روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

88 : خواب

دقت کردی همین که مینویسی نیست.نمیشه نمیتونی مدل نداری همه چی اوکی میشه فقط کافیه به یه نفر بگی انگار همه چی دست به دست هم میده ضد حرفتو نشون بده. عکاسی کردم تقریبا نیم ساعت بعد پست قبلم.نمیدونم چیکار کردم هنوز نگاه نکردم سعی کردم با دقت تر بندازم  و به نورو کنتراستو و ... ای که استاد گفتن توجه کنم امیدوارم این هفته اینجوری نشه که همه تلاشمو کرده باشمو دقتمو گذاشته باشم بعد خراب بشه و گند زده بشه.

دوشنبه ای مهسا تو کلاس داشت حرف میزد و من یه لحظه احساس کردم برگشتم به عقب انگار دوباره توی اون موقعیت قرار گرفتم.از ان حرفا که برا همه پیش اومده و قبلا شده یه چیزیو تو خواب دیده باشن و براشون تکرار بشه.خواب چیز عجیبیه.قبل دانشگاه هم یه خواب دیده بودم حتی برا دوستامم تعریف کردم توی ساختمونی بودم که غریب بود و هیچ کسو نمیشناختم حتی محیطو بعدِ دوسال برام پیش اومد اخه من خیلی خواب نمیبینم یعنی مودیه معمولا خواب اشفته میبینم اگه ببینم یا جکوجونورو ترسناک -__- یه مدت پشت هم یه مدت خیلی بیشتر اصلا نمیبینم ولی اکثرا ببینمم یادم نمیمونه واسه همون همین اندک خوابایی که یادم میمونه رو بهشون مطمیینم به خصوص اگه همه چیز داخلش عادی باشه . 

یه خورده استراحت کنم میخوام برم اسم چند تا عکاسو که نوشتم ببینم بعدشم کتاب بخونم حوصله موزیکو ندارم و سرو صدارو .

  • مائده