روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

71 : مصاحبه ای با ابراهیم گلستان درباره ی فروغ فرخزاد

باید استفاده کرد یاد گرفت اما تقلید نه.

از فروغ خوشم میاد.احساس میکنم میفهممش.خیلی زیاد...


اینجا میتونین ببینین :  یوتیوب   آپارات



  • مائده

فروغ فرخزاد

نظرات  (۲)

  • پرستو ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
  • فروغ یک زن به تمام معنا بود. یک زن با همه احساس و عاطفه و عشق و دوست داشتن و کینه و نفرت و عصیان و همه با هم 

    امروز همش این شعرش تو ذهنم تکرار می شد 

    در کوچه باد می آید و این ابتدای ویرانی است 
    پاسخ:
    واقعا همینطوره.
    خیلی هم عالی