روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

۱۱ نیم بود بیدار شدم و صبحونه خوردم. میخوام شروع کنم فصل هشتم رو باورم نمیشه تومسم انگار کلی چیز بهم اضافه شده و سنگین تر شدم. خیلی کیف میده وقتی اینجوری‌ کتابیو میخونم. کلی عکاس و عکس دیدم البته بعضیاش مزرخرف بود اما خوبم بود یعنی دیدنشون خالی از لطف نبود. 

باید رو خودم کار‌کنم و خب کار‌خودمو کنم اما یعنی مثل همیشه. کم کم خودمو بکشونم بالا. حرفی نزنم و ... 



ب.ن : مهم اینه که کم نمیارم حداقل نه تا وقتی که اون هست. ادامه میدم کار میکنم محکم. امیدوارم اون روز برسه. باور دارم. 

اون کتاب عالیه. 

  • مائده

نظرات  (۱)

سلام وب خوبی داری
به مــنمــ سر بـــزن
موفـــق باشـــیـــ