روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

707 : بعد مدتها صبح را دیدیم :دی

خب امروز‌بر عکس روزهای پیش ساعت ۹ بیدار شدم‌. دیشب داشتم مقاله اشباح اگلستون رو میخوندم که دیگه نتونستم ادامش بدم از خستگی. الانم هنوز لود نشدم نمیفهمم چی به چی شد! دلم میخواد بازم بخوابم اما دیگه بسه باید خودمو جمع کنم زودتر.با این که یه بار خونده بودمش و خب به هر حال ولی این دفعه احساس میکنم فهمم بیشتر شده یعنی توی درک کردنش.

 یادم اومد تین مقاله ای که میخونم خوانشی بر یکی‌از مقاله های بنیامین اونم نمیدونم بعدش بخونم یا کافی یا اون جلسه و جلسه قبلی که تو کلاس راجع بهش حرف زدیمو بخونم.


  • مائده