روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

816 : بی هیچ غرور یا دشواری

دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،

کجا ، یا چه وقت....؟!

چه آسان دوستت دارم،

بی هیچ غرور یا دشواری.

"تو" را اینگونه دوست دارم،

چون طریقی دیگر برایش نمی دانم.

آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنم

گوئی دست های من است

و آن طور در هم تنیده ایم که

وقتی چشمانت را می بندی

من به خواب می روم....


پابلو نرودا


خب شروع کردم. با گرم کردن خودم با این فکر که قراره زمستونو چجوری تموم کنم طبق معمول شش ماه گذشته یه برنامه کلی فصلی برای خودم تعریف کردم هر چند متغیر اما یادآوریش خیلی خوبه  و این که هفتگی چیکار کنم. ادم باید همش بهونه ای داشته باشه تا شروع کنه :) درسته این هفته داره تموم میشه اما این که چجوری هم انجام شه مهمه. این از این. 

گفتم که اون مجموعه آثار کیهان کلهر جانمو میخرم؟؟؟ چقدرم براش ذوق زده شدم و منتظرم زودتر به دستم برسه. امروز سه شنبست میشد حضوری بگیرم فرهنگسرای نیاوران خودشونم ببینم.  اما راستش نمیدونم چرا فکر میکنم یعنی ارتباطی برقرار نمیکنم برم اونجا بعد نمیدونم فقط ترجیح دادم با پست فرستاده بشه. خلاصه این که دلم اونجا هم هست که چجوری مردم میرن چیکار میکنن ولی درک نمیکنم. برا همین نمیرم. اخه .. نمیدونم. همیشه فکر میکنم که خسته میشن از بودن این همه آدم. چجوری بگم شاید چون خودم کلافه میشم و شلوغی رو دوست ندارم اینجوری. بیخیال کاش زود تر برسه.


الانم دارم نهار درست میکنم از این بادمجونها که توش گوشت چرخ کرده مایشو درست میکنیم میزاریم بعد با برنج. ^____^


غذااام خیلی خوووب شدددد برنجمم حتی :)))) هوووراااااا ^_^ [ غذای چهارم]
لایو پیج استاد کلهر رو الان دیدم خوب شد نرفتمااااا. یعنی نه این که دوست نداشته باشم ببینمش فقط فکر کنم بیچاره خسته میشه. این همه ادم برن باهاش عکس بندازن. جون خودم ببینمشم مطمئن نیستم روم بشه سلامم کنم فقط بروبر نگاش میکنم احتمالا:دی. خیلی قبولش دارما ولی کلا یعنی بقیه به این فکر نمیکنن برای اون ادم شاید سخت باشه؟؟ نباید به این چیزا فکر کنم میدوم خب خودش خواسته شاید این یکی از خصوصیات شهرت هست که ادم های زیادی دوست داشته باشن هرچی بهتر باشه طرف محبوبیتشم بیشتر. ولی من خب دلم نمیخواد هرچقدرم طرفو دوست داشته باشم اینجوری اذیت کنم://// چی بگم شایدم باید اذیت کرد :دی 
اصلا میبینما دلم براش کباب میشه 😭😭😭 از چهار تا حالا وایساده یه سره داره عکس میندازه :(((( چجوری دلتون میاد اون عکس بخوره تو سرتون نمیفهمین هر آدمی خسته میشه:((((
  • مائده

آشپزی

کیهان کلهر