روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

992 : تخت

فردا قراره صبح برم تخت بگیریم مها نمیاد. با این که قرار نیست تنبلی کنم اما دلم نمیخواد برم. دوست ندارم. چرا باید برم تختی رو انتخاب کنم که قرار نیست رروش بخوابم؟ وقتی میدونم همش بیرونم چرا باید زحمت و زمانمو هدر بدم چرا اونی میخواد استفاده کنه نمیره. تازه قرار دو طبقه باشه احتمالا که فضا بیشتر باشه ولی از اینا و خب تصور کنین چه شود با فاصله دو متری میخوابیدیم مکافات بود اینجوری دیگه چجوری میشه :/ اگه بالا بخوتبم یه داستان اگه پایین بخوابم یه داستان. این داستانا تمومی ندارن. ولی واقعا شما بودین زورتون نمیومد؟ بعد آخرشم حرف بشنوین اتاق توئه. این چه اتاقی که توش جایی ندارم -____- واقعا چرا باید برم. کاش با غر زدن حل میشد. 

  • مائده