روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

945 : کتاب جدید

صبح بخیر. فکر کنم سحر خیز شدم دوباره. البته اگه خوابم نگیره دوساعت دیگه اما فعلا که بیدارم و امروزو میحوام شروع کنم. کتاب بیماری به مثابه استعاره ، نوشتهٔ ی سوزان سونتاگ ، ترجمهٔ احسان کیانی خواه ، نشر حرفه نویسنده رو دیروز شروع کردم و تا الانم ۵۰ صفحه شو خوندم از اسمش مشخص در مورد بیماری و استعاره و فانتزی هایی که بهش نسبت داده میشه. این که بیماری یه استعاره نیست و برای برخورد درست باید از این استعاره ها آدم رها بشه در برابرشون مقاوم بشه. با دوتا بیماری سل و سرطان شروع میکنه و به زبون خودم خرافاتی که درموردشون هست. یسریاشو آدم میخونه شاخ در میاره اما خب شاید چون گذشته بوده و علم پیشرفت نکرده بوده درمانی نبوده طبیعی باشه. خب با پنجاه صفحه نمیدونم چقدر بشه توضیح داد. اولش فکر میکردم شاید کسل کننده بیاد خوندنش اما اینجوری نیست. خب برم جلو ببینم چی میشه. 

ببینیم اگه جا نزنیم توی هر مسئله ای و ادامه بدیم چه اتفاقی میفته...