روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

685 : کتاب جدید

خب بیهوده نباید بگذرونم. دو سه روزه زبانو سبک گرفتم و‌نوشتن دفترم برای خودم دلم میخواد خوندن و دیدن راجع به عکاسا ادامه داشته باشه. و البته میخوام کتاب مسخ و دربارهٔ مسخ ، نوشتهٔ فرانتس کافکا و ولادیمیر ناباکوف ، ترجمهٔ فرزانه طاهری، نشر نیلوفر رو شروع کنم. و البته چاپ یازدهم چون نوشته متفاوت با قبلیاست. توی کتاب داستانهای کوتاه از خوندنش در رفتم ولی حالا نه. درسته که شاید بار اول خیلی اذیت شدم یعنی ناراحت کننده بود شاید خوندنش اما باید زود تر انجامش بدم. روز من انگار تازه شروع شده تا فردا صبح بیدارم امیدوارم تمومش کنم. نباید فراموش کنم باید بهتر بشم. مطمئنم این بار چیزای بیشتری میفهمم یا به هر حال تفاوتی داره که تا انجامش ندم متوجهش نمیشم چون من دو سال پیش خیلی متفاوت بودم با حالا.این وقتی بخونم مشخص میشه.