ندی عادی نمیشه خیلیم خفن نباشه انگار قله فتح کردی مها هم گفت خوشمزست. میبینی من با همشون اوکیم انگار نه انگار همیشه همینه. اصلا نمیتونم زیاد اونجوری باشم البته استثنا هم هست ولی اینج نه نمیتونمطولانی مدت نمیدونم چرا اما اونا مینونن. فقط بگذریم. این از غذا. شاید بخوابم احمقانست نتونستم تمومش کنم کتابیو که یه روزم وقت نمیگرفت هی میام میخونم فکرم میره جای دیگه دلم میخواد تا صبح آهنگ گوش بدم. اخ دیدن استاد کلهر اون کتاب داده که حال ندارم تعریف کنم دلم میخواد بخرمش.ارزششو داره به نظرت؟ جای اون میتونم کلی کتاب بخرم نمیدونم چیکار کنم نه که لپ تاپم دارم میتونم ازش لذت ببرم -___- با این حال روش فکر میکنم شاید بعدا دیر تر وقتی لپتاپم اوکی شد بگیرمش نمیدونم.