روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

977 : اتمام کتاب بیماری به مثابه استعاره

خب کتاب بیماری به مثابه استعاره، نوشتهٔ سوزان سونتاگ، ترجمهٔ احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده تموم شد. راستش نمیدونم چی‌بگم. قبل یه چیزای کلی نوشته بودم که این کتاب درمورد استعاره ها و کلا فانتزی خرافاتی هست که به بیماریا میبندن و باعث میشن از اون چیزی که هستن وحشتناک تر به نظر برسن و شاید ترسناک جوری که کسی که بیماره حالا متفاوت هست ممکن جوری باشه که شرمگین باشه ممکن بترسه و نتونه اون جوری که باید برای درمان اقدام کنه و دیدی که افراد دیگه دارن نگاهی که به بیمارا میشه ممکن طرد بشن از جامعه از خانواده. یا مثلا بماری رو از این دید نگاه کنن که یه بلای اسمانی یا بلا از طرف خداست یا طبیعت و کائنات. یا استفاده ابزاری از اسم یکی از بیماری ها و همون باعث میشه نگاه افراد بهش متفاوت بشه. دیگه این که کلا جالب بود شاید ماها شاید که نه خود من در زمان حاضر خیلی دیدم و شنیدم یسری حرفای سطح پایین و دور از عقل در مورد مریضی یا فردی که اون مشکلو داره ادم وقتی میخونه مسخره اش میاد اما ممکن خود ماهم یه جاهایی این چیزارو گفته باشیم یا شنیده باشیم یا حتی آزار دیده باشیم. فکر میکنم خوندنش خوب بود. قرار بود به یه نتیجه ای برسم بعد خوندنش نمیدونم دقیق ولی فکر میکنم بی تاثیر نبود برام. چون خود من حرف شنیدم و درک میکنم که چقدر یسری حرفا تفکرات آزار دهنده است. این که گاهی فردی که مثلا بیماره این نسبت بهش داده بشه که مشکلی داشته گناهکاره مثلا داره تاوان پس میده اینا واقعا مسخرست از یه طرف ادم وقتی مشکلی داره شاید نتونه یا خیلی سخت باشه براش تا فکر کنه که این حرفا چرته. یعنی اون مواجه شدن و قبول کردن قضیه یه طرف این حرفا و شنیدنشون یه طرف. کلا بخونین چه جزو افراد با شعور هستین که از این حرفا نمیزنین چه جزو اون افرادی هستین که یسری خرافه و حرفای مزخرفو میزنین در هر صورت کتاب روشن کننده ای بود :) دیگه همین. میشد زود تر تموم شه تقریبا نصفشو خیلی سریع خوندم بعد یه ذره تنبلی کردم دیگه بعد دوباره تمومش کردم. 


ابتلا به بیماری را تفسیر نکنید. بیماری چیزی نیست جز همان بیماری. این همه اسطوره و فانتزی را به آن نبندید.