روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

682 : کاش امشب تموم نمیشد...

اول آذر توی خاطرم میمونه.  
حالا چیکار کنم میترسم کلی خوشحالی کنم اتفاق بدی بیفته. مائده مگه به خرافات اعتقاد داری؟ از نظر عقلی نه اما تجربی زیاد برام پیش اومده. اما چه اهمیتی داره دیگه نمیترسم...نه تا وقتی که ... اما یه گوشه‌ی امن پنهانش میکنم. توی قلبم که تمامش برای اونه. امشب رو و تمام روزای خوبمو با اون هر از گاهی که درشو باز میکنم میبینمش میچشمش تا ذره ذره بدنم حسش کنه. کم کم قطره قطره تو قلبم میریزم تو همه وجودم پخش میشه همه بدنم لبخند میزنه میرقصه. هر روز صبح هر شب هر لحظه! من به این چیزا عادت ندارم اما این برای خودمِ خود خود خود خودم... آه خدای من چه کیفی داره. دلم میخواست صدای خنده هامو براش میفرستادم یا از شوق لرزیدنم رو که چشمامو بسته بودمو بی صدا جیغ میزدم و کلمو تکون میدادمو فکر میکردم که خوابم یا بیدار...
اون اومده تو اتاق میخواد شبمو خراب کنه اما نمیدونه نمیدونه شبم خراب نمیشه نه حداقل امشب نه امشب...
باید با قدرت بیشتری از فردا کار کنم اما از فردا امشب میخوام فقط برگردم عقب نگاه کنم و نفهمم چجوری نیشم شل میشه و کش میاد :))))) لبخند ژکوند :دی

یه خوشی از ته دل. یه عالمه شیرینی :دی چه کیفی داره‌که اونم... ^_______^ 
  • مائده