روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

81 : گیج بازی امروز

صبح خواب موندم بجز دوتا کلاسا باقیه برنامع ها عملی شد وااای بیا از اخر برات تعریف کنم.خدا من باز سوتی دادم خیلی ضایع بود.خیلی بد بود به بیتا و مروارید گفته بودم باهاشون میرم تا رسیدم مترو ساعت شیش بود صرف نداشت برم خونه بعد بیام به بیتا برگشتم گفتم گفت اونجا وایسا بیام دنبالت بعد بریم تا بیتا رسید 6 نیم شد مروارید دیر تر اومد تا رسیدیم 7 نیم بود.کارا رو نگاه کردم  یعنی نگاه کردیم کارای آرش که کاملا مشخص بود پند تاشو قبلا دیده بودم کارای " آ.ر " کاراشو تو کتابش دیده بودم بازم تو اون چی میگن دفترچه کتابچه ای که عکسا وو کارا هست بود پک کردم کار بعدی منطره بود وای خدا نمیدونم چرا فکر کردم کار "ف " خیلی ضایع بود بعدیم فکر کردم مال "ب" .بعد تازه برگشتم به بیتا وو مروارید میگم یکیشون نمیگه این دوتا رو بر عکس گرفتی نمیدونم چرا این دوتارو اصلا حواسم نبود چک کنم. خب پرا پایینش اسم نداشت -___- بعد تازه تز دادم میگم از ب توقع این کارارو نداشتم تو حرف زدنش ادم جور دیگه ای برداشت میکنه.حالا ف وایساده اونجا البته حواسش به دوستاش بود اما وای خیلی بد شد اگه شنیده باشه؟کاراش بد نبودا ولی خب من دوست نداشتم یعنی از یکیش خیل خوشم اومد بعد ضایگیش اینه که ب یه عکس دست جمعی با دوستاش  تو عکساش بود حالا من شوت نفهمیدم.از  این حرص میخورم همه چی مشخص بود :( مائده چرا اینقدر سوتی میدی -___- خلاصه این که درسی که از ماجرا گرفتم شوت بازی در نیارم و این که همه قرار نیست از کارامون خوششون بیاد.از کارای ارش خوشم اومد خوب بودن.چند تاشم قبلا دیده بودم سر کلاس . کارای آ ر تو کتابش دیده بودم هرچند نتونستم بخرم هنوز اما اونام به نظرم قوی بودن البته کتابشو ترجیح میدادن شایدم چون کامل نیدمش همچین فکر میکنم اما این دونفر واقعا خوب بودن.کارای ف هم که گفتم اما دختر خوبی بود امیدوارم اگه شنیده هم متوجه بشه از قصد نبوده و من واقعا نمیخواستم چیزی بگم. ب هم حرفی ندارم کلا هنوز سر این قضیه ناراحتم.اما کلا فکر میکردم چون از کارای بقیه ایراد گرفته بود و با توجه به چند باری که کلامشو شنیدهه بودم قراره چه کارایی ازش ببینم وای نمیخوام دیگه فکر کنم بش حتی شاید فردا با مهسا اینا اینو نرم چجوری چشم تو چشم شم.هرچند موقع خداحافطی به ف گفتم امیدوارم موفق باشه و از این حرفا .اووووف کلا شلوغی بود.صبح که خواب موندم. تا رسیدم اریا ساعت یک بود بعدش رفتم انقلاب ساجده زنگ زد گفت میاد پیشم تا کارا حاضر شه تو این فاصله که بیاد کتابایی که میخواستمو خریدم. ساجده اومد یه سر رفتیم دانشگاه بعدش یه چیزی بخوریم حرف زدیم تا بریم عکسارو بگیریم 4 بود.حاضر نبود عکسا 5 حاضر شد . بعدشم اومدم مترو ووو ماجرای نمایشگاه.خیلی خستم باید بشنم عکسارو ببرم بعدش ترتیبشو بزارم قبل فیلم بعد فیلم.کتاب دریا پری و کاکل زری رو تو مترو خوندم.کاش فردا خوب پیش بره همه چی.از بس عکسامو نگاه کردم دیگه نمیفهمم کدوم خوبه کدوم نه اصلا خوب هستن ؟دوباره شک اومده سراغم.من کلا اعتماد بنفسی از عکاسی از انسان ندارم فرقم نداره چجور عکسی باشه. وااای احساس میکنم نگاهم هیز شده هی ادما رو میدیدم تو مترو فکر میکردم از چی میتونم عکس بندازم اخر سر تصمیم گرفتم نگاه نکنم :)))) فردا روز پر کاریه برم کارامو کنم شام بخورم حمومم باید برم بعدش بخوابم دلم نمیخواد خسته باشم.


+ یک سال بعد نوشت :دی 
کتاب دریاپری و کاکل زری ، نوشتهٔ گلی ترقی ، نشر فرزان روز هست که یه کتاب شعر میمونه یه کتاب کوچیک جیبی هست. شعرش داستانی و شاید اولش این تصور بشه که بچه گونست اما اینجوری نیست اصلا. به نظر من خیلی بامزه بود اون موقع خوندم خیلی هم طولانی نشد خوندنش.