روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

942 : کتاب

چقدر انتخاب این که چه کتابی بخری سخته. تازه مثلا من الان یه لیست کتاب گلچین شده دارم کتابایی که خوندنشون برای این زمان مناسبه اما بازم بعضی وقتا از همینا نمیدونم چی بگیرم. حالا الان که نه یعنی چهار شنبه احتمالا میرم سمت دانشگاه برای کارای آخرش ولی همینجوری داشتم نگاه میکردم. سه تا کتاب تصویر مردم علیه تفسیر و باستان شناسی سینما تو لیستم هست که میخرمشون قطعا اما نمیدونم چی‌بگیرم دوست دارم از بارت بگیرم یه کتاب کلا دلم میخواد نویسنده هارو همشونو بخونم و این سنگ بزرگ نشونه نزدنه  یکی یکی دختر جان. چرا از بالزاک تو لیستم اسمی نیست؟ شاید فعلا نگیرم بهتر باشه. یه ولع عجیبیم در مورد متابای مربوط به عکاسی تو وجودم پیدا شده البته کلا میگما دلم میخواد اتاق روشنو دوباره بخونم آخرین بار پارسا بود اما میدونم لازمه ولی الان پشت هم شاید بهتر باشه نخونم اما کلا دلم میخواد دست خودم نیست هر چیزی که از عکاسی باشه. ولی چی بگیرم که بخونم دلم میخواد تا عید سرعتمو بالا ببرم تو خوندن و البته مثل همیشه درست ولی خب خیلی کندم. داشتم لیست میکردم کتابارو برای درست کردن کتابخونه اینجا از بهمن پارسال تا الان حدودا نزدیک ۲۸ تا کتاب خوندم که البته برای من بی سابقه بوده تو کل ۲۴ سال زندگیم توی یک سال البته که باعث شرمندگیمه اما برای سال اول و شروع خوب بود نه ؟ نمیدونم. من خیلی وقت هدر میدم استاد میگفت روزی ۱۴ -۱۵ ساعت کتاب میخونده خب مسلما خیلی وقت میذاشته اما من چی :(((( باید درستش کنم نمیگم یهو میرسم به اون حد ام باید یاد بگیرم بتونم یه جا بشینم. اووم دلم یه کتاب داستانیم میخواد یه چیزی که باهاش‌بتونم زندگی‌کنم نمیدونم چجوری بگم ولی احساس میکنم اونی که هوس کردم چند وقت نخوندم  البته که رمان خوندم ولی اون جوری نبوده نمیدونم نمیدونم شاید دارم چرت میگم. یه کاریش میکنم. امشب کتاب فضیلت های ناچیز تموم میشه. نمیدونم چرا فکر میکنم وقتی کتاب نمیخونم هیچکاری نمیکنم. یعنی اگه زبان نخونم همچین حسی ندارم. شاید تا چهار شنبه کتاب بیماری به مثابه استعاره رو بخون ماز سونتاگ  یکی منو از برق بکشه. اما میدونم باید بخونمش چیزی تو مغزمه شاید کمکم کنه چیزیو بفهمم چیزی که فعلا دوست ندارم مطرحش کنم باید یه جوابی باشه براش و بعد. بیخیال بهتره برم. 

  • مائده