روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

924 : بیرون نیست! همینجاست همینجاست...

میدونی همونقدر که من نمیتونم از شر خودم خلاص بشم ، بعیده در مورد اونم این اتفاق بیفته. فرقی نمیکنه که خودش،  جسمش حضور داشته باشه یا نه. اون تا مغز استخونم هک شده و من هرچی که میبینم ، هرچی که میگم، هر چی که فکر میکنم ، نه فقط از زمان حال یا آینده حتی گذشته ، جوری شده انگار همیشه بوده از اول و میسنجم و با خودم یه جایگاهو داره تو وجودم. فرقی نمیکنه چیکار میکنم همه جا هست پشت هر کاری هر هر چیزی حضور داره برام همونقدر که خودم هستم انگار هرگز جدا نمیشه انگار با وجودم با خودم عجین شده. انگار هرچی که میبینم هرچیزی هر کاری همه چیز رو با دوتا نگاه ام میسنجم من چی فکر میکنم اگه اون بود چی میگفت چیکار میکرد.اون خیلی وقت غریبه نیست بیرون نیست حتی اگه سعی کنم توی مغزم از درون یه حائلی قرار بدم یه پرده ای‌قائل بشم و اینجوری که مستقیم بهش فکر نکنم بازم جدا نمیشه بازم نمیدونم نمیدونم چجوری باید بگم. اگه نخوام اذیت بشم این روزا سعی میکنم مستقیم فکر نکنم بش یه خورده لوسو ننر شدم.اشکم دم مشکم میاد چقدر بده که حتی کلماتم نمیتونم دقیق توصیف کنن الان.
  • مائده