روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

آخرین مطالب

80 : امروز و فردا

امروز روز آرومی بود تقریبا.جمعه بودنشو فریاد میزد.میبینی وقتی بر  میگردم به نطرم این هفته هم طولانی میاد اما با تمام فرازو نشیبش تموم شد وهفته جدیدم رسید.امروز جدی ترین کارم عکاسی بود و تو فکر بودنم.یادم باشه از استاد بپرسم تو کارای جاکوملی و وایت گوهر اصلی چیه به خصوص جاکوملی هر چی فکر میکنم به نتیجه قطعی نمیرسم.امروز دوباره با خودم عهد بستم با تمام  ضعفهایی که دارم نا امید نشم و ادامه بدم باید عکاس ببینم کتاب بخونم و واقعا زورمو بزنم و تلاش کنم بتونم حرف بزنم حول نشم و بتونم تصویر خوبی از خودم ارائه بدم.همونی که هستمو نه یه ادم چلمن و خجالتی و دستوپا پلفتی و... پون اینجوری در حق خودم ظلم میکنم و میدونم به قولساجده پشیمون میشم.هرچند که تو این دوسالم تلاش کردم حتی مشاوره رفتم اما اونجام حرف زدن سخت بود.اصلا نمیدونم دلیلش چیه.ممکنه به اون چیزی که خیلی خیلی خیلی وقت پیش واسم اتفاق افتاد ربط داشته باشه یا نه نمیدونم و نمیتونمم به کسی بگم.حداقل نه هرکسی.مشاور بد نبود اصلا خوب بود اما خب  هفته ای یه بار ساعتی 80-100 تومن خیلی زیاد بود ترجیح میدادم استفاده ی بهتری بکنم از این پول تازه هر دفعه بیشتر میشد بعد اینجوری بود من یه ساعتو میرفتم 45  دقیقه شو  فقط تلاش میکردم حرف بزنم یعنی کلا نمیشد -____- احتمالا الان باید به این فکر کنم کیا میان اینجارو میخونن اما چه اهمیتی داره.نمیخوام خودمو سانسور کنم.من یه ادمم با تمام ایرادام مهم اینه دنبالشم حلش کنم البته نه این که موافق جار زدن هرچی باشم خیلی چیزام خیلیا نمیدونن و نخواهند فهمید هیچوقت.من نا امید میشم اما اجازه نمیدم بهم غلبه کنهه این هفته تمام تلاشمو میکنم مسلط تر باشم.اخ یعینی میشه تا روز کنفرانسم این مشکل حل میشد.درسته دوساله دارم سعی میکنم اما هیچوقت به پیگیری الان نبودم.باید بتونم باید.کاش میشد کس کمکم میکرد اما طاهرا باید خودم از پس خودم بر بیام مثل همیشه.هر چند مهسا و ساجده امشب که حرف میزدیم راه کارای خودشونو گفتن و خب کلیم کمکم کردن اونارم انجام میدم. کلا الان یه حس فوران کرده توم که چقدر این ادمارو دوست دارم و چقدر خوشبختم که تعداد ادمای خوب زندگیم  با کیفیت زندگیم زیاد شدن . داشتم میگفتم امروز با تمام فکرا و قولهایی که به خودم میدادم کار خاصی جز عکاسی و خیاطی  و آهنگ گوش کردنو خوابیدن نکردم.کتاب نخوندم ولی همش یه جای ذهنم ارور میدادو آژیر قرمز میزد مائده امروز چیزی نخوندی.خوشحالم به خاطر این موضوعم درسته کندم درسته یه جاهایی از دستم در میره و مغزم نمیکشه اما مهم اینه دارم راه میفتم.خودمو با همین تابستونی که مقایسه میکنم میبینم رشد داشتم( حتی خودمم نمیدونم چطوری چی شد ).همین دلگرمم میکنه نمیخوام ولش کنم.کتاب قدرت اسطوررو تصمیم گرفتم کم کم بخونمش نمیدونم چرا اینقدر ازش فرار میکنم همیشه همین بودم دلیل این مغز لعنتیو نمیفهمم. بعضی وقتا خودمم خودمو درک نمیکنم. فردا میرم عکسامو چاپ کنم جداشون کردم فکر میکنم بد کار نکردم هنوز نمیدونم دیدن اون فیلم تاثیری روم گذاشته یا نه یا اصلا دلیل استاد چی بود اما منتظرم یکشنبه برسه و ترجیح میدم اولین نفرم عکسامو بزارم که ذهنم بازه.نه این که هی اطلاعات جدید بگیرم بعدم در مورد خودم قاطی کنم. 124 تا عکسه همرو گذاشتم حتی اونایی که شبیه بودن به جز اونایی که خراب یا فلو و تار بودن رو.فردا اول میرم ساعت 9 اریا عکسارو میدم بعد دوتا کلاس دارم اندیشه دو و دانش خانواده چقدرم زورم میاد برم اما خب مجبورم. تا 12 نیم بعدش میرم انقلاب کتاب اسکار واید از اعماقو میخرم خدا کنه مغازهه تموم نکرده باشه .با کتاب کاکل زری گلی ترقی و گفتگو با کافکا گوستاو یانوش..اینا برای این هفته که میاد.همینجا قول میدم دونه دونه بخونمشون بعد برم سراغ بعدی. بعد از این دوباره میرم اریا عکسامو میگیرم و عکسای ساجده و مهسارو. بعد باید بیام خونه. یکی از همکلاسیام نمایشگاه گروهی زده با چند تا از بچه های قدیم استاد.دوست دارم برم ببینم به مرواریدو بیتا قول دادم باهاشون برم فردا با اونا میرم .یکشنبه هم با مهسا ساجده الهام قراره یه نمایشگاه دیگه رو بریم بعد از اون اونا دوباره میان این کارارو ببینن که من دوست دارم باهاشون بیام درنتیجه دوبار میرم حالا این گالری داره میگه این چه پیگیریه همه نمایشگاهارو دوبار دوبار میاد اخه اون دفعه هم که اون یکی بچه ها نمایشگاه زده بودن دوبار شد رفتنم :) تا اینجای برنامه معلومه باقیشو نمیدونم چی بشه.تا ساعت 4 بیدار میمونم یه مقاله هست میخوام بخونمش برای استاده.یه احساس آرامش عجیبی دارم از این که کم کم دارم میفهمم و یاد میگیرم باید چجوری بگذرونم.آخ راستی امروز به اینم فکر میکردم کم کم باید رو زبانم کار کنم.کم کم که نه باید دست بگیرمو نترسم ازش.نه کلاسو که حرفشو نزن عمرا برم الان اسم کتابی که استاد زبان دانشگاه گفتو پیدا کنم. واااااااااااااای  باورم نمیشه که نیست.هی حالا بگم به وسایل من دست نزننا حداقل دور نندازین حالا چیکارکنم؟ حتی اسمشم یادم نی گفت گفت 504 واسه اولش زوده شروع کنم اول اونو بگیرم بعد 504 رو حالا اصلا نمیدونم درسته یا نه ها ولی حداقل تلاشمو میکردم :( حالا چیکار کنم؟ خیلی ناراحتم.بهتره برم دیگه تا یه چاره ای پیدا شه.


  • مائده

نظرات  (۲)

  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • وااااااای چقدر طولانیه 
    خداییشون سخته خوندنش 
    چقددددددددر تنبل شدم :)
    پاسخ:
    اشکال از تو نیست اشکال از من که ااینقدر طولانی مینویسم :)
  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • خوندمش :)))
    خب برای مشاوره می تونی جاهای دولتی. مثل بعضی کلینیک ها. اونجاها با هزینه های خیلی کم در حد 15 تا 30 هزار تومن می تونی مشاوره بری. منم همین کارو می کنمو چون نمی تونم هزینه مطب ها رو بدم. 
    در مورد صحبت کردن مخصوصا توی جمع . مشکل همه ما جوونا تقریبا همینه. چون هیچوقت هیچجا حتی توی دانشگاه هم بهمون اجازه صحبت کردن ندادن.

    پاسخ:
    راستش حق با توعه اما این جا اجازه دارم و باید حرف بزنم.نمیدونم ااصللا مطمیین نیستم مشاور بتونه کمکم کنه یانه .