روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

877 : هوراااااا در راستای عکاسی ^_______^ :)

 راستش دو‌ سه روز بود که دلم میخواست عکاسی کنم و برم عکاسی و همون پروژه عیدمو ادامه بدم‌‌.‌ که الان راجع بهش مطمئن شدم یعنی فکر‌میکنم برداشتم درستِ! این که روش کار کنم تا بهتر بشه. اما متاسفانه به طرز عجیبی شارژر دوربینم نیست بود :/ آخه مگه شارژر گم میشه من حالا درسته که وسایلم یا اینور یا اونور اما حواسم هست به خصوص وسایل دوربینو. بعد کلا جای زیادیم نگرفتم وسایلی‌که استفاده میکنم دورمن بقیشم سر جاشون. بیرونم که نرفت بودم هی هم به خانواده میگفتم شما بر نداشتیم بگردین وسایلتونو دیگه اخرش هم میخواستم گریه کنم هم جیغ بزنم -___- نبود که نبود. هیچی دیگه توی همون جریان اثاث کشی از این اتاق به اون اتاق تو یک جعبه رفته بود جعبه کجا بود تو کمد دیواری‌ جایی که عمرا فکرشو میکردم :/ مامان گذاشته بود اما توشو ندیده بود خودمم یادم نمیاد شارژر گذاشته باشم تو جعبه‌ به هر حال پیش میاد دیگه مهم اینه حالا بخیر گذشت وگرنه داستان داشتیم.

بریم سر کار یعنی میشه دوباره خوب بشه. یعنی باید روش کار کنم باید به هر حال معلوم بشه تو عکسام که تقریبا یک سال گذشته یعنی خودم فکر میکنم نسبت به پارسال خب رشد داشتم فکر میکنم باید تمرکز کنم این رشد این به هر حال مشخص بشن و بهتر بشن عکسام. فکر میکنم باید یه مروری کنم اول اون پارسالیارو ترتیبشون انتخابشون دسته بندیشون متنی که نوشته بودم البته دیدن خود عکسا باید کار کنم خب نکته مثبتش اینه که عکسا چاپ شدن و خب الپ تاپ ندارم خیلی کارم گیر نیست. یعنی میشه خوب شه چند وقت پیش رفتم عکاسی شاید چند تاییش اوکی بود اما یسریاش پرت بود به خصوص نورش و ترتیب نداشتن شاید درست حوتسم نبود امیدوارم الان روش کار کنم درست بشه. کاش بشه. شاید یه خورده تغییرشم بدم اما نه به این معنی از زمین تا آسمون عوضش کنم فقط سعی کنم تمرکز کنم در راستای این که خراب نکنم. و خب ببینم نتیجه چی میشه. دلم واقعا عکاسی کردن میخواد اصلا یجوره بدی اشتیاقشو دارم بخصوص که کتاب رو میخونم خب چند روز پیشم گفتم میخوام دوربینو بردارم بزنم بیرون.


خب امیدوارم بخوابم شیرو زردچوبه نخوردم چون شیر تموم شده :(ً امروز سه تا کارتون دیدم ://///// میدونم میدونم  میدونم.... فقط خیلی کیف داد دیدنشون و من دلم خواست بیشتر ببینم  قول میدم مدیریتش کنم مثلا هفتگی یا حداقل روزی یکی. خدایی کیف نمیده؟ یا من دیوانم :دی آدم شاید چیزای ساده رو تجربه کنه من دوست دارم حالشو :دی خب توجیح نمیکنم میدونم اعتراف کردم همین. برم بخوابم که فردا روز پرکاری  ...

 

  • مائده

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">