روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

936 : برف برف برف میباره

خب من اومدم. البته دلم نمیخواست حالا حالاها بیام اما خب مامان نگران میشد فکر کنم یه یک ساعتی بیرون بودم البته زیادم خلوت نبود خوبه چی میشد یکی از این آدمای پایه اینجا بود میرفتم جنگل اونوقت چه کیفی میداد. فردا حتما میرممم. تو پارکینگم یه گرفه بود هی بلند بلند میو میو میکرد فکر کنم سردش بود من براش غذا بردم اما برا گرما کاری ازم بر نمیومد دلم براش سوخت :( امروز کار خاصی نکردم تقریبا خیلی کم اعصابم خورد شد و بعد خب پیش میاد دیگه بیخیال. اگه نمیرفتم بیررون تو دلم میموند. خیلی کیف داد راه رفتن رو برفای دست نخورده و صدای قرچ قرچش. :) مثل برف ندیده ها میمونم میدونم ^___^ دیگه این که ملالی نیست... 


چقدر خوبه آدم خوشحالی بقیه رو میبینه همه خوشحالن برف اومده هیعییی

  • مائده

نظرات  (۱)

به جای منم خوشحال باش :))
پاسخ:
:)))