روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

829 از دوست داشتن ...


امشب از آسمان دیده تو

روی شعرم ستاره می‌بارد

در زمستان دشت کاغذها

پنجه‌هایم جرقه می‌کارد


شعر دیوانه تب‌آلودم

شرمگین از شیار خواهش‌ها

پیکرش را دوباره می‌سوزد

عطش جاودان آتش‌ها


آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست


از سیاهی چرا حذر کردن

شب پر از قطره‌های الماس است

آنچه از شب به جای می‌ماند

عطر خواب‌آور گل یاس است


آه بگذار گم شوم در تو

کس نیابد دگر نشانه من

روح سوزان آه مرطوبت

بوزد بر تن ترانه من


آه، بگذار زین دریچه باز

خفته در پرنیان رویاها

با پر روشنی سفر گیرم

بگذرم از حصار دنیاها


دانی از زندگی چه می‌خواهم

من تو باشم، تو، پای‌تاسر تو

زندگی گر هزار باره بود

بار دیگر تو، بار دیگر تو


آنچه در من نهفته دریاییست

کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین طوفان

کاش یارای گفتنم باشد


بس که لبریزم از تو می‌خواهم

بروم در میان صحراها

سر بسایم به سنگ کوهستان

تن بکوبم به موج دریاها


بس که لبریزم از تو، می‌خواهم

چون غباری ز خود فرو ریزم

زیر پای تو سر نهم آرام

به سبک سایه تو آویزم


آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

من به پایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست.


فروغ فرخ‌زاد

دفتر اسیر


تولدت مبارک فروغ. ازت خیلی چیزا یاد گرفتم مثلا زن بودن رو نترسیدن رو تویشاید خیلی چیزا وقتی دورم نبود... بگذریم. 

  • مائده

فروغ فرخزاد