روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

664 : نقاشی

از ونگوگ همیشه خوشم میومد به خصوص اون موقعی که هنرستان بودم. الان که خیلی وقت بود ندیده بودم کاری از نقاشا. اون موقع ها دلم میخواست کاراشو از نزدیک میدیدم . فکر میکردم خیلی فرق داره از نزدیک نسبت به عکس. الانم همچین فکری دارم.چون دو سه سال بعدش پیش دانشگاهی واسه موسیقی که کلاس میرفتم اون کسی که درس میداد گفت همین گلهای افتاب گردانو دیده و تعریف میکرد فوق العاده بود از نزدیک. هرچند یاد اون مقاله تی افتادم مال بنیامین بود اثر هنری در اثر باز تولید مکانیکی.هرچند نتیجه ی اون با این چیزی که من میگم متفاوت بود فکر کنم. هنوز گیر دارم روش باید بخونمش. بگذریم. چه آرزوهای دوری شاید هم مسخره. نمیدونم. یه دفعه ازش تو کلاس حرف شد که مجنون بوده دیونه نبوده و لحظات تهیش زیاد بوده دقیق یادمه . از همون موقع رو مخم رفت بیشتر ازش بدونم اما پیِش نرفتم دیروز که میخوندم فصل شیش اولش کاراشو یادم افتاد. 

این فصل در مورد طبیعت بیجان و تبلیغات هست. هنوز خیلی پیش نرفتم که بتونم حرفی بزنم.


ونسان ونگوگ


ونسان ونگوگ ،یک جفت کفش، ۱۸۸۶،


گلهای آفتابگردان



ونسان ونگوگ ، گلهای آفتابگردان ۱۸۸۸


ونسان ونگوگ ، شب پرستاره


ونسان ونگوگ



ونسان ونگوگ