روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

864 : عصبانی

خب ساعت ۹ بیدار شدم اما تازه میخوام الان شروع کنم روزمو. اقا خیلی اعصابم خورده :( گفته بودم یه پسرخاله دارم ۱۰-۱۲ سالشه یه خورده جدیدن تپل شده بعد بدتر از من از سال اول دبستانش‌توی معلم شانس نیاوورد مثل این که پا میشه بره پای تخته امتحان بوده چی بوده از این ادا اطوارا که کارت امتیاز بدن بچه و این داستانا که بیشتر برای زیاد کردن انگیزست و بالا بردن اعتماد بنفس فکر کنم بعد تازه زنگ تفریحشون تموم شده بوده حالا چی میره پای تخته نفس نفس میزده مینوشته درستم انجام میده معلم خر برگشته گفته بهت نمره نمیدم کارت امتیازم نمیگیری حالا جلو همه گفته چرا خانوم گفته چون نفس نفس میزدی :/ :/ اصلا درک نمیکنم اگه دارم اینقدر حرص میخورم برا اینه که خودم از این تجربه هی مزخرف داشتم این احمقا نمیفهمن دارن چه غلطی میکنن؟؟؟ نمیفهمن این چیزا چقدر تاثیر داره؟ اونم بدبخت تر از من نه فقط یک بار بلکه کلا توی معلمو بچگگیو هیچی شانس نداره خالم مریض کبدش بعد بچه تر بود باید یه چیزی میبرد جشنی چیزی بود خالم براشون یادم نی چی درست کرده بود سانویچ بود سالاد ماکارانی بود یادم نیست بعد معلم احمق برگشته به سینا گفته نمیخورم مامانت مریضه نباید خورد یا چی یجوری خیلی بدی رفتار کرده بود کل سالم تحقیرش میکرد به خاطر مریض بودم خالم تازه اون غذارو خالم درست نکرده بود اصلا کار مامان من بود ولی اصلا مگه مریضیش چیه اصل واگیر نداره یعنی چی جلو همه اینجوری رفتار میکنین. عقده داری مشکل داری مگه بقیه طرف مهندس پزشک حق نداره مشکلاتشو توی محیط کارش بیاره که شما یه مشت ادم احمق و بیشور میارین سر بچه های مردم خالی میکنین اسم خودتونم گذاشنین معلم. ادعا هم دارین شغل خیلی مهمی رو انتخاب کردین اما جز خاله بازی براتون هیچی نداره. هنوز نفهمیدین بچه تو این سن یسری چیزاش شکل میگره اعتماد بنفسش خیلی چیزا. من فکر میکنم مقطع دبستان اینقدر مهم هست که اصلا باید یسری تست روانشناسی بگیرن از معلما یسری مصاحبه باهاشون کنن که بابا طرف برا چی میخواد معلم بشه هدفش چیه. یسریا اینقدر احمقن فکر میکنن خب دبستان که چیزی نداره هر کسی میتونه بیاد تو آموزشش. اصلا نمیدونم چی دارم مینویسم ام اینقدر عصبانیم که حد نداره واقعا میگم. کاش شعور بعضیا میرسید که هر شغلی هر مقطعی تعهد داشته باشن به کارشون دغدغه داشته باشن اونم معلمی اونم تو این سن به این مهمی. خیلی خیلی مهمه بهد از اونجاییم که اصلا شانس نداره بد تر از من هرچی معلم مزخرف بهش میخوره. جالبیش اینجاست که اکه خالم بره تذکر بده نه تنها بهتر نمیکنه بلکه لج میکنن و بدتر میکنن. یعنی به عینه دیدن این قضیه رو. ادم از این اذیت میشه که کاری ازش بر نمیاد اصلا هیچکس نمیفهمخ کسی دغدغش نیست که این مقطع مهم خیلی مهمه بهش رسیدگی‌کنن هر خری رو نیارن تو آموزش. عقده هامونو اگه نمیتونیم سر کسی خالی نکنیم پا نشیم بیایم آموزش بدیم سر بچه های مردم خالی کنیم تا اخر عمرش وبالش بمونه. ادم یادش نمیره خیلی چیزام یادش میره ام تا آخر عمر تاثیرش میمونه. اخه یعنی چی ؟ اصل نفس نفس زدن درست نیست حالا بچه دویده بعد بلافاصله اوردیش پای تخته میخوای بگی نفس نفس زدن درست نیست خیلی راهای عقلانی ترم هست. تو علنن تلاشی که کرده رو زیر سوال بردی که درست جواب داده چون اینجوری بهت نمره نمیدم. تازه فقط رو این بچه عقده هاتو خالی میکنی همشون همینجورین. خلاصه این که اعصصابم خیلی خورده نمیدونم چی نوشتم اصلا شاید جمله بندیام درست نباشه اما نمیتونم فکر کنم پسر خالم من یاد خودم میندازه از مدرسه که اینجوری شاید همه چی عصبیم میکنه. بچگی خیلی مهمه خیلی خیلی زیاد. 

  • مائده