روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

809 : دوچرخه

دیگر عزمی برای ادامه نیست، کم اورده ام. عقب نشینی... پرچم سفید . یه همچین چیزاییی:/

خسته شدم و حوصله ندارم طبق معمولم خوابم بهم ریخته. حالا تا صبح چیکار کنم؟. شاید بهتر باشه برم سراغ یادداشتها. اما اونم ... نمیدونم. تابستونم اینقدر ملال آور نبود فکر‌میکردم اون موقع دچارش میشم نه حالا.میهىام رکاب بزنم که سریع حرکت کنم اما خراب. یا تکون نمیخوره یا یواش میره. چرخم گیر کرده همش باید وایسم. حواسمو پرت میکنه یادم بره کجا باید برم. شاید باید بیخیال دوچرخه بشمو با سرعت رفتن ازش پیاده شم همه بارای اضافی رو بزارمو حرکت کنم. نمیدونم. فقط‌ یه جور‌مزخرفی‌همه چی. یه جوره خیلی مزخرف. 


چرت نویس


واقعا تلاش میکنم نمیدونم چه مرگم شده یعنی بیخیال یه خورده بگذره دوباره میشینم.

پشیمان شدم حوصله ندارم :(((

  • مائده

نظرات  (۱)

وبتون که ۷۰ درصدش رمزیه 😑
پاسخ:
بله یه مدت اینجوری‌ راحت ترم!