روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

930 : اتمام کتاب دربارهٔ عکاسی

خب کتاب دربارهٔ عکاسی ، نوشتهٔ سوزان سونتاگ ، ترجمهٔ نگین شیدوش و فرشید آذرنگ، نشر حرفه نویسنده تموم شد. 

وااااااای باورم نمیشه من تونستم بخونم اصلا فکرشو نمیکردم از پسش بر بیام یعنی یه خورده فکر میکردم خیلی سخت باید باشه فهمیدنش و خب صفحاتشم همینطور. البته که الان دوباره در وضعیت وحشتناک خلأ مانند بعد از تموم کردن یه کتابم. انگار یه بخششی ازم هنوز مونده توش و تموم نشده ولی خیلی خیلی خیلی یاد گرفتم هرچند باید بخونم میدونم که دوباره باید بخونم اما برای اولین بار از خودم راضیم. و چقدر عکس دیدم و البته با کسای دیگه آشنا شدم که بعضیاشم اسمشونو یادم نمونده ولی خب باز خدا پدر اینترنت رو بیامرزه‌‌. دیگه این که همین باید برم خیلی زود کتاب بخرم خرچند مثلا میخواستم پولامو جمع کنم ولی ظاهرا نمیتونم واقعا بلد نیستم طاقت نمیارم اما خب کتاب در اولویت ولی دلم میخواست اون اتاقکمم زود تر اوکیش کنم. هرچند به زودی لپ تاپم اوکی میشه اما روم نمیشه به بابام بگم برام اوکیش کنه :/ میدونم بگم مشکلی نداره ها ولی البته میدونمم آخرم به خودش میگم ولی فعلا نه اول لپ تاپم درست شه که گفت یکی دیگه بخره منم گفتم نه خب من واقعا یه حس دوست داشتنی نسبت به بیژو دارم نمیتونم فکر کنم همینجوری بمونه. بیخیال هرچی بیشتر توضیح بدم شاید ام مزخرف تر بشه از اینا بگذریم. آخر کتاب یک نوشته ای از جان برجر بود که در ادامه و یا مربوط به همین عکاسی بود هر چند که فردا باید بخونمش دوباره ولی خیلی خوب بود. من این کنابو نه فقط به کسایی عکاسی میکنن بلکه به کسانی که میخوان ببینن عکس چیه راجع بهش کنجکاون و از این چیزا توصیه میکنم واقعا عالی بود. بعد از هر کتابی دیگه اون آدم قبل از اون کتاب نیستم و این خیلی بی سروصدا اتفاق میفته. این کتابم همینطور. هیچ ایده ای ندارم چی بخونم اصلا یادم نیست تا قبلش قرار بود کتابی بخونم شاید الان اینجوریم هر چند باید برم کتاب بخرم و کلی دلم ضعف میره با فکرش. ام فکر کنم بسه حرف زدن فعلا.