روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

‎میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

‎خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
‎احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
‎ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
‎مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
‎از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
‎از آزادی که در طلبش بودیم
‎از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

‎پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
‎حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

‎یانیس ریتسوس

662 : شادی عمیق

با تمام اینها به خودم افتخار میکنم. انگار هیچ چیز نمیتونه ریشه‌ی شادی عمیقمو خشک کنه. فکر کردن به این که من تونسم شاید یه ذره خوشحالت کنم. باعث مشه دوباره شادی مثل خون که به وسیله ی قلب پخش میشه تو بدن، این هم همه وجودمو بگیره. به خودم افتخار میکنم از این که میتونم و انگار هیچ چیز نشد نداره. خوشحالم خوشحالم خوشحالم چون میتونم با کار‌کردن با تلاش کردن با فکر کردن با کتاب خوندن با نوشتن با هر چیزی که ازت یاد گرفتم بهت متصل بشم و خوشحالت کنم. میتونم میتونم میتونم با تمام اینها هر لحظه مو بگذرونم انگار هیچ چیز بعید نیست تو درون منی. هیچ چیز مهم نیست. این که میتونم هر قدمی که بر میدارم با این هدف باشه که کاری کردم که راکد نموندم که به جلو میرم و بهتر میشم انگار با فکر کردن به همچین چیزی ریشه های شادی رشد میکنن درونم. دیگه چی میخوام. حالا هیچ چیز نمیتونه نمیتونه خوشحالیمو خراب کنه حتی اگه غم باشه رنج باشه ریشه ها محکمن. اونحان که باعث کار کردنم حرکت کردنم به سوی تو میشن. مهم کنار کسی بودن نیست. مهم قدم برداشتن برای نزدیک شدن هست برای فهمیدن.  



بعد نوشت: دوست داشتن خونم پایین اومده بود انگار واقعا ^_^ هرچند بعد از نوشتن متن دیدمش اما به نظر لوس شده بودم.:/ عجب که از این اداها هم بلدیم :دی هنوز خیلی با این سیستم آشنا نشدم انگار که بهونه میگیرم شاید گاهی، شایدم دلتنگی یا هر چیزی دست خودم نیست هرچی که هست ^__^

  • مائده