روز نو شتـــــــــــــــ

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

دور از همه چیز، یه پناهگاه امن ...

روز نو شتـــــــــــــــ

میخوام بنویسم از همه چیز.از کارهایی که انجام میدم ،هدفهام ،روز مرگیام ،کتاب هایی که میخونم، از عقایدم ، از فیلمها،از اتفاقای روزانم ،از هرچی که تو ذهنم میاد، حتی عکسهام .میخوام تمرین کنم و نترسم از بیان کردن .از قضاوتها و تفکراتی که ممکنه در موردم بشه.میخوام بنویسم از راهی که پیش رومه از امروزم ،که هم بدونم کجا میخوام برم و هم یه جایی ثبت بشه برای وقتهایی که ممکنه از یادم بره. همیشه با اسم ناشناس بودم.درسته یه چیزاییو نمیتونم بنویسم اما تصمیم گرفتم واقعی باشم.

خیلی چیزا تغییر میکنه .خیلی چیزا تو عمل باید نشون داده بشه اگه نشد گفتنشم هیچ فائده ای نداره و کاری که انجام ندادی رو جبران نمیکنه...
احساس میکنم نوشتنش اشتباست.نوشتن این که همه چی از کجا شروع شد.واسه همین تغییر دادم. تا شرمنده نشم.اگه دوباره نفهمم که کارم اشتباست.
.
ما مست از سخنانی هستیم که هنوز به فریاد در نیاورده‌ایم
مست از بوسه‌هایی هستیم که هنوز نگرفته‌ایم
از روزهایی که هنوز نیامده‌اند
از آزادی که در طلبش بودیم
از آزادی که ذره‌ذره به دست می‌آوریم

پرچم را بالابگیر تا بر صورت بادها سیلی‌بزند
حتی لاک‌پشت‌ها هم هنگامی که بدانند به کجا می‌روند زودتر از خرگوش‌ها به مقصد می‌رسند"

یانیس ریتسوس

654 : شنبه

دیشب گرفتم خوابیدما :) الانم بابا بیدارم کرد میخواست بره کریمخان گفت براش اسنپ بگیرم. اتاقو جمع نکردم اما الان مها خوابه. صبحونه بخورم اول بعدش عکسایی که گرفتموتو دوربین نگاه کنم خیلی بدهاشو پاک کنم. کتابمو دست بگیرمو زود تر تمومش‌کنم. خیلی طول نکشه دیگه. حالا که لپ تاپ ندارم مقاله هایی که خریدمو چجوری پیرینت بگیرم ؟الان یادم افتاد :((( البته تو تلگرام دارمشون باید بگردم پیدا کنم. بعدا با مها صلح کردم شاید راهی باشه :/

بابا رو میشه با چیزای کوچیک خوشحال کرد‌ وقتی خوشحال میشه با کار من به خودم افتخار میکنم با این که کار بزرگی نکردم.

واقعا امروز ۲۷ آبانِ؟؟؟؟ باورم نمیشه زمان چجوری میگذره. پارسال این موقع ها چه روزایی بود اون موقع این روزارو حتی تصور نمیکرم فکر میکردم خیلی مونده. 


این یکی از عکساییه که دفعه دوم گرفتم. چند روز پیش ریختم اما به نظرم اونجوریم نبود که بزارمش . جدیدیا تغییر کردن یه مقدار . دیگر مهراس...

نمیدونم سایز عکس چجوری با نسبت هاشو سعی کردم راایت کنم اگه خراب بود دیگه به بزرگی خودتون ببخشید.


بعد نوشت  : عکسای جدیدم خیلی بهتر از اینی هست که گذاشتم. دیدی ادم هی میسنجه ببینه چیکار کرده  اون عکسای چاپ شدمو اوردم دیدم   میترسم اشتباه کنم  با این حال این آخرین بار که رفتم عکاسش  متوجهش میشم فقط نگرانم نکنه خیلی خارج بشم اون چیزی که بود  شایدم شک رو باید بزارم کنتر وقتی همه چیو ببینی و با فکر پیش بری احتمال خا کردن هم کمتره دیگه نه؟   نمیدونم  نگرانم  یه وقت خیلی پرت نشه  نباید از اون ایده ی اصلی خارج بشم  ولی باید عکسام بهتر بشه  همین سختش میکنه بهتر شدن تغییر کردن داره اما نه عوض شدن  نمیدونم چجوری بگم  اصلا درست میگم یا نه  


  • مائده