روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

710 : فکر

نمیدونم نمیدونم چطوربه خودم اجازه میدم فکر کنم به چیزای گنده تر از خودم فکر میکنم به تجربه هام به چیزایی که خوندم مقایسه میکنم حرفا یادم میاد یادم میاد به. ترم اخر پروژه آخر ذهنمونو باز میکنه اگه روش‌کار کنیم حرفا تکرار میشن تصویرا تو چشممن فکر کن بیست سال دیگه اینجوری بکشی بالا. کارا شبیه نیوتووپوگرافا شده شبیه اون نشده ماریو جاکوملی نه نه من دیوونم شبیهش نشده اما همچنان باید کار کنی سعی کنی اونجوری بشی. واسطه واسطه خدای من من دیوونه شدم؟ نمیدونم نمیدونم این که به واسطه یه عکس‌ یه جای دیگه رفتیم اشکالی نداره. اون چیزی که هنرهای جدی رو جدی نگه میداره رنجه وای اینا اینا اینا نباید ادامه بدم به هم شاید ربطی نداشته باشن. نه نه نمیدونم شاید من نه نمیدونم.  اشتباه میکنم گیر افتادم خدای من مگه میشه البته البته یادم اومد واسه همین بود میگفت اگه  خوب شدن کارات بعد از یه مدت دلیل نمیشه اتوماتیک وار بقیه کارات خوب بشه باید تلاشتو ادامه بدی اره وای خدای من دیوونه نشدم فقط شتید گیج ترسیدم ترسیدم از خودم از اتفاقات از مسیری که طی کردم از این که اگه چیزی بوده دیگه نتونم از تین که دارم چرت میگم از این که هیچی نبوده از فکر کردن از یاد آوری باید یه راهی باشه نه. نه نمیدونم نباید فکر کنم شایدم باید فکر کنم باید دوباره بخونم باید دوباره بخونم باید دوباره بخونم


جدی نگیرین من احتمالا قاطی کردم فقط نمیدونم‌


+ بیان گیر میکنه بعضی وقتا

  • مائده