روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

815 : جنگ

بعد از مدت ها ساعت ده نیم بیدارشدم. نه که ساده باشه ها نه اصلا با مکافات یه جنگ وحشتناک بین من با خودم یا با تنم. میگفت بگیر بخواب دیوونه بابا چرا خودتو اذیت میکنی؟ اون یکی نمیخوام باید بلند شم. بلند میشی دو ساعت دیر تر ، خوابتو حالا راحت بکن کاری نداری که. اون یکی کار دارم خوبم کار دارم از این یکنواختی و کرختی خستم. دیوانه ای الان پا ممیشی دوباره میخوابی. اون یکی نه اصلا فکر کردی. چشاتو ببند خلی مائده. اون یکی اره دیوونم تازه فهمیدی. چشم بسته به زور خودمو بلند کردم رسوندم دسشویی اب یخ به صورتم. یخ یخ بار اول انگار نه انگار بار دومم هنوز نمیشد باز نگه دارم. اومدم بیرون حتی نمیتونستم چشامو باز نگه دارم اصلا قدرت باز‌کردنشونو نداشتم. خوابیدم اما بایدار بودم مامان صبحونه آورد بزور چشامو باز کردم. آخرم تسلیم شدو گفت امام از وقتی یه دنده میشییو ول نمیکنی. نیم ساعت طول کشید هنوزم خوابم میاد اما پنجررو باز کردم پرده رو زدم کنار صبحونه خوردم. میخواستم برم خرید اما امروز نمیرم میشینم کتابمو دست میگیرم تمومش کنم. تا در موردشم بنویسم. امشب سعی میکنم زود تر بخوابم تا فردا زودتر بیدار شم یه ذره. میدونم من اینجوری‌نیستم بگم فقط شب خب بعضی وقتا شب بعضی وقتا‌روز اگه همیشه یکنواخت باشه عادی بشه تنبلی میکنم  یهو میبینی فقط وقت میگذرونم تا صبح شه تا شب شه. وقتش بود یه گوشمالی بدم بهش بگم تو مباید منو کنترل کنی بدن جان منم که باید تورو کنترل کنم.دفعه آخرتم باشه. برم دیگه. 


نهار امروزم با خودمممم ^_____^

  • مائده

نظرات  (۵)

مشکل دیر از خواب پاشدن اصلا فلسفه ایه برا خودش 😑😑😑 باز خوبه اراده داشتید با اب یخ صورتو شستین !

کتاب خوندن که کار نیس ! یعنی مطالعه ازاد ؟ 
پاسخ:
اره من با خواب کلا مشکل دارم. 
اراده هم داشتم فایده نداشت زیاد :)

چرا کتاب خوندن هدفمند مهمترین کاره. چطور میگین کار نیست. بعله فعلا آزاد اما برای رشد کردن واقعا هم تاثیر داره. 
بله تاثیرش خیلی زیاده ولی خب پس واقعا اون روز کاری نداشتید مثلا درس یا وظیفه خاصی و خلاصه یه عامل بیرونی اجباری ؛ و حق داشتید تا دیر وقت بخابید :)

حالا چه کتابی رو میخونین به طور هدفمند ؟ :)
پاسخ:
فعلا وظیفم رو خودم کار کردنه !!
ولی خودم با خودمم بله عامل بیرونی نیست که وقتمو بزور بزارم یا مجبور باشم. نه راستش اینجوری خیلی سخت تره که ادم خودش با خودش طرف باشه. هرچند یه عامل بیرونیم دارم اما از روی علاقست و بیشتر خواست شخصی :))))
یادداشتهای زیرزمینی داستایفسکی. منظورم از هدفمند این بود که آدم یسری کتابهارو میخونه از نویسنده های خوب و خب کتابهای خوبین لزوما درسی یا کاری نیستن و البته نه رمانهای آبکی الکی این کتابها خیلی تاثیر دارن روی آدم و رشد کردن و یادگرفتن خیلی چیزها شاید واضح ترینش زبان باشه‌. :)
وای یعنی به زبان انگلیسی میخونی؟؟؟ خیلی عالیه که !!! 

منم کتاب ابله اش رو دارم به انگلیسی ولی خب فک نکنم بتونم از پسش بر بیام . 

اره ادم که با خودش طرف باشه زیادی به خودت اسون میگیره الان منم اینجا هر روز باید زبان بخونم ولی رسما گند زدم ! یه روز برنامه مشخص ندارم مثلا یبار ۶ ساعت میخونم بعد تا دو روز استراحت میکنم ! 

اگر مثلا هر روز سر یه ساعت مشخصی برم کتابخونه بهتره .


پاسخ:
اوووه نه نه نههههه :)))) من تازه زبانمو دست گرفتم دارم یاد میگیرم به مرحله تی نرسیدم زبان اصلی بخونم. 
زبان فارسی. خب هممون فکر میکنیم فارسی بلدیم. ولی فقط حرف میزنیم با کلمات محدود. هیچی نمیدونیم. منظورم فارسی بود!
اره خیلی سخته. خب ادم همیشه یجور پیش نمیره این طبیعیه. فکر کنم بهتره از کم شروع کنین کم کم کم زیادش کنی. وای کلا خیلی سخت آدم از پس خودش بر بیاد باید اینقدر تکرار کنه تا ملکه ذهن بشه تازه اگه بشه. موفق باشین
اها خیالم راحت شد پس فارسیو گفتی . اگه انگلیسی بود خیلی حسودی میکردم :/// راس میگین تازه به تقویت نویسمدگی هم کمک میکنه و دایره لغات رو افزایش میده و تازه این لغات و اصطلاحای زیاد به فکر کردن ادم هم کمک میکنه برا همین میگن کتاب خوندن برای مغز و اینا خوبه . 

از موراکامی چیزی خوندین ؟ 

حالا ژانویه شروع بشه میرم کلاس زبان الان تعطیلات کریسمسه کلا خارچ کشور فلج شده 😐 

شمام موفق باشید ! 
پاسخ:
اوووه حسوودی :دی من زبانم زیاد خوب نبود خیلی وقت نیست که شروع کردم به کارکردن. دارم درستش میکنم. 
دقیقا همینهایی که گفتین هست. 
نه چیزی نخوندم. 
اهااان ایران نیستین. سال نو مبارک :)
ممنونم 
بله 😁 سال نو شمام مبارک بهرحال تو گلوبال ویل ایج اهمیت تاریخ میلادی بیشتره . 


پاسخ:
اهان که اینطور :)))